IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آرتور شنیتسلر
ویرایش
-
مترجم
علی اصغر حداد
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
114 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب خانم بئاته و پسرش

خانم بئاته و پسرش

نویسنده آرتور شنیتسلر
مترجم علی اصغر حداد
انتشارات ماهی
موجود
جیبی
1402
17% 300,000
249,000

معرفی محصول

«خانم بئاته و پسرش» عنوان کتابی است از آرتور شنیتسلر که نشر ماهی آن را با ترجمه ی علی اصغر حداد به چاپ رسانده است. نوول «خانم بئاته و پسرش» در سال ۱۹۱۳ نخست در مجله ی ادبی Die neue Rundschau منتشر شد و سپس انتشارات فیشر در همان سال آن را در قالب کتاب روانه ی بازار کرد. شنیتسلر که در زمان نگارش این داستان در عالم نویسندگی به مرز پختگی رسیده و برای خود در سنت ادبی وین نام و آوازه ای به دست آورده بود، در این نوول به تمی می پردازد که نخست آن را در نوول «مردن» (1892) مطرح کرده است. وی هشت سال بعد، در رمان «خانم برتا گارلان» (۱۹۰۰) دوباره همین تم را پی می گیرد و بالاخره در نوول «رؤیا» (۱۹۲۵) آن را به سرانجام می رساند. وجه مشترک این سه اثر کشمکش های درونی شخصیت های این اثار است. میان امیال و خواسته های شخصیت های هر سه اثر و هنجارهایی که خود به آن پایبندند یا وظیفه دارند به آن پایبند باشند، به یک باره تضادی عمیق بروز می کند و هریک از این شخصیت ها باید برای این تضاد راه حلی جست وجو کند. در نوول «مردن»، ماری ترجیح می دهد به قول وقرار خود پایبند نماند و میان مرگ و زندگی، زندگی را برمی گزیند. رمان خانم برتا گارلان با پرسشی به پایان می رسد که به درستی معلوم نیست پرسش شخصیت اثر است یا آن که راوی آن را پیش کشیده است: چرا خوشی بیرون از چارچوب انجام وظیفه مذموم است؟ اما خانم بئاته، ناتوان از یافتن راه حل، به راهی می رود که به فاجعه می انجامد. زیرا تعارض احساساتش با هنجارهایی که به حکم تربیت خانوادگی باید به آن ها پایبند باشد شدیدتر از آن است که بتواند راه حل معقولی جست وجو کند؛ اما شخصیت های رؤیا سرانجام با هم به تفاهم می رسند و در فضایی بیش از حد خوشبینانه مشکل خود را حل می کنند. شخصیت های آثار شنیتسلر اغلب خود را در تنگنایی حس می کنند که ریشه در مناسبات اجتماعی شان دارد. زنان و مردانی که این نویسنده ی درون گرا سرنوشت شان را روایت می کند، می کوشند خود را از تنگنایی برهانند که در آن گرفتار شده اند، اما تکاپوی آن ها برای رهایی، برای رسیدن به امیال و آرزوهاشان، معمولاً به فاجعه می انجامد؛ مثلاً در نوول «بازی در سپیده دم»، در داستان مرده ها سکوت می کنند و در بسیاری دیگر از داستان های این نویسنده ی صاحب سبک و برجسته ی اتریشی، از جمله همین نوول بئاته. شخصیت های شنیتسلر را معمولاً چیزی که از درون آن ها می جوشد به تلاش وامی دارد و سرنوشت فاجعه آمیزشان را رقم می زند. فقط در دو نوول شنیتسلر ماجرا به فاجعه نمی انجامد: «جرونیموی کور و برادرش» و «رؤیا». در جرونیموی کور عامل بیرونی -شاید شیطان- کارلو را در مخمصه می اندازد. البته تکاپوی کارلو هم برای برون رفت از این مخمصه به جایی نمی رسد؛ نمی تواند برسد، با این حال این بار ماجرا به فاجعه نمی انجامد، شیطان پیروز نمی شود و در این داستان هم مانند نوول رؤیا، ماجرا با سرانجامی خوش به پایان می رسد.

کتاب خانم بئاته و پسرش

خانم بئاته و پسرش

موجود
جیبی
1402

معرفی محصول

«خانم بئاته و پسرش» عنوان کتابی است از آرتور شنیتسلر که نشر ماهی آن را با ترجمه ی علی اصغر حداد به چاپ رسانده است. نوول «خانم بئاته و پسرش» در سال ۱۹۱۳ نخست در مجله ی ادبی Die neue Rundschau منتشر شد و سپس انتشارات فیشر در همان سال آن را در قالب کتاب روانه ی بازار کرد. شنیتسلر که در زمان نگارش این داستان در عالم نویسندگی به مرز پختگی رسیده و برای خود در سنت ادبی وین نام و آوازه ای به دست آورده بود، در این نوول به تمی می پردازد که نخست آن را در نوول «مردن» (1892) مطرح کرده است. وی هشت سال بعد، در رمان «خانم برتا گارلان» (۱۹۰۰) دوباره همین تم را پی می گیرد و بالاخره در نوول «رؤیا» (۱۹۲۵) آن را به سرانجام می رساند. وجه مشترک این سه اثر کشمکش های درونی شخصیت های این اثار است. میان امیال و خواسته های شخصیت های هر سه اثر و هنجارهایی که خود به آن پایبندند یا وظیفه دارند به آن پایبند باشند، به یک باره تضادی عمیق بروز می کند و هریک از این شخصیت ها باید برای این تضاد راه حلی جست وجو کند. در نوول «مردن»، ماری ترجیح می دهد به قول وقرار خود پایبند نماند و میان مرگ و زندگی، زندگی را برمی گزیند. رمان خانم برتا گارلان با پرسشی به پایان می رسد که به درستی معلوم نیست پرسش شخصیت اثر است یا آن که راوی آن را پیش کشیده است: چرا خوشی بیرون از چارچوب انجام وظیفه مذموم است؟ اما خانم بئاته، ناتوان از یافتن راه حل، به راهی می رود که به فاجعه می انجامد. زیرا تعارض احساساتش با هنجارهایی که به حکم تربیت خانوادگی باید به آن ها پایبند باشد شدیدتر از آن است که بتواند راه حل معقولی جست وجو کند؛ اما شخصیت های رؤیا سرانجام با هم به تفاهم می رسند و در فضایی بیش از حد خوشبینانه مشکل خود را حل می کنند. شخصیت های آثار شنیتسلر اغلب خود را در تنگنایی حس می کنند که ریشه در مناسبات اجتماعی شان دارد. زنان و مردانی که این نویسنده ی درون گرا سرنوشت شان را روایت می کند، می کوشند خود را از تنگنایی برهانند که در آن گرفتار شده اند، اما تکاپوی آن ها برای رهایی، برای رسیدن به امیال و آرزوهاشان، معمولاً به فاجعه می انجامد؛ مثلاً در نوول «بازی در سپیده دم»، در داستان مرده ها سکوت می کنند و در بسیاری دیگر از داستان های این نویسنده ی صاحب سبک و برجسته ی اتریشی، از جمله همین نوول بئاته. شخصیت های شنیتسلر را معمولاً چیزی که از درون آن ها می جوشد به تلاش وامی دارد و سرنوشت فاجعه آمیزشان را رقم می زند. فقط در دو نوول شنیتسلر ماجرا به فاجعه نمی انجامد: «جرونیموی کور و برادرش» و «رؤیا». در جرونیموی کور عامل بیرونی -شاید شیطان- کارلو را در مخمصه می اندازد. البته تکاپوی کارلو هم برای برون رفت از این مخمصه به جایی نمی رسد؛ نمی تواند برسد، با این حال این بار ماجرا به فاجعه نمی انجامد، شیطان پیروز نمی شود و در این داستان هم مانند نوول رؤیا، ماجرا با سرانجامی خوش به پایان می رسد.
17% 300,000

249,000

فهرست

کتاب خانم بئاته و پسرش اثر آرتور شنیتسلر ترجمه علی اصغر حداد توسط انتشارات ماهی منتشر شده است.

مشخصات محصول

نویسنده
آرتور شنیتسلر
ویرایش
-
مترجم
علی اصغر حداد
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
114 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب حاضر کندوکاوی است در روان آدمی، دل مشغولی ها و نگرانی هایی که زمان خاصی نمی شناسد. «بئاته شانه هایش را بالا می اندازد: «فقط شما اگر واقعاً مایل هستید... یعنی اگر این لطف را داشته باشید و به پسرش توجهی نداشته باشید... نباید چندان مشکل باشد خانم بارونس، قول شما کفایت می کند.» «قول من؟! فکر نمی کنید در چنین مواقعی قول و قسم، حتی از زنانی که مانند من نیستند، چندان اهمیتی ندارد و تضمینی نیستند؟» متن بالا قسمتی از داستان کتاب است. بئاتریس، زنی که شوهرش را پنج سال پیش از دست داده و قصد ازدواج مجدد دارد، ولی نگرانی هوگو، پسرش مانع این است که در این باره تصمیم بگیرد. بئاته نگران است که پسر هفده ساله اش مرتکب رفتاری ناشایست شود و جوانی خود را تباه کند، برای همین به کندوکاو در زندگی پسر می پردازد و متوجه راز پسر می شود.

گوشه ای از کتاب

بئاته گفت: انگار دیوانه شده اید. بلند شد نشست و با دو چشم شفاف به روشنایی نیلی_طلایی به اطراف نگاه کرد که گویی خطوط مات کوه ها را در میان می گرفت. آفتاب خورده، کاملاً بیدار، بلند شد، لباسش را تکاند و در همان حال متوجه شد که ناخواسته نگاهی چه بسا دلگرم کننده به دکتر برترام انداخته است. به سرعت رو برگرداند و به لئونی نگاه کرد که کمی دورتر، کاملاً تنها ایستاده بود، کاملاً واضح، با روسری ای که به دست باد تکان تکان می خورد. معمار و پسرها چهارزانو روی علف ها نشسته بودند و ورق بازی می کردند. معمار بلند گفت: «خانم محترم، لازم نیست به این زودی ها به هوگو پول توجیبی بدهید. ممکن است امروز در بازوی تاروک مختصر درآمدی داشته باشد.» بئاته در حال نزدیک شدن به آن ها گفت: «پس بهتر است پیش از آنکه خانه خراب بشوید راه بیفتیم.» فریتس سر بالا گرفت و با گونه هایی سرخِ آتشین به بئاته نگاه کرد. بئاته به او لبخند زد. برترام در حال بلند شدن، سر به طرف آسمان گرفت و بعد جرقه ی نگاهش را ذره ذره روی بئاته ریخت. بئاته فکر کرد: «شماها چه تان شده؟ و من چه ام شده؟» چون ناگهان متوجه شد که خطوط اندامش را طنازانه تاب داده است. در جست وجوی کمک به پیشانی پسرش چشم دوخت. هوگو داشت با چهره ای شاد و کودکانه و سر و وضعی به شدت آشفته آخرین ورقش را زمین می زد. برنده ی بازی بود و با افتخار یک کرون و بیست هلر از معمار گرفت. آماده ی حرکت شدند. فقط خانم آربسباخر همچنان با خیال راحت چرت می زد. معمار به شوخی گفت: «بگذاریم همین جا بماند.» ولی همسرش همان آن بلند شد، چشم هایش را مالید و زودتر از دیگران توانست راه بیفتد. نخست مدتی نسبتاً کوتاه از شیبی تند پایین رفتند، بعد در مسیری تقریباً صاف از میان جنگلی با درخت های جوان به راهشان ادامه دادند. سر اولین پیچ، دریاچه یک لحظه پیدا و بلافاصله دوباره ناپدید شد. بئاته که نخست دست در حلقه ی بازوی هوگو و فریتس راه افتاده بود و از دیگران پیشی گرفته بود، خیلی زود عقب افتاد. لئونی به او ملحق شد و از مسابقه ای میان قایق های بادبانی گفت که قرار بود به زودی برگزار شود. بئاته مسابقه ای را که هفت سال پیش برگزار شده بود، خیلی خوب به یاد می آورد. فردیناند هاینولد در آن مسابقه، سوار بر رکسانه، به مقام دوم رسیده بود. رکسانه! بله، آن قایق حالا کجا بود؟ بعد از آن پیروزی ها، حالا آن پایین، در آشیانه ی کشتی ها، روزهایی سراسر تنهایی و کاهلی را سپری می کرد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک