IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
دنیس لهین
ویرایش
-
مترجم
کوروش سلیم زاده
صفحات
435 صفحه
انتشارات
وزن
490 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب جزیره شاتر

جزیره ی شاتر

نویسنده دنیس لهین
مترجم کوروش سلیم زاده
انتشارات چشمه
ناموجود
رقعی
1397

معرفی محصول

کتاب حاضر، رمانی آمریکایی از داستان یک شخصیت نظامی است که در پی کشف و اعتراض به اسرار نظامی امریکا، به جزیره‌ای دورافتاده تبعید می‌شود. یکی از ویژگی‌های برجستة این کتاب جدال میان «صدق» و «کذب» است و تفاوت‌هایی با نسخة اقتباس‌شدة آن دارد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: ««دو سال از مرگ «دُلورِس» می‌گذشت، بااین‌حال هنوز هم شب‌ها در خواب به سراغ «تدی» می‌آمد. حضورش در رؤیاهای «تدی» چنان قوی بود که گاه صبح که از خواب برمی‌خاست برای چند دقیقه فکر می‌کرد دُلورِس در آشپزخانه است و یا روی ایوان آپارتمان‌شان در «باتن‌وود» ایستاده و قهوه می‌خورد. این البته حقه کثیف و سنگ‌دلانه‌ای از سوی ذهنش بود، بااین‌حال «تدی» خیلی وقت بود که منطق وجودی آن را پذیرفته بود. بیدار شدن از خواب، هر چه باشد، شباهت گریزناپذیری به تولد دوباره دارد».

کتاب جزیره شاتر

جزیره ی شاتر

ناموجود
رقعی
1397

معرفی محصول

کتاب حاضر، رمانی آمریکایی از داستان یک شخصیت نظامی است که در پی کشف و اعتراض به اسرار نظامی امریکا، به جزیره‌ای دورافتاده تبعید می‌شود. یکی از ویژگی‌های برجستة این کتاب جدال میان «صدق» و «کذب» است و تفاوت‌هایی با نسخة اقتباس‌شدة آن دارد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: ««دو سال از مرگ «دُلورِس» می‌گذشت، بااین‌حال هنوز هم شب‌ها در خواب به سراغ «تدی» می‌آمد. حضورش در رؤیاهای «تدی» چنان قوی بود که گاه صبح که از خواب برمی‌خاست برای چند دقیقه فکر می‌کرد دُلورِس در آشپزخانه است و یا روی ایوان آپارتمان‌شان در «باتن‌وود» ایستاده و قهوه می‌خورد. این البته حقه کثیف و سنگ‌دلانه‌ای از سوی ذهنش بود، بااین‌حال «تدی» خیلی وقت بود که منطق وجودی آن را پذیرفته بود. بیدار شدن از خواب، هر چه باشد، شباهت گریزناپذیری به تولد دوباره دارد».

جزیره شاتر

اثر دنیس لهین

مشخصات محصول

نویسنده
دنیس لهین
ویرایش
-
مترجم
کوروش سلیم زاده
صفحات
435 صفحه
انتشارات
وزن
490 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب حاضر، رمانی آمریکایی از داستان یک شخصیت نظامی است که در پی کشف و اعتراض به اسرار نظامی امریکا، به جزیره ای دورافتاده تبعید می شود. یکی از ویژگی های برجستة این کتاب جدال میان «صدق» و «کذب» است و تفاوت هایی با نسخة اقتباس شدة آن دارد. در بخشی از کتاب می خوانیم: ««دو سال از مرگ «دُلورِس» می گذشت، بااین حال هنوز هم شب ها در خواب به سراغ «تدی» می آمد. حضورش در رؤیاهای «تدی» چنان قوی بود که گاه صبح که از خواب برمی خاست برای چند دقیقه فکر می کرد دُلورِس در آشپزخانه است و یا روی ایوان آپارتمان شان در «باتن وود» ایستاده و قهوه می خورد. این البته حقه کثیف و سنگ دلانه ای از سوی ذهنش بود، بااین حال «تدی» خیلی وقت بود که منطق وجودی آن را پذیرفته بود. بیدار شدن از خواب، هر چه باشد، شباهت گریزناپذیری به تولد دوباره دارد».

گوشه ای از کتاب

سنگ ها را نیم مایلی که به سمت مرکز جزیره حرکت کردند ، زیر آسمانی که پشت ابرهای خاکستری مایل به آبی به سرعت رو به تاریکی می رفت پیدا کردند. سر راه شان از روی پرتگاه عمیقی عبور کردند که گیاهان دریایی روی دیواره ی آن دراز و کم پشت بودند. در تلاش برای باز کردن راه شان از میان درخت ها و صخره ها، سر تا پای شان را گل و لای پوشانده بود. کمی جلوتر دشت مسطح و کوچکی رو به روی شان ظاهر شد که کمابیش خالی و هموار بود. چند بوته ی پراکنده، برگ هایی که با وزش باد روی زمین پراکنده شده بودند و سنگ های کوچکی که تدی حدس می زد باد همراه با برگ درخت ها به این جا آورده. تدی در نیمه ی راهی که به لبه ی پرتگاه منتهی می شد توقف کرد و نگاهی دوباره به قلوه سنگ ها انداخت. سنگ ها در کپه های کوچک ولی فشرده در سطح دشت پراکنده بودند. فاصله ی میان هر کپه از سنگ ها با کپه ی دیگر کمتر از یک متر بود. تدی دستش را روی شانه ی چاک گذاشت و با دست دیگر به سنگ ها اشاره کرد. -به نظرت تعدادشون چندتاست؟ چاک که متوجه منظور تدی نشده بود گفت: تعداد چی؟ -اون سنگ ها. می بینی شون؟ -آره. -یکی اون سنگ ها رو روی زمین چیده. فکر می کنی تعدادشون چند تاست؟ چاک نگاه عاقل اندر سفیهی به تدی انداخت و گفت: این ها که فقط سنگ هستن! -من کاملا جدی میگم. چاک که هنوز از منظور تدی سر درنیاورده بود، کمی دیگر با نگاه مشکوکش به تدی خیره ماند، تا این که سرانجام سرش را برگرداند و توجهش را به دشت رو به رو معطوف کرد و بعد از چند لحظه گفت: من ده تا شمردم. -من هم همین طور. گل و لای لغزنده ی زیر پای شان باعث شد چاک برای لحظه ای سکندری بخورد. چیزی نمانده بود که با دست های باز از پشت به زمین بخورد که تدی با یک دست بازوی چاک را گرفت و کمک کرد تا دوباره تعادلش را به دست آورد. چاک که پیدا بود حوصله اش سر رفته، نگاه اخم آلودی به تدی انداخت و گفت: حالا می تونیم بریم پایین؟ به سختی راه شان را به پایینِ دشت باز کردند. تدی به سوی کپه های سنگ رفت و متوجه شد سنگ ها در دو ردیف چیده شده اند، یکی در بالا و یکی در پایین. چند تا از کپه ها به مراتب کوچکتر از بقیه بودند، چند تایی تنها از سه یا چهار قلوه سنگ تشکیل شده بودند، و شماره برخی به ده و یا حتا بیست می رسید. تدی در میان دو ردیف سنگ ها قدم زد، بعد ایستاد و رو به چاک کرد و گفت: ما اشتباه شمردیم. -یعنی چی؟ تدی منتظر ماند تا چاک هم به او بپیوندد تا از نزدیک به او نشان دهد. میون این دو تا کپه رو نگاه نکن. یه سنگ این جا جدا افتاده. این خودش به تنهایی یک کپه ی مجزا رو تشکیل می ده. -توی این باد و بوران؟ گمون نکنم. شاید از روی یکی از کپه ها افتاده.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…