جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
117,000
در یک روز بهاری از پشت پنجره، حیاط خانه را نگاه کردم. همه جا سرسبز و زیبا بود. صدای دانه های باران و جیک جیک پرنده ها حیاط را پرکرده بود. وسط حیاط، حوض آبی رنگ داشتیم که پر از ماهی های قرمز بود. پدربزرگم را دیدم که چتر در دست، لب حوض نشسته بود. صدای اذان از گل دسته های مسجد درحیاط خانه پیچید. رفتم کنارش و پرسیدم: چه کار می کنید؟
مرا بوسید و گفت: می خواهم وضو بگیرم و به مسجد بروم و نماز بخوانم. وضو گرفت و چتر را برداشت و به من گفت: بیا زیر چتر خیس نشوی. زیر چتر رفتم و گفت: آیا می دونی نماز همانند این چتر است؟
گفتم: نه! نمی دانم. گفت: نماز همانند چتری است که همه ی خوبی ها رو زیر سایه ی خودش جمع می کند. بچه ای که نماز می خواند باید کارهای خوب دیگر را هم انجام بدهد. پرسیدم: پس چرا بعضی با اینکه نماز می خوانند کار بد و زشت هم انجام می دهند؟
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک