IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ایوان کلیما
ویرایش
-
مترجم
فروغ پوریاوری
صفحات
288 صفحه
انتشارات
وزن
338 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب کارگل

معرفی کتاب کارگل

نویسنده ایوان کلیما
مترجم فروغ پوریاوری
انتشارات آگه
ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

کارگل اثری از ایوان کلیما. عنوان کتاب؛ کارگل، معنای نسبتا طنزآمیزی دارد. در زبان چک ضرب المثلی است که می گوید: کسب و کار یک مشت طلا است، که ناظر بر این است که استادکار ماهر هیچ وقت فقیر نمی شود. اما ضرب المثل های دیگری هم وجود دارد: آن کس که نُه تا شغل دارد، شغل دهم اش تهیدستی است. معنایش این است که اگر هیچ کسب و کاری را درست و حسابی یاد نگیری، هیچ وقت پولدار نمی شوی. کلیما می گوید: قهرمان کتابم، اکثرا به گونه ای ناخواسته، تعدادی شغل را امتحان می کند که واقعا برای هیچ کدامشان مناسب نیست. در هیچ یک از آن ها طلایی وجود ندارد، مگر آن که دستاوردهای نامنتظری را که تجربه به ارمغان می آورد، به حساب آوریم. این کتاب چندان که اکثر کارهای مذکور در داستان ها را واقعا انجام داده ام، خود زندگینامه است. من در حفاری های باستان شناسی شرکت کرده ام، به عنوان پیک و نیز به عنوان دستیار مساح کار کردم. کتاب ها و نسخه های دستی مولفان را قاچاق می کردم. حتی قطار رانده ام بدون اینکه از ریل خارج اش کنم، هر چند خوانندگانی که لوکوموتیو رانده اند می توانند تصدیق کنند که تصادف از جلو روی ریل کار دشواری است! با این وصف، این تجربیات برایم فقط انگیزه یا مجالی را فراهم نموده اند تا چیزی را بگویم که احساس می کردم باید بگویم. برای مثال، مساحی کار جالبی است، اما هرگز هیچ شغلی به خودی خود نمی تواند سوژه یک داستان باشد. معهذا، به عنوان دستیار ساده مساح، وارد مکان هایی شدم که در حالت عادی نمی دیدم شان. کارخانه سمتکس را دیدم که در آن پلاستیک های انفجاری تولید می کنند. طبیعت را از برج بسیاری از کلیساها دیدم. در مزارع وسیع و باغ های میوه راه رفتم، شب به نوک تپه های پرت و وحشتناک صعود کردم و زمین را به دفعات بی شمار لمس کردم. دیدم که زمین دارد رنج می کشد و تصمیم گرفتم چیزی درباره اش بنویسم و به این ترتیب داستان مساح بوجود آمد. این کتاب به حیات انسانی مان، به تمدن مان و نیز به مشکلات آن ارتباط می پردازد.

کتاب کارگل

معرفی کتاب کارگل

ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

کارگل اثری از ایوان کلیما. عنوان کتاب؛ کارگل، معنای نسبتا طنزآمیزی دارد. در زبان چک ضرب المثلی است که می گوید: کسب و کار یک مشت طلا است، که ناظر بر این است که استادکار ماهر هیچ وقت فقیر نمی شود. اما ضرب المثل های دیگری هم وجود دارد: آن کس که نُه تا شغل دارد، شغل دهم اش تهیدستی است. معنایش این است که اگر هیچ کسب و کاری را درست و حسابی یاد نگیری، هیچ وقت پولدار نمی شوی. کلیما می گوید: قهرمان کتابم، اکثرا به گونه ای ناخواسته، تعدادی شغل را امتحان می کند که واقعا برای هیچ کدامشان مناسب نیست. در هیچ یک از آن ها طلایی وجود ندارد، مگر آن که دستاوردهای نامنتظری را که تجربه به ارمغان می آورد، به حساب آوریم. این کتاب چندان که اکثر کارهای مذکور در داستان ها را واقعا انجام داده ام، خود زندگینامه است. من در حفاری های باستان شناسی شرکت کرده ام، به عنوان پیک و نیز به عنوان دستیار مساح کار کردم. کتاب ها و نسخه های دستی مولفان را قاچاق می کردم. حتی قطار رانده ام بدون اینکه از ریل خارج اش کنم، هر چند خوانندگانی که لوکوموتیو رانده اند می توانند تصدیق کنند که تصادف از جلو روی ریل کار دشواری است! با این وصف، این تجربیات برایم فقط انگیزه یا مجالی را فراهم نموده اند تا چیزی را بگویم که احساس می کردم باید بگویم. برای مثال، مساحی کار جالبی است، اما هرگز هیچ شغلی به خودی خود نمی تواند سوژه یک داستان باشد. معهذا، به عنوان دستیار ساده مساح، وارد مکان هایی شدم که در حالت عادی نمی دیدم شان. کارخانه سمتکس را دیدم که در آن پلاستیک های انفجاری تولید می کنند. طبیعت را از برج بسیاری از کلیساها دیدم. در مزارع وسیع و باغ های میوه راه رفتم، شب به نوک تپه های پرت و وحشتناک صعود کردم و زمین را به دفعات بی شمار لمس کردم. دیدم که زمین دارد رنج می کشد و تصمیم گرفتم چیزی درباره اش بنویسم و به این ترتیب داستان مساح بوجود آمد. این کتاب به حیات انسانی مان، به تمدن مان و نیز به مشکلات آن ارتباط می پردازد.

کارگل

اثر ایوان کلیما

مشخصات محصول

نویسنده
ایوان کلیما
ویرایش
-
مترجم
فروغ پوریاوری
صفحات
288 صفحه
انتشارات
وزن
338 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

صدای آشنایی را که از تلفن می آمد شنیدم؛ سانتا کلاوس ام. امروز بعد از ظهر یک ساعت وقت دارید؟ -بله. صدا با لهجه ی تقلید ناپذیری که فقط می توانست از آن آدمی با پدر مکزیکی و مادر هندی باشد، گفت: محشره. بعد گوشی را گذاشت. معلوم بود فکر می کند که مکالمه مان هر چه کوتاهتر باشد در کسی که به آن گوش می دهد سوءظن کمتری برمی انگیزد. هر وقت خودش را سانتا کلاوس معرفی می کرد، معنایش این بود که از یکی از سفرهای کاری بسیارش به خارج برگشته بود و برایم کتاب آورده بود. ساعت یازده و نیم بود و برف شدیدی می بارید. آن روز صبح همسرم اتومبیل را برده بود و تا دستم به او می رسید ظهر می شد. علاقه ی چندانی به رانندگی ندارم، اما نمی دانستم سانتا کلاوس چند تا کسیه کتاب قاچاق خریده و آورده. دشوار می شد درکش کرد. امکان داشت که بیش از آنکه قادر به حملش باشم آورده باشد. با نیکلاس اتفاقی آشنا شده بودم. پمپ آب اتومبیل رنوی عتیقه ام از کار افتاده بود، بعد از آن که سه ماه بی حرکت توی گاراژ افتاده بود، یک کسی اسم و نشانی نیکلاس را به من داد، گفت او اغلب به خارج می رود و مطمئنا برایم یک پمپ آب نو می آورد. -وقتی حتی نمی شناسدم، برای چی چنین کاری می کند؟ علتش این است که من نویسنده ام و او عاشق ادبیات است یا به عبارت دقیق تر، همسر عاشق ادبیات اشرا می پرستد. -پولش را چه طوری بدهم؟ نگران پول نباش: برای یک تاجر ثروتمند یک قطعه ی یدکی حکم یک کیلو سیب برای من را دارد. نسخه ی امضا شده یکی از کتاب هایت را به او بده. یا به نهار دعوتش کن. تقریبا یک ماه دو دل بودم، اما وقتی پمپ آب اتومبیلم همچنان نایاب بود، زنگ در خانه ی آن بیگانه را زدم. ظرف یک هفته نه فقط پمپ، که یک بسته کتاب هم داشتم. او لبخند زد. قد بلند بود، موهای جو گندمی و پوست تیره ای داشت. گفت خوشحال است که می تواند کمکم کند. گفت برای هنر بالاترین احترام را قائل است و می فهمد که در چه شرایط سختی به سر می برم. یکی از کتاب هایم را، با یک تقدیم نامچه به او دادم و او و همسرش را به شام دعوت کردم. من که در دوره بدگمانی بزرگ شده بودم، در طول دیدار با آن ها حواسم جمع بود و اسرار نویسندگی ام را تنها اسراری را که می توانستم افشا کنم- فاش نکردم. اما نیکلاس کنجکاوی نکرد…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…