کتاب
طاهره،طاهره عزیزم (نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی)،
اثر غلامحسین ساعدی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب طاهره طاهره عزیزم
نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی
موجود
کتاب
طاهره،طاهره عزیزم (نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی)،
اثر غلامحسین ساعدی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1404
توسط انتشارات مشکی،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
مجموعة حاضر، حاوی نامه های غلام حسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی است که بعد از مرگ طاهر، از پستوی خانة او پیدا شده است. طاهره و غلام حسین دو عاشقی بودند که هرگز به هم نرسیده اند و این عشق بی وصال، پایان یافته است. غم فراق و اندوه عشق تا زمانی که در جهان خاکی بوده اند، همراه آنها بوده است. این نامه ها، تمام صمیمیت ساعدی را که تنها می توانست در یک نوشته به معشوق بیان شود، نمایان می سازد. بزرگ مرد ادبیات ایران عاشق دختری تبریزی بود و رنج های بسیاری را در این عاشقی تحمل کرد. از 41 نامه 13 نامه بدون تاریخ هستند.
گوشه ای از کتاب
طاهرۀ عزیزم،
آن روزها که تازه تازه با نگاه و چشمان قشنگ تو آشنا می شدم، چقدر خوشبخت بودم. چطور می توانم فراموش کنم که در دل شب های رمضان، با چه امیدی گل می چیدم و جلوی پای تو، جلو خانه ات می ریختم، تا موقع مدرسه رفتن آن را لگد کنی، طاهرۀ قشنگ، می دانی چیست، من ارادۀ قوی، مثل شیرها داشتم، به هیچ چیز رام نمی شدم و تو به چه شکلی مرا اسیر کردی، خودم هم نمی دانم.
طاهرۀ عزیزم، این روش قابل دوام نیست، من در میان دودلی سرگردانم، در وسط دو راهی واقع شده ام، این غم سنگینی که مثل سم مهلکی، هستی و وجود مرا می خورد و می کاهد، عاقبت مرا خواهد کشت. من دیگر قادر به تحمل این همه شکنجه نیستم. می دانی چیست، همۀ اینها دست تو است. تو مرا نیمه جان کرده ای، درحالی که مرده ام زندگی می کنم. آیا باورت نیست، آن قدر قوۀ تمیز نداری که حال مرا تشخیص دهی؟ نمی توانی ببینی که من چه سان شکنجه می بینم؟ دوست من، این احساس خدایی، این محبت آسمانی، یک هوس کودکانه نیست، یک هوس زودگذر و آنی نیست، تو باید این ها را بدانی و شاید هم که می دانی. من احتیاج به جسم تو ندارم، من تنها روح تو را، عظمت تو را طالب و مشتاقم.
چه شب های ظلمانی که عوض خواب بیداری کشیده و درد تحمل کرده ام. چه روزها که به انتظار تو، پشت سر هم گذرانده ام. آیا لحظه ای شده است که از فکر تو آسوده باشم، نه، قسم به خدا، نه، هم شب هم روز، هر جا که بودم مشغول هر کار که بودم، همیشه یاد تو، فکر تو بودم و هستم. آیا باورت نیست که چقدر روح مرا اره کرده ای عوض اینکه به عظمت و بلندی محبت من پی ببری، عوض اینکه به بزرگی و احترام من نسبت به تو ارزش قائل باشی هیچ کار نکرده ای. دانسته ای که تشنۀ محبت تو هستم ولی مرا نادیده گرفته و گذشته ای.
ای کاش ذره ای از آن آتشی که مرا ذوب می کند، در دل تو بود، آن وقت می دانستی که من چه می کشم، می دانی چه عذاب هایی به من داده ای؟ خودت می دانی که شب های زمستان، با چه انتظار و ترس و لرزی، هزار دفعه، خیابان ها را پایین و بالا رفته ام تا تو را پیدا کنم. و هر وقت هم که صورت دردآلود مرا دیده ای، هر وقت مرا دیده ای از اینکه از محبت تو می سوزم، از شادی لب ریز گشته ای.
بگذار دوست قشنگ، گله ای دوستانه از تو بکنم. آن روز که تو مقابل دانش سرا با آن پسرۀ لات حرف می زدی، می دانی چه حالی به من دست داد؟ به خدا… خون خونم را خورد. کم مانده بود که با عجله خود را به تو رسانده گلویت را بفشارم…
با دلی پر درد به خانه رفتم، وارد اتاقی شده در به روی خود بستم، تا می توانستم، تا قادر بودم گریه کردم، اما هرقدر گریستم سیر نشدم. خدا تو را انصاف دهد…
زادۀ ۱۳۱۴، در تبریز با نام مستعار گوهر مراد. ساعدی در خانوادهای به دنیا آمد که پدرش کارمند دولت بود و مادرش خانهدار. پدربزرگ مادریِ ساعدی از مشروطهخواهان شهر تبریز بود، اما این خانواده وضع اقتصادی بسامانی نداشت و به قول خودِ ساعدی خانوادهاش اندکی بدحال بود.
دبستان بدر جایی بود که ساعدی تحصیلات خود را در مقاطع اولیه در آن به پایان رساند. در دبیرستان مشغول به تحصیل بود که نخستین داستانهایش در هفتهنامۀ دانشآموز به چاپ رسید.
یکی از داستانهای بلند ساعدی به نام از پا نیفتادهها در همان زمانها در نشریۀ کبوتر صلح به چاپ رسید. ساعدی که تحصیلات خود را در رشتۀ پزشکی به پایان رسانده، نخستین نوشتههایش در سال ۱۳۳۲ منتشر شد و سپس آثاری همچون چوب به دستهای ورزیل، دیکته و زاویه، آی باکلاه آی بیکلاه و عزاداران بیل، او را در زمرۀ مهمترین نویسندگان و نمایشنامهنویسان کشورمان قرار داد که در کنار چهرههایی چون بهرام بیضایی، اکبر رادی، عباس نعلبندیان، اسماعیل خلج و… در تحول تئاتری ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ نقش پررنگی ایفا نمودند.
ساعدی پیرامون دلیل انتخاب اسم مستعارش، گوهر مراد میگوید:
«در تبریز و در پشت خانهمان گورستان متروکی بود که گاه ساعتها میشد که در آن قدم میزدم. در یکی از این قدمزدنها چشمم به سنگ قبر دختری به نام گوهر-مراد افتاد که در سنین جوانی از دنیا رفته بود. همانجا تصمیم گرفتم که این نام را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کنم.»
ترس و لرز، آشفتهحالان بیداربخت، تاتار خندان، غریبه در شهر، وای بر مغلوب، کلاتهگل، آشغالدونی و طاهره طاهرۀ عزیزم از جمله آثار اوست.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک