IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
محمد بیغمی
ویرایش
-
مترجم
میلاد جعفرپور ، حسین اسماعایلی
صفحات
998 صفحه
انتشارات
وزن
1069 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب حماسه بهمن شاه نامه

معرفی کتاب حماسه بهمن شاه نامه

نویسنده محمد بیغمی
مترجم میلاد جعفرپور ، حسین اسماعایلی
انتشارات علمی و فرهنگی
موجود
رقعی
1400
600,000
کتاب حماسه بهمن شاه نامه(مجلد پنجم ،2 ج)علمی وفرهنگی، اثر محمد بیغمی، با ترجمه‌ی میلاد جعفرپور ، حسین اسماعایلی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب حماسه بهمن شاه نامه

معرفی کتاب حماسه بهمن شاه نامه

موجود
رقعی
1400
کتاب حماسه بهمن شاه نامه(مجلد پنجم ،2 ج)علمی وفرهنگی، اثر محمد بیغمی، با ترجمه‌ی میلاد جعفرپور ، حسین اسماعایلی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1400 توسط انتشارات علمی و فرهنگی، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

600,000

حماسه بهمن شاه نامه

اثر محمد بیغمی

مشخصات محصول

نویسنده
محمد بیغمی
ویرایش
-
مترجم
میلاد جعفرپور ، حسین اسماعایلی
صفحات
998 صفحه
انتشارات
وزن
1069 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

مقدمه

مجلس دهم داستان مراجعت لشکر ایران با صعلوک شاه به اکوالیه و جنگ با زلزال شاه و گرفتاری مبارزان ایران به دست ابرک عیار ... [۱۲۰] از دف و نای و بربط و انواع سازهای مختلف بر دست گرفته بودند و می نواختند و رقص میکردند و دعا و ثنای بر جان اشک می کردند تا اشک بر در شهر آمد و قدم در شهر نهاد. اشک نگاه کرد شهری دید آراسته و پیراسته و مطربان خوش الحان با نعمت های داوودی بر زیر قبه ها نشسته و خلق جامه های الوان و رنگین پوشیده بودند به هر قدم که رفتند طبقهایی از زر سرخ و سفید در پای مرکب شاهزاده میریختند.

شاهزاده تفرج میکرد و میگذشت تا در ایوان ملک شمامیل رسید ایوانی دید که سر به کیوان برآورده و پای در کیمخت زمین محکم کرده، صدهزار پنجره های زرین در ایوان ساخته بر هر در کنیزکان ماهروی سر از پنجره ها بیرون کرده شاهزاده بر در ایوان فرود آمد، جمله شاهان پیاده شدند و قدم در ایوان نهادند، از آن در و در بندها گذشتند تا به پای تخت رسیدند تختی زرین از زر سرخ زده و بالای...

گوشه ای از کتاب

پس فردا به توفیق خدای سوار شویم و کار این سپاه تمام کنیم، پس حکم کرد که مهلال را دست و گردن بسته بیاوردند و به برابر باز دارند. منوچهر گرد گفت اگر پهلوانان ما در دست آن سپاه بند نمی بود، من البته این گبر را می کشتم، یک بار پیش آرید که از او سؤالی کنیم. در حال مهلال را پیش کشیدند، طوطیانوش گفت ای مهلال، بسیار خرابی از تو به سپاه ما رسیده است تا عاقبت، یزدان فضل کرد و تو را اسیر دست پهلوان زاده، منوچهر کرد. اکنون، سؤالی از تو می کنیم

راست بگو و اگر نه به زاری زارت بکشیم. مهلال عظیم ترسیده بود، گفت چه می پرسید؟ بپرسید، آنچه دانم راست بگویم طوطیانوش گفت راست بگو که حال اشک خسروان چیست و حال مبارزان ایران که ایشان را در کجا در بند کرده اند؟

مهلال گفت ایشان را به دست ابرک عیار دادند. چون وی گرفته بود، ملک زلزال حکم کرد که ایشان را هم ابرک ببرد به فصلطقون قلعه ای هست که آن را قلعه اسما گویند در آن قلعه در بند کرده است. طوطیانوش گفت ای مهلال راست بگوی این ابرک عیار چه کس است؟

گفت عیاری است که اختیار زلزال شاه او دارد، ملک زلزال آن کند که او گوید، اشک شاه را با اردوان و با جمله مبارزان او گرفت و در بند کرد اکنون این جا نیست به فصلطقون رفته است. صعلوک گفت بدر چهره دختر من کجاست؟ گفت او نیز در دست ابرک عیار در شهر فصلطقون در بند است.

۱. پیش از این نام دژی که پهلوانان لشکر ایران در آن بند بودند، کیوان نام داشت (گ ۱۰۲ ب) و اکنون به قلعه أسما بدل شده است. از چند حال خارج نیست که تسامح راوی یا كاتب سبب چندگانگی قلعه ها شده یا مهلال به عمد نام در را بدل کرده تا ایرانیان به دام بیفتند یا ابرک عیار برای آسودگی خاطر خود بندگاه عیاران را از قلعه کیوان به اسما منتقل کرده است.

پشت جلد

ملک بهمن بن فیروز شاه پس از نجات از سرگردانی و غرق دریا و نیز کشتن نریمان دیو با نام صاحب قرآن بازرگان به جزیره سقمونیه میرسد و پس از آشوب در سقمونیه و کشتن طمطلاطل و کالوس پهلوانان پایتخت سقمونیته و قمر اسیه ملک بهمن و چند تن از پهلوانان سیاه ایران به دست برفک عیار در قمر اسیه گرفتار میشوند ملک بهمن در راه انتقال به قمراسیه رهایی یافته و به کوه قاف میرود ازین پس روایت به احوال اشک خسروان و سروقامت و گرفتاری ایشان در دست کافران و جدایی آن دو از هم و مصائب و سختی های اشک خسروان می پردازد. پس از لختی افتادگی چنین میخوانیم که اشک خسروان پیشرو لشکر ایران شده و همراه با معلوک شاه و باری بموقع گیتی نورد عبار پسر بهروز عیار و پهلوان منوچهر و اردشیر شهرهای اکوالیه فصلطفون قلعه کیوان و اسما را فتح میکند. در این بین ساسان و پدر چهره که از پیش به هم دل باخته اند برای مدتی در دریا و جزایر سرگردان میشوند و سرانجام در چندریه به پادشاهی میرسند و در تنگنای نبردی با حضور غیر منتظره ملک بهمن نجات می یابند. ملک بهمن پس از بازگشت به یمن و دیدار با عین الحیات و اشک خسروان قصد دارد حکومت ایران را از دارا بازپس بگیرد که از اخبار اسکندر و حمله او به مرزهای ایران مطلع میشود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…