IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سارا نیشا آدامز
ویرایش
-
مترجم
فاطمه جابیک
صفحات
415 صفحه
انتشارات
وزن
472 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب فهرست کتاب

فهرست کتاب

نویسنده سارا نیشا آدامز
مترجم فاطمه جابیک
انتشارات میلکان
ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

«فهرست کتاب» عنوان رمانی است نوشته ی سارا نیشا آدامز که نشر میلکان آن را به چاپ رسانده است. موکش در ومبلی زندگی آرامی دارد و از وقتی همسرش را از دست داده تنها زندگی می کند. مستند دوست دارد، چهارشنبه ها به خرید می رود و گاه نگران نوه اش می شود که دائم سرش توی کتاب است. موقع مرتب کردن اتاق همسر مرحومش کتابی پیدا می کند که مال کتابخانه است و از خیلی وقت پیش آنجا مانده. آلیشیا دختری جوان، باهوش و تا حدی مضطرب است که قرار است در تعطیلات تابستان کتابدار کتابخانه ای باشد. او اتفاقی فهرست کتابی را پیدا می کند و به دلایلی ناچار می شود شروع به خواندن کتاب های فهرست کند. هر داستان او را جادو می کند و به لطف کتاب ها، آلیشیا می تواند از حقایق دردناک زندگی اش فرار کند. موکش برای پس دادن کتابی که همسرش امانت گرفته بوده به کتابخانه می رود و همین سبب آشنایی موکش و آلیشیا و اتفاق های بعدی می شود. از طرفی هم موکش موقع تلاش برای ورود به دنیای ناشناخته ی کتاب ها به مشکلاتی برمی خورد و باید کمی تلاش کند، کمک بگیرد، شکست بخورد و بیشتر تلاش کند. دبی جانسون، نویسنده ی «شاید یک روز»، درباره ی این کتاب می گوید: «اگر کتاب دوست دارید، اگر آدم ها، گریه کردن از سر غم و اشک ریختن از سر شادی را دوست دارید و عاشق این هستید که غرق در داستان زندگی آدم ها شوید، این کتاب را بخوانید.» همچنین در بوک لیست در توصیف این رمان می خوانیم: «رمانی تکان دهنده درباره ی نیروی رمان ها که می توانند در مواجهه با مشکلات خردکننده و در مقابل حس تنهایی برای ما آرامش بخش باشند.»

کتاب فهرست کتاب

فهرست کتاب

ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

«فهرست کتاب» عنوان رمانی است نوشته ی سارا نیشا آدامز که نشر میلکان آن را به چاپ رسانده است. موکش در ومبلی زندگی آرامی دارد و از وقتی همسرش را از دست داده تنها زندگی می کند. مستند دوست دارد، چهارشنبه ها به خرید می رود و گاه نگران نوه اش می شود که دائم سرش توی کتاب است. موقع مرتب کردن اتاق همسر مرحومش کتابی پیدا می کند که مال کتابخانه است و از خیلی وقت پیش آنجا مانده. آلیشیا دختری جوان، باهوش و تا حدی مضطرب است که قرار است در تعطیلات تابستان کتابدار کتابخانه ای باشد. او اتفاقی فهرست کتابی را پیدا می کند و به دلایلی ناچار می شود شروع به خواندن کتاب های فهرست کند. هر داستان او را جادو می کند و به لطف کتاب ها، آلیشیا می تواند از حقایق دردناک زندگی اش فرار کند. موکش برای پس دادن کتابی که همسرش امانت گرفته بوده به کتابخانه می رود و همین سبب آشنایی موکش و آلیشیا و اتفاق های بعدی می شود. از طرفی هم موکش موقع تلاش برای ورود به دنیای ناشناخته ی کتاب ها به مشکلاتی برمی خورد و باید کمی تلاش کند، کمک بگیرد، شکست بخورد و بیشتر تلاش کند. دبی جانسون، نویسنده ی «شاید یک روز»، درباره ی این کتاب می گوید: «اگر کتاب دوست دارید، اگر آدم ها، گریه کردن از سر غم و اشک ریختن از سر شادی را دوست دارید و عاشق این هستید که غرق در داستان زندگی آدم ها شوید، این کتاب را بخوانید.» همچنین در بوک لیست در توصیف این رمان می خوانیم: «رمانی تکان دهنده درباره ی نیروی رمان ها که می توانند در مواجهه با مشکلات خردکننده و در مقابل حس تنهایی برای ما آرامش بخش باشند.»

فهرست کتاب

اثر سارا نیشا آدامز

مشخصات محصول

نویسنده
سارا نیشا آدامز
ویرایش
-
مترجم
فاطمه جابیک
صفحات
415 صفحه
انتشارات
وزن
472 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شمیز

گوشه ای از کتاب

بِن که داشت میزها را تمیز می کرد گفت: «آلیشیا، امشب برنامه ای داری؟» آلیشیا: «فقط می رم مغازه برای شام خرید کنم.» و درحالی که یک پایش بیرونِ در بود ادامه داد: «ولی بعداً هیچ خبری نیست. تو برنامه ای داری؟» آلیشیا به کتابی که در کیفش فرو کرده بود فکر کرد؛ بادبادک باز. نمی خواست پیش او اعتراف کند ولی بابت اینکه برنامه ای نداشت و می توانست برای خودش دراز بکشد و کتاب بخواند خوشحال بود. پس از مدت ها این کار برای او نزدیک ترین چیز به برنامه ی تفریحی بود. حالا هر روز صبح یکی دو فصل می خواند. موقع ناهار هم کمی بیشتر می خواند و حالا دیگر شب خوابش نمی برد، مگر وقتی که چند صفحه می خواند و از هم نشینی با شخصیت هایی که هر لحظه واقعی تر می شدند لذت می برد. او گفت: «من می رم تعطیلات!» آلیشیا از او خوشش می آمد ولی زیاد همدیگر را نمی دیدند. شیفت هایشان به ندرت با هم بود. ولی او همیشه شاد بود. «خوش به حال بعضی ها! کجا؟» «اَیا ناپا!» او چهل سال داشت و هر تابستان با دوستانش مسافرت می رفت. هر وقت حرف این آدم می شد، آقای فلاسک تر موسی عاشق این بود که همین مسئله را وسط بکشد. حرفش را کامل کرد: با دوستام می رم! آلیشیا پیش خودش خندید. تو امسال جایی می ری؟ آلیشیا سر تکان داد که نه؛ «البته می دونی؟» و کتابش را بیرون کشید. «در واقع… همین امشب قراره برم کابل.» و کتاب بادبادک باز را در هوا تکان داد. «اوه آلیشیا! اون کتاب… می دونی؟ آدم رو داغون می کنه.» «خب، می شه گفت… زندگی منم داغونه. هفده سال دارم و همکار چهل ساله ام داره جای من میره اَیا ناپا.» «ببخشید جانم. بعضی وقت ها می بری، بعضی وقت ها هم باید ببازی.» و با راه رفتنی که از آن شادی می بارید از در بیرون رفت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…