IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
اسماعیل کاداره
ویرایش
-
مترجم
مهدی غبرائی
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
79 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب دختر آگاممنون نشر نیماژ

قیمت قبل

دختر آگاممنون

نویسنده اسماعیل کاداره
مترجم مهدی غبرائی
انتشارات نیماژ
موجود
جیبی
2026
قیمت بازار: 200,000
115,000

معرفی محصول

در طول سال های رو به زوال کمونیسم، یک کارگر جوان برای آژانس رسانه ای تحت کنترل دولت آلبانی داستان عشق شوم خود به دختر یکی از مقامات عالی رتبه را روایت می کند. این کاگر شاهد تصویر شبح سای آگاممنون است که دختر خود را در طول جشن اول ماه مه قربانی کرد، به فداکاری همه جانبه ی خود شک می کند و ...

«دختر آگاممنون» کاری می کند بار سنگین ستم را روی دوش حس کنید چون راوی که شاهد تسلط دیکتاتوری بر همه جنبه های زندگی است( آن خود کامگی ای که از سال ها پیش هر جنبه ی فیزیکی کشور را در اختیار  گرفته و اکنون می خواهد واپسین عناصر فکر آزاد را از میان مردم بزداید) از درمانگی نمی تواند دست به هیچ کنشی بزند. اسماعیل کاداره در این رمان رژیم دیکتاتوریرا تقبیح می کند و ما را به ریشه های باستانی تمدن غربی و استبداد می کشاند.

برگرفته از نشر نیماژ

قیمت قبل

کتاب دختر آگاممنون نشر نیماژ

دختر آگاممنون

موجود
جیبی
2026

معرفی محصول

در طول سال های رو به زوال کمونیسم، یک کارگر جوان برای آژانس رسانه ای تحت کنترل دولت آلبانی داستان عشق شوم خود به دختر یکی از مقامات عالی رتبه را روایت می کند. این کاگر شاهد تصویر شبح سای آگاممنون است که دختر خود را در طول جشن اول ماه مه قربانی کرد، به فداکاری همه جانبه ی خود شک می کند و ...

«دختر آگاممنون» کاری می کند بار سنگین ستم را روی دوش حس کنید چون راوی که شاهد تسلط دیکتاتوری بر همه جنبه های زندگی است( آن خود کامگی ای که از سال ها پیش هر جنبه ی فیزیکی کشور را در اختیار  گرفته و اکنون می خواهد واپسین عناصر فکر آزاد را از میان مردم بزداید) از درمانگی نمی تواند دست به هیچ کنشی بزند. اسماعیل کاداره در این رمان رژیم دیکتاتوریرا تقبیح می کند و ما را به ریشه های باستانی تمدن غربی و استبداد می کشاند.

برگرفته از نشر نیماژ

قیمتِ جدید در بازار: 200,000

115,000

دختر آگاممنون نشر نیماژ

اثر اسماعیل کاداره

مشخصات محصول

نویسنده
اسماعیل کاداره
ویرایش
-
مترجم
مهدی غبرائی
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
79 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

احساس کردم بر پیشانی ام عرق سرد نشسته است. دیگر دو جوان بارانی پوش و مرد نمونه ی خانواده را با دو دختربچه ی روبان سرخ و آبی به سر ندیدم. در میان غریبه هایی پیش می رفتم که بی شرم و حیا به آن ها حمله ور شده بودم و گل وشل به آن ها می پاشیدم، بی اینکه دمی فکر کنم که هیچ چیز آن ها را از این کار نسبت به من بازنمی دارد. بولوار بزرگ دیگر چندان دور نبود. از خودم پرسیدم آیا چیزی روی وجدانت سنگینی نمی کند؟ شش ماه پیش که به سین جیم حزب محلی جواب می دادم و اتهاماتی را که به ما وارد شده بود می شنیدم، برای اولین بار این سؤال را از خودم کرده بودم. حالا که باز این سؤال برایم مطرح شد، سر بالا انداختم. نه، این جور وصله ها به من نمی چسبید! هرچند به طور غیرعمد سبب شده بودم دو تا همکار اداری ام به جای پرت افتاده ای تبعید شوند، گناهکار نبودم. کاملاً برعکس: می شد گفت حماقت آن ها خیلی نزدیک بود کار مرا هم خراب کند. شما در جلسه ی کمیته ی حزب هستید و باید بدانید که در جلسه ی کمیته ی حزب دروغ ممنوع است! دبیر حزب که به چشم های ما زل زده بود، این حرف را زد. بعد، به من اشاره کرد و گفت: تو! کجا این شایعات مغرضانه را شنیدی، آن مزخرفات بی سروتهی را که در مورد قائد سر زبان ها انداخته بودند تا عناصر خرده بورژوازی در ذهن مردم القا کنند که ساخته وپرداخته ی خود دولت است -یعنی بنا بر روایت تو، یک اتاق فکر آن را به منظور خاصی رواج می دهد تا راه را برای سقوط قائد فراهم آورد؟ در تمام عمرم هیچ وقت این قدر ناراحت نبودم. همکارم در اداره، که در طرف دیگر اتاق دهانش از تعجب باز مانده بود، این خبر را به من داده بود؛ اما آنچه نمی دانستم این بود که چطور خودش به این ها اعتراف کرده. با اطمینان غریبی که گذاشتم مدتی طول بکشد، جواب دادم که مطلب را در کتابی درباره ی چکسلواکی پس از تهاجم شوروی خوانده ام. چشم های دبیر حزب یک راست به چشمانم دوخته شده بود؛ اما من ضمن گفتن به خودم قبولانده بودم که واقعاً آن را در کتابی خوانده ام. آنچه در نمایش ظاهراً صادقانه کمکم کرده بود، این بود که به تازگی کتابی درباره ی چکسلواکی خوانده بودم. نمی دانم دبیر حزب از چه چیز پاسخم خوشش آمد. اگر روایت همکارم را قبول می کرد، منصفانه تر به نظر می رسید؛ چون او خطر عریان کردن خود را پذیرفته بود؛ بنابراین، باید به حرف من شک می کرد؛ اما قضیه برعکس شد. دبیر حزب بی آنکه مجال بدهد حرف هاشان را اصلاح کنند همکاران اداری ام را متهم کرد که وراج های خطرناک، احمق های نحس، دروغگو و خود بزرگ بین اند که خیال می کنند از سیاست سر درمی آورند؛ حال آنکه بیق بیق اند! شایعات بی پایه را که فاقد هر حس مسئولیتی است و هر چه را که کشورهای بورژوا قلب ماهیت می کنند و حقایق هولناکی از شیوه ی زندگی سالم سوسیالیستی ما ارائه می دهند دهان به دهان می کنند و الی آخر. در صورتی که من یکی از انتقادهایی را به زبان آورده بودم که بیشتر ستایش است. به عبارت دیگر، من باید احتیاط فراوان می کردم تا موضوعاتی را که سبب اشتباه با وضع کنونی می شود دستچین کنم که هیچ خلط مبحثی در چنین گفت وگوهایی پیش نیاید؛ به خصوص اگر این چیزها به گوش این چلغوزهای بی کله برسد که از لحاظ سیاسی مثل دو همکارم گیج و گول بودند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک