جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
امپراتوری نیهون جا دهمین جلد از مجموعه ی دوازده جلدی و پرطرفدار جنگاوران جوان نوشته ی جان فلنگن است. فلنگن نویسنده ای استرالیایی و پیرو سبک خیال پردازانه است که بدلیل نوشتن داستان های قرون وسطایی و فانتزی شهرتی جهانی پیدا کرده است.
آثار فلنگن بارها برنده جوایز متعدد بین المللی از جمله جایزه انجمن ناشران استرالیایی شده اند. مجموعه ی جنگاوران جوان در بین نوجوانان به محبوبیتی جهانی دست پیدا کرده است و علاوه بر آن در هجده کشور مختلف اجازه چاپ پیدا کرده است. همچنین به گزارش نیویورک تایمز این مجموعه در فهرست آثار پرفروش این نشریه قرار دارد.
تاکنون دوازده جلد از این مجموعه منتشر شده که امپراتوری نیهون جا-جنگاوران جوان 10 آخرین کتاب از این مجموعه است که با خرید حق انحصاری در ایران توسط نشر افق ترجمه و منتشر شده است.
آنچه در داستان امپراتوری نیهون جا اتفاق می افتد:
جنگاوران یا رنجرها، با رفتارهای مرموزشان، همیشه ویل را عصبانی کرده اند. حالا ویل پانزده ساله برای شاگردی رنجر پذیرفته می شود. او هنوز نمی داند که رنجرها نگهیانان واقعی سرزمینش اند و تا رسیدن ارتش با دشمن می جنگند. نبرد بزرگ در راه است.
امپراتوری نیهون جا دهمین جلد از مجموعه ی دوازده جلدی و پرطرفدار جنگاوران جوان نوشته ی جان فلنگن است. فلنگن نویسنده ای استرالیایی و پیرو سبک خیال پردازانه است که بدلیل نوشتن داستان های قرون وسطایی و فانتزی شهرتی جهانی پیدا کرده است.
آثار فلنگن بارها برنده جوایز متعدد بین المللی از جمله جایزه انجمن ناشران استرالیایی شده اند. مجموعه ی جنگاوران جوان در بین نوجوانان به محبوبیتی جهانی دست پیدا کرده است و علاوه بر آن در هجده کشور مختلف اجازه چاپ پیدا کرده است. همچنین به گزارش نیویورک تایمز این مجموعه در فهرست آثار پرفروش این نشریه قرار دارد.
تاکنون دوازده جلد از این مجموعه منتشر شده که امپراتوری نیهون جا-جنگاوران جوان 10 آخرین کتاب از این مجموعه است که با خرید حق انحصاری در ایران توسط نشر افق ترجمه و منتشر شده است.
آنچه در داستان امپراتوری نیهون جا اتفاق می افتد:
جنگاوران یا رنجرها، با رفتارهای مرموزشان، همیشه ویل را عصبانی کرده اند. حالا ویل پانزده ساله برای شاگردی رنجر پذیرفته می شود. او هنوز نمی داند که رنجرها نگهیانان واقعی سرزمینش اند و تا رسیدن ارتش با دشمن می جنگند. نبرد بزرگ در راه است.
1,109,600
دای فرمان در زمین آفتاب سوخته ی رژه و میان صف های سه گانه ی مردانی که دوشادوش هم رژه می رفتند طنین افکند با هر قدم میخهای آهنین کفش هایشان هماهنگ بر زمین فرود می آمد و صدای خفیف و موزونی ایجاد میکرد که گهگاه با صدای جرینگ جرینگ نامنظم سلاح ها و تجهیزاتشان در هم می آمیخت و ضربات پاهایشان ابری رقیق از گرد و غبار به دنبالشان بر جای میگذاشت. هالت زیر لب زمزمه کرد: «قطعاً میتونستی اومدنشون رو از فاصله ی دور هم ببینی ویل زیر چشمی نگاهش کرد و با پوزخندی گفت: «ممکنه این هم حرفیه.»
ژنرال ساپریستی که رژه ی نظامی ارتش توسکان را برای آنها ترتیب داده بود، به نشانه ی
تصدیق سرتکان داد و گفت: «حق با این آقای جوونه هالت یکی از ابروهایش را بالا داد و گفت: شاید حق با اون باشه، مطمئناً جوون هم هست... ولی آقا نیست.»
ساپریستی مکثی کرد با اینکه ده روزی هم رکابشان بود، هنوز هم به طعنه و کنایه هایی که آن دو غریبه ی آرالوئنی به هم میزدند عادت نکرده بود. فهمیدن...
مورگاراث فرمانروای کوهستان باران و ظلمت، نیروهایش را جمع کرده تا به سرزمین پادشاهی حمله کند. او قسم خورده که این بار از جنگ دست خالی برنگردد...
اگردی برای یک نفر قهرمانی برای همه
تیر سنشی در هوا به پایین برگشت و مستقیم به سمت امپراتور آمد. ویل با کمانش به تیر ضربه زد و آن را از مسیر منحرف کرد. نوک تیز روی زمین صخره ای و سخت فرود آمد و صدا کرد و چوب آن هم به یک طرف پرتاب شد.
والت چند لحظه مکت کرد. گفته خدای من تو چطور این کار رو کردی؟
اما خیلی سریع متوجه شد که دیگر وقتی برای حرف زدن نمانده..
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک