IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
محمدباقر سعیدی روشن
ویرایش
-
مترجم
NULL
صفحات
370 صفحه
وزن
577 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب خدا

خدا

نویسنده محمدباقر سعیدی روشن
مترجم NULL
انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
موجود
وزیری
1393
472,000

معرفی محصول

کتاب مصور حاضر، اولین جلد از مجموعه «درس هایی از ایمان» است. این کتاب، داستانی در مورد خداشناسی است که با زبان ساده و روان برای گروه سنی (ج) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «در روستایی دور از شهر باغی پر از گل های زیبا و رنگارنگ و انواع درختان قشنگ وجود داشت. در این باغ زیبا چشمه ای با آبی زلال و صاف که به آرامی به درختان و گل ها نزدیک می شد و آن ها را آبیاری می کرد، قرار داشت. روزی صاحب باغ با دخترش که «ایمان» نام داشت به آنجا رفتند تا به باغ سری بزنند و مقداری میوه بچینند و به خانه بیاورند. آن ها به باغ رسیدند و وارد آن شدند. رنگ های زیبا و بوی خوش گل ها دختر را به سوی خود کشاند و پدر نیز رفت تا مقداری میوه بچیند. بعد از چیدن یک سبد میوه، پدر مقداری چوب خشک جمع کرد».

کتاب خدا

خدا

موجود
وزیری
1393

معرفی محصول

کتاب مصور حاضر، اولین جلد از مجموعه «درس هایی از ایمان» است. این کتاب، داستانی در مورد خداشناسی است که با زبان ساده و روان برای گروه سنی (ج) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «در روستایی دور از شهر باغی پر از گل های زیبا و رنگارنگ و انواع درختان قشنگ وجود داشت. در این باغ زیبا چشمه ای با آبی زلال و صاف که به آرامی به درختان و گل ها نزدیک می شد و آن ها را آبیاری می کرد، قرار داشت. روزی صاحب باغ با دخترش که «ایمان» نام داشت به آنجا رفتند تا به باغ سری بزنند و مقداری میوه بچینند و به خانه بیاورند. آن ها به باغ رسیدند و وارد آن شدند. رنگ های زیبا و بوی خوش گل ها دختر را به سوی خود کشاند و پدر نیز رفت تا مقداری میوه بچیند. بعد از چیدن یک سبد میوه، پدر مقداری چوب خشک جمع کرد».

472,000

خدا

اثر محمدباقر سعیدی روشن

مشخصات محصول

نویسنده
محمدباقر سعیدی روشن
ویرایش
-
مترجم
NULL
صفحات
370 صفحه
وزن
577 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب مصور حاضر، اولین جلد از مجموعه «درس هایی از ایمان» است. این کتاب، داستانی در مورد خداشناسی است که با زبان ساده و روان برای گروه سنی (ج) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «در روستایی دور از شهر باغی پر از گل های زیبا و رنگارنگ و انواع درختان قشنگ وجود داشت. در این باغ زیبا چشمه ای با آبی زلال و صاف که به آرامی به درختان و گل ها نزدیک می شد و آن ها را آبیاری می کرد، قرار داشت. روزی صاحب باغ با دخترش که «ایمان» نام داشت به آنجا رفتند تا به باغ سری بزنند و مقداری میوه بچینند و به خانه بیاورند. آن ها به باغ رسیدند و وارد آن شدند. رنگ های زیبا و بوی خوش گل ها دختر را به سوی خود کشاند و پدر نیز رفت تا مقداری میوه بچیند. بعد از چیدن یک سبد میوه، پدر مقداری چوب خشک جمع کرد».

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک