IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
الکساندر سولژنیتسن
ویرایش
-
مترجم
رفیع رفیعی
صفحات
132 صفحه
انتشارات
وزن
178 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب واقعه ی ایستگاه کرچی توفکا و خانه ی ماتریونا

واقعه ایستگاه کرچی توفکا ‏‫و خانه ماتریونا

نویسنده الکساندر سولژنیتسن
مترجم رفیع رفیعی
انتشارات ثالث
موجود
رقعی
1402
125,000
کتاب واقعه ایستگاه کرچی توفکا و خانه ماتریونا، اثر الکساندر سولژنیتسن، با ترجمه‌ی رفیع رفیعی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب واقعه ی ایستگاه کرچی توفکا و خانه ی ماتریونا

واقعه ایستگاه کرچی توفکا ‏‫و خانه ماتریونا

موجود
رقعی
1402
کتاب واقعه ایستگاه کرچی توفکا و خانه ماتریونا، اثر الکساندر سولژنیتسن، با ترجمه‌ی رفیع رفیعی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات ثالث، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

125,000

واقعه ی ایستگاه کرچی توفکا و خانه ی ماتریونا

اثر الکساندر سولژنیتسن

مشخصات محصول

نویسنده
الکساندر سولژنیتسن
ویرایش
-
مترجم
رفیع رفیعی
صفحات
132 صفحه
انتشارات
وزن
178 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

پیرمردی کف اتاق، نزدیک در، کمی به طرف راست بخاری، طوری نشسته و به دیوار تکیه داده بود که جای پایش روی زمین باقی نماند. کیف کهنه ی چرمی اش را که با ابزار سنگین داخل آن کنارش بود، کنار کشید که جلوی راه کسی را نگیرد. دستکش های کثیف و روغنی، هنوز دستش بود. او زحمت تکاندن قطرات باران را به خود نداده بود و پوتین های خیس و پالتوی بارانی اش، در جایی که نشسته بود برکه های کوچکی از آب روی کف اتاق به وجود آورده بودند. یک فانوس خاموش، از نوع فانوس عمه فروسیا، بین دو پاش بود که سر آن به طرف زانوهایش خم شده بود. پیرمرد زیر بارانی اش پیراهن نظامی سیاه و دراز و پرچین و چروک و سنگینی پوشیده بود که با یک کمربند کثیف خاکستری به کمر بسته بود. باشلق او نامرتب و چین خورده به پشت سرش افتاده بود. یک کلاه نقابدار تنگ و سیاه و کهنه ی راه آهن سرش بود. موهای مجعدی داشت. نقاب کلاهش روی چشمانش سایه افکنده بود ولی نوک بینی قرمز و لب های کلفتش که با آن سیگاری را که با کاغذ روزنامه پیچیده بود داشت خیس می کرد، پیدا بود. شروع به کشیدن سیگار کرد. ریش زبر و انبوهش هنوز خیلی سیاه بود. والیا که نوک مدادش را می تراشید، گفت: «چه اتفاقی افتاده؟ می دونی، اون سر کارش حاضر بود. او سوزنبان بود.» پیرمرد بدون توجه به اینکه خاکستر قرمز سیگارش روی کلاهک فانوس و روی زمین می ریخت، سرش را تکان داد و گفت: «بله، درسته، درسته، همه می خوان بخورن…» دخترک با اخم گفت: «چرا این حرف رو می زنی، منظورت از همه کیه؟» کوردوبایلو آهی کشید و گفت: «شاید حتی من و تو رو هم بخورن.» -آه، تو یه پیرمرد بی اطلاعی، چرا آواره ها باید گرسنه باشن؟ اون ها جیره ی غذایی خودشون رو از دولت می گیرن. فکر می کنی اون ها بدون گرفتن جیره ی غذایی مسافرت کردن؟ -خب بله، حق با شماست. پیرمرد با این جواب، موافقت خود را اعلام کرد و خاکستر سیگارش این بار روی زانو و پیراهنش افتاد. عمه فروسیا گفت: «گاوریلا نیکیچ، مواظب باش، داری می سوزی.» پیرمرد با خونسردی و بدون کوچک ترین حرکتی نگاه کرد و وقتی خاکستر قرمز توتوتن، روی شلوار آستردار تیره و مرطوب خاکستری اش کاملاً خاموش شد، به آرامی سر و صورت پشمالو و خاکستری اش را که نقاب کلاهش روی آن سایه افکنده بود، بالا آورد. مشاهده آثار الکساندر سولژنیتسین

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک