جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
588,103
بسیاری از ما بیشتر عمرمان را در خواب به سر میبریم.
اما دیر یا زود روزی میرسد که بیدار میشویم.
سرانجام همه در مقطعی از زندگی چنین چیزی را تجربه می کنند.
دروازه گشوده میشود و ما دعوت میشویم.
در لحظه بیداری تمام حواس پرتیها و هیجانها ناپدید میشوند و ما حضور محض را تجربه میکنیم. این آگاهی آن قدر منحصر به فرد و کامل است که وجودمان را به هیجان می آورد.
در این موقعیت خود حقیقی مان را میشناسیم آنهایی که همواره با همه چیز یگانه اند، موجوداتی معنوی هستند.
امکان ندارد که جدا باشند.
و وقتی شهد نور ناب را می چشیم چه میشود؟ قلبمان مشتاق تر میشود. شاید مسیر آگاهی، آزادی و زندگی معنوی با رسم و رسوم جامعه مغایرت داشته باشد.
با این حال... تنها مسیری است که ارزش پیمودن دارد.
رمزش بیداری است؟ آری باید خود حقیقی مان را به خاطر بیاوریم.
حضور داشتن دروازه همه چیز است
وقتی شش دانگ حواست جمع باشد و کامل حضور داشته باشی، چه اتفاقی می افتد؟
وقتی دائم در ورطه «حال» باشی چه میشود؟
یعنی از جان و دل زندگی میکنی اجازه میدهی روحت راهنمایت باشد.
این گونه بیشتر یا حتی تمام افکارت شکل میگیرد در حلقه گذشته گیر می کند در حلقه داستانهای قدیمی زخمهای کهنه خشمهای قدیمی چرخه احساسات مربوط به آینده ترسها و نگرانیهای حوادث احتمالی تمام این طرح ها و الگوها گمراهیها و ناراستیها.... محو و پراکنده میشوند.
امکان ندارد که در لحظه حال باشی و هم زمان به الگوهای قدیمی یا افکار مربوط به آینده چنگ بزنی سطح ارتعاشی زمان «حال» چنین اجازه ای به تو نمیدهد. انگار الک میشوند و میریزند نمیتوانند هم زمان حضور داشته باشند.
برای مثال شاید لحظه ای دلگیر را سپری میکنی سپس رویدادی رخ میدهد حیوانی ،بازیگوش کودکی با نشاط یا صحنه ای بامزه به چشمت میخورد یا یکی از عزیزانت به گرمی و عاشقانه تو را در آغوش میگیرد یا رویدادی کاملاً معجزه وار و دلگرم کننده را تجربه می کنی. هر کدام از این موارد تو را از چرخه افکار منفی و دلسرد کننده بیرون میکشد و بی درنگ به وادی سعادت و حضور می کشاند.
در زندگی امروزی گاهی با زمان رقابت میکنیم. انگار هر که مشغول تر باشد. زندگی بهتر، مهم تر یا پر معناتری دارد. انگار هر چه فهرستمان را کامل تر کنیم بیشتر زندگی کرده ایم، اما ما کالبدی خاکی و روحی معنوی داریم، این جسم و جان در هم تنیده شده اند. وقتی نیازهای جسم و روح را سرکوب میکنیم با انسانی مواجه می شویم که کامل نیست اصالت ندارد و قلبش آواز سر نمیدهد. مضطرب خسته و بد اخلاقی است. جسم این شخص فرسوده و کرخت است و مقاومت می کند. روحش فقدانی عظیم را حس میکند از عالم و آدم بریده و کلافه است. در تمام این لحظات از سرشت معنوی خود جدا مانده ایم گاهی نیز زمان بسیاری را هدر میدهیم. زیر چشمی به هدف خود نگاه می کنیم و اطرافش پرسه میزنیم نمیدانیم واقعاً به ما تعلق دارد یا نه اگر حواسمان نباشد، به چنین آدمی تبدیل میشویم نویسنده ای که نمی نویسد نقاشی که نقش نمی زند پزشکی که دیگران را درمان نمی کند. ماجراجویی که هیچ ماجرایی ندارد. مخترعی که هیچ اختراعی نمی کند و الهام بخشی که به هیچ کس انگیزه نمی دهد. بسیاری از ما بیشتر عمرمان را در خواب به سر میبریم، اما دیر یا زود روزی می رسد که بیدار میشویم تمام حواس پرتی ها و هیجانها ناپدید می شوند و حضور محض را تجربه میکنیم این آگاهی آن قدر منحصر به فرد و کامل است.
که قلب را منفجر می کند.
وقتی شهد نور ناب را می چشیم چه میشود؟! قلبمان مشتاق تر می شود. رمزش چیست؟ باید خود حقیقی مان را به خاطر بیاوریم باید پیام ماورا را بشنویم.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک