جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
680,000
سخنی با با خوانندگان
بخش اول: نان و نمک
حکایت های فرش مادرم
مدرسه آمریکایی ها..
ضعیفه
پایان طفولیت .....
سقوط رضاشاه
عزیمت
بخش دوم ینگ ینگه دنیا ..
سقوط شیر خدا
فهرست
بخش سوم خان خانم...
بیست نفر : که به چیزهایی معتقدند
لرزه ها ...
هیچ .... پلی بر فراز
مردی با ميكروفن
بخش چهارم: زلزله .
دود سیاه و آتش...
حزب باد.
معتقدان واقعی
هرج و مرج
پرده آخر.....
سخن پایانی
مادرم به اسماعیل یکی از خدمتکاران ،پدرم که دارای چشم هایی سرد و بی روح و اندامی تکیده و لاغر بود سوءظن داشت شازده که برای دیدن همسرانش یک شب در هفته را به هر کدام اختصاص میداد در یکی از چهارشنبه شب ها که نوبت ملاقات با مادرم بود به او گفته بود که در جاسوس بودن اسماعیل تردیدی ندارد ولی اگر بخواهد او را اخراج کند آنگاه پلیس شخص دیگری را جایگزین او خواهد کرد و اوضاع بدتر خواهد شد. مادرم همیشه میگفت شازده مردی عاقل است. او دست به کاری نمیزند که صدمه ای به ما برسد باید از خدا و رسول بخواهیم که نقاب از چهره دشمنان ما بردارد و آنها را رسوا کند.
اغلب بچه های خانواده ما حتی در سنین پایین و قبل از رفتن به مدرسه متوجه شده بودند که گفتگوهای نسنجیده در مورد حکومت چه عواقب وخیمی را به دنبال خواهد داشت. من از همان روزها هم در مقابل خبرچینها و جاسوسها واکنشی متفاوت با افراد دیگر نشان میدادم با آنها معمولاً با بی اعتنایی، سردی و بی تفاوتی برخورد و سعی میکردم حرفهای غیر مسئولانه نزنم تا مبادا باعث شوم شازده گرفتار شود و نان آور صدها نفر از میان ما برود.
مادرم و مشدی همیشه میگفتند: مبادا از غریبه ها چیزی بگیرید یا به آنها اعتماد کنید!»
خانم از زمان خردسالی ما نظم و ترتیب را همراه با رازداری به ما آموخت با این حال همیشه نگران بود که مبادا کسی حرف نسنجیده ای از زبانش بیرون بیاید و خانواده و امنیت آن را به خطر بیندازد. این امر بر روح او تأثیری نامطلوب می گذاشت و شاید به همین دلیل آن قدر حساس شده بود که وقتی اتفاقی می افتاد یا مثلاً من به زمین می افتادم به جای دلداری دادن مرا کتک میزد. ضربات او آنچنان محکم بود که از درد دندانهایم به هم فشرده میشد او در همان حال زدن فریاد میکشید ای خدا از دست این دختر گستاخ چه کنم؟ خودت به من صبر بده آخر دختر خیره سر چرا این قدر عاصی و نافرمانی؟ شازده هیچ وقت نمیتواند برای دختر کله شقی مثل تو شوهر پیدا کند! من خیلی زود حرفهای او را فراموش میکردم ولی نمی توانستم کتکهای او را از یاد ببرم
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک