جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
650,000
مجلس دهم داستان مراجعت لشکر ایران با صعلوک شاه به اکوالیه و جنگ با زلزال شاه و گرفتاری مبارزان ایران به دست ابرک عیار ... [۱۲۰] از دف و نای و بربط و انواع سازهای مختلف بر دست گرفته بودند و می نواختند و رقص میکردند و دعا و ثنای بر جان اشک می کردند تا اشک بر در شهر آمد و قدم در شهر نهاد. اشک نگاه کرد شهری دید آراسته و پیراسته و مطربان خوش الحان با نعمت های داوودی بر زیر قبه ها نشسته و خلق جامه های الوان و رنگین پوشیده بودند به هر قدم که رفتند طبقهایی از زر سرخ و سفید در پای مرکب شاهزاده میریختند.
شاهزاده تفرج میکرد و میگذشت تا در ایوان ملک شمامیل رسید ایوانی دید که سر به کیوان برآورده و پای در کیمخت زمین محکم کرده، صدهزار پنجره های زرین در ایوان ساخته بر هر در کنیزکان ماهروی سر از پنجره ها بیرون کرده شاهزاده بر در ایوان فرود آمد، جمله شاهان پیاده شدند و قدم در ایوان نهادند، از آن در و در بندها گذشتند تا به پای تخت رسیدند تختی زرین از زر سرخ زده و بالای...
پس فردا به توفیق خدای سوار شویم و کار این سپاه تمام کنیم، پس حکم کرد که مهلال را دست و گردن بسته بیاوردند و به برابر باز دارند. منوچهر گرد گفت اگر پهلوانان ما در دست آن سپاه بند نمی بود، من البته این گبر را می کشتم، یک بار پیش آرید که از او سؤالی کنیم. در حال مهلال را پیش کشیدند، طوطیانوش گفت ای مهلال، بسیار خرابی از تو به سپاه ما رسیده است تا عاقبت، یزدان فضل کرد و تو را اسیر دست پهلوان زاده، منوچهر کرد. اکنون، سؤالی از تو می کنیم
راست بگو و اگر نه به زاری زارت بکشیم. مهلال عظیم ترسیده بود، گفت چه می پرسید؟ بپرسید، آنچه دانم راست بگویم طوطیانوش گفت راست بگو که حال اشک خسروان چیست و حال مبارزان ایران که ایشان را در کجا در بند کرده اند؟
مهلال گفت ایشان را به دست ابرک عیار دادند. چون وی گرفته بود، ملک زلزال حکم کرد که ایشان را هم ابرک ببرد به فصلطقون قلعه ای هست که آن را قلعه اسما گویند در آن قلعه در بند کرده است. طوطیانوش گفت ای مهلال راست بگوی این ابرک عیار چه کس است؟
گفت عیاری است که اختیار زلزال شاه او دارد، ملک زلزال آن کند که او گوید، اشک شاه را با اردوان و با جمله مبارزان او گرفت و در بند کرد اکنون این جا نیست به فصلطقون رفته است. صعلوک گفت بدر چهره دختر من کجاست؟ گفت او نیز در دست ابرک عیار در شهر فصلطقون در بند است.
۱. پیش از این نام دژی که پهلوانان لشکر ایران در آن بند بودند، کیوان نام داشت (گ ۱۰۲ ب) و اکنون به قلعه أسما بدل شده است. از چند حال خارج نیست که تسامح راوی یا كاتب سبب چندگانگی قلعه ها شده یا مهلال به عمد نام در را بدل کرده تا ایرانیان به دام بیفتند یا ابرک عیار برای آسودگی خاطر خود بندگاه عیاران را از قلعه کیوان به اسما منتقل کرده است.
ملک بهمن بن فیروز شاه پس از نجات از سرگردانی و غرق دریا و نیز کشتن نریمان دیو با نام صاحب قرآن بازرگان به جزیره سقمونیه میرسد و پس از آشوب در سقمونیه و کشتن طمطلاطل و کالوس پهلوانان پایتخت سقمونیته و قمر اسیه ملک بهمن و چند تن از پهلوانان سیاه ایران به دست برفک عیار در قمر اسیه گرفتار میشوند ملک بهمن در راه انتقال به قمراسیه رهایی یافته و به کوه قاف میرود ازین پس روایت به احوال اشک خسروان و سروقامت و گرفتاری ایشان در دست کافران و جدایی آن دو از هم و مصائب و سختی های اشک خسروان می پردازد. پس از لختی افتادگی چنین میخوانیم که اشک خسروان پیشرو لشکر ایران شده و همراه با معلوک شاه و باری بموقع گیتی نورد عبار پسر بهروز عیار و پهلوان منوچهر و اردشیر شهرهای اکوالیه فصلطفون قلعه کیوان و اسما را فتح میکند. در این بین ساسان و پدر چهره که از پیش به هم دل باخته اند برای مدتی در دریا و جزایر سرگردان میشوند و سرانجام در چندریه به پادشاهی میرسند و در تنگنای نبردی با حضور غیر منتظره ملک بهمن نجات می یابند. ملک بهمن پس از بازگشت به یمن و دیدار با عین الحیات و اشک خسروان قصد دارد حکومت ایران را از دارا بازپس بگیرد که از اخبار اسکندر و حمله او به مرزهای ایران مطلع میشود.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک