IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
محمدعلی سپانلو
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
219 صفحه
انتشارات
وزن
269 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب گزینه اشعار محمدعلی سپانلو قطع رقعی

معرفی کتاب گزینه اشعار محمدعلی سپانلو قطع رقعی

نویسنده محمدعلی سپانلو
انتشارات مروارید
موجود
رقعی
1402
250,000
کتاب محمدعلی سپانلو (گزینه اشعار)، اثر محمدعلی سپانلو، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب گزینه اشعار محمدعلی سپانلو قطع رقعی

معرفی کتاب گزینه اشعار محمدعلی سپانلو قطع رقعی

موجود
رقعی
1402
کتاب محمدعلی سپانلو (گزینه اشعار)، اثر محمدعلی سپانلو، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات مروارید، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

250,000

گزینه اشعار محمدعلی سپانلو قطع رقعی

اثر محمدعلی سپانلو

مشخصات محصول

نویسنده
محمدعلی سپانلو
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
219 صفحه
انتشارات
وزن
269 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

مقدمه

من در آبان به دنیا آمدم - نوزده سال پس از آغاز قرن خورشیدی ما -
آبان فرشته آب و فراوانی اما حداقل دو کتاب از پانزده کتاب شعر و بسیاری از سطرهای من از نام و فضای بیابان غبار آلود شده است. در جستجوی رابطه ای میان روح و خاک تا شاید شوره زار شکوفا شود، از کویر ستایش ها نوشتم و بارها از خود پرسیدم آیا کسی که زاده آبان است آیینه دار عکس بیابان است؟
به نگاه من آبان ماه همان جوان خوش برخوردی آمد که گل سرخی به یقه بارانی اش زده از کویر میگذشت در آن کویر شاعران بسیاری گردش می کردند و سیاحت میکردند تابلوهایی را که روی پایه ها قد افراشته بود؛ تصویرهایی جذاب از شهرهای آینده و از زنان زیبا که لابه لای بادهای غبار انگیز لبخند میزدند شگفت آور بود که همه در مرحله ای از سفر خود به این نمایشگاه بیابانی رسیده باشند. کودکی من همان دورانی که میگویند نطفه های شخصیت شکل می گیرد، عرصه نوعی هرج و مرج ناشی از جنگ بین المللی دوم بود؛ با جشن آب محله و بوی گلاب ،شکر چرخ دستی ها که قند و شکر کوپنی

گوشه ای از کتاب

ر دیرک شهاب

همواره یک حکایت میخواند

بین کتابخانه خیزاب

همواره عزم رفتن

همواره میل نامعلوم

سودای آتشینی بود

که در سپیدگاهان مثل تبی سپید

بر او عارض میشد

مثل تبی سپید در آن هنگام

کآرامش سفر متلاطم بود

آهنگ باد می آمد

از حبله مشوش کشتی به یاد او

خورشید بسته میشد

چون پلکهای مفرغی مردگان

در نیمروز

آن وقت شهر و باغچه

و حجره های سودا بی رونق میشد

مرغان آبزی

در خواب او ملائکه می رفتند

و سایه های دریا

نوری شکنجه آمیز را

بر طاق مشکوی او می لرزاند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک