کتاب
واقعه ایستگاه کرچی توفکا و خانه ماتریونا،
اثر الکساندر سولژنیتسن،
با ترجمهی رفیع رفیعی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب واقعه ی ایستگاه کرچی توفکا و خانه ی ماتریونا
واقعه ایستگاه کرچی توفکا و خانه ماتریونا
موجود
کتاب
واقعه ایستگاه کرچی توفکا و خانه ماتریونا،
اثر الکساندر سولژنیتسن،
با ترجمهی رفیع رفیعی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1402
توسط انتشارات ثالث،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
پیرمردی کف اتاق، نزدیک در، کمی به طرف راست بخاری، طوری نشسته و به دیوار تکیه داده بود که جای پایش روی زمین باقی نماند. کیف کهنه ی چرمی اش را که با ابزار سنگین داخل آن کنارش بود، کنار کشید که جلوی راه کسی را نگیرد. دستکش های کثیف و روغنی، هنوز دستش بود. او زحمت تکاندن قطرات باران را به خود نداده بود و پوتین های خیس و پالتوی بارانی اش، در جایی که نشسته بود برکه های کوچکی از آب روی کف اتاق به وجود آورده بودند. یک فانوس خاموش، از نوع فانوس عمه فروسیا، بین دو پاش بود که سر آن به طرف زانوهایش خم شده بود. پیرمرد زیر بارانی اش پیراهن نظامی سیاه و دراز و پرچین و چروک و سنگینی پوشیده بود که با یک کمربند کثیف خاکستری به کمر بسته بود. باشلق او نامرتب و چین خورده به پشت سرش افتاده بود. یک کلاه نقابدار تنگ و سیاه و کهنه ی راه آهن سرش بود. موهای مجعدی داشت. نقاب کلاهش روی چشمانش سایه افکنده بود ولی نوک بینی قرمز و لب های کلفتش که با آن سیگاری را که با کاغذ روزنامه پیچیده بود داشت خیس می کرد، پیدا بود. شروع به کشیدن سیگار کرد. ریش زبر و انبوهش هنوز خیلی سیاه بود.
والیا که نوک مدادش را می تراشید، گفت: «چه اتفاقی افتاده؟ می دونی، اون سر کارش حاضر بود. او سوزنبان بود.»
پیرمرد بدون توجه به اینکه خاکستر قرمز سیگارش روی کلاهک فانوس و روی زمین می ریخت، سرش را تکان داد و گفت: «بله، درسته، درسته، همه می خوان بخورن…»
دخترک با اخم گفت: «چرا این حرف رو می زنی، منظورت از همه کیه؟»
کوردوبایلو آهی کشید و گفت: «شاید حتی من و تو رو هم بخورن.»
-آه، تو یه پیرمرد بی اطلاعی، چرا آواره ها باید گرسنه باشن؟ اون ها جیره ی غذایی خودشون رو از دولت می گیرن. فکر می کنی اون ها بدون گرفتن جیره ی غذایی مسافرت کردن؟
-خب بله، حق با شماست. پیرمرد با این جواب، موافقت خود را اعلام کرد و خاکستر سیگارش این بار روی زانو و پیراهنش افتاد.
عمه فروسیا گفت: «گاوریلا نیکیچ، مواظب باش، داری می سوزی.»
پیرمرد با خونسردی و بدون کوچک ترین حرکتی نگاه کرد و وقتی خاکستر قرمز توتوتن، روی شلوار آستردار تیره و مرطوب خاکستری اش کاملاً خاموش شد، به آرامی سر و صورت پشمالو و خاکستری اش را که نقاب کلاهش روی آن سایه افکنده بود، بالا آورد.
مشاهده آثار الکساندر سولژنیتسین
الکساندر ایسایویچ سولژنیتسین، زادهی ۱۱ دسامبر ۱۹۱۸، رماننویس، فیلسوف، مورخ، نویسنده داستان کوتاه و زندانی سیاسی روسی بود. او یکی از معروفترین مخالفان حکومت شوروی و منتقد آشکار کمونیسم بود و به افزایش آگاهی جهانی از سرکوب سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی، بهویژه سیستم گولاگ کمک کرد. سولژنیتسین در خانوادهای متولد شد که با کمپین ضددینی اتحاد جماهیر شوروی مخالفت کردند. آنها اعضای مؤمن کلیسای ارتدوکس روسیه بودند. سولژنیتسین در دوران جنگ جهانی دوم بهعنوان ناخدا در ارتش سرخ خدمت کرد. بعدها به دلیل انتقاد از رهبر شوروی، جوزف استالین، در نامهای خصوصی، به هشت سال حبس در گولاگ و سپس تبعید داخلی محکوم شد.
در نتیجهی به قدرت رسیدن خروشچف، این نویسنده آزاد و از موارد اتهامی تبرئه شد و به ایمان مسیحی دوران کودکی خود بازگشت و نوشتن رمان دربارهی سرکوبها در اتحاد جماهیر شوروی و تجربیات خود را دنبال کرد. او اولین رمان خود را با نام «روزی در زندگی ایوان دنیسوویچ» در سال ۱۹۶۲، با تأیید نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی، منتشر کرد که روایتی از سرکوبهای استالینیستی بود. آخرین اثر سولژنیتسین، که در اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد، «خانهی ماتریونا» در سال ۱۹۶۳ بود. پس از برکناری خروشچف از قدرت، مقامات شوروی سعی کردند او را از ادامهی نوشتن منصرف کنند.
سولژنیتسین به کار روی رمانهای بعدی و انتشار آنها در کشورهای دیگر ادامه داد. چاپ «مجمعالجزایر گولاگ» در ۱۹۷۳، خشم شدید مقامات شوروی را برانگیخت و بدینترتیب این نویسنده تابعیت شوروی خود را در ۱۹۷۴ از دست داد و به آلمان غربی منتقل شد. در سال ۱۹۷۶، او به همراه خانوادهی خود به ایالات متحده نقل مکان کرد و در آنجا به نوشتن ادامه داد. در سال ۱۹۹۰، اندکی قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تابعیت وی بازگردانده شد و چهار سال بعد به روسیه بازگشت و تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۸ در آنجا ماند.
سولژنیتسین، در سال ۱۹۷۰، جایزه نوبل ادبی را نیز به دلیل آنچه آکادمی نوبل «نیروی خلاقهای که این نویسنده به سنت ادبیات روس تزریق کرد» و همچنین با تأکید بر کتاب «مجمعالجزایر گولاگ» که به منزلهی «یک چالش مستقیم برای دولت شوروی» بود، دریافت کرد.
در حال حاضر مطلبی درباره رفیع رفیعی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک