جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
472,000
وقتی سرم در آب فرو رفت لرزیدم و با صدایی وحشتناک شروع کردم به سرفه کردن ناگهان متوجه شدم دارم با جریان آب به سرعت از عمارت دور می شوم. اگرچه آب عمیق نبود اما من دست و پا میزدم تا بتوانم پاهایم را روی سنگهای کف رودخانه ثابت نگه دارم ، ولی به خاطر لیزی سنگها و جریان آب نمی توانستم بایستم.
ناگهان درخت بیدی را بالای سرم دیدم که شاخ و برگهای آویخته اش تا نزدیکی های آب کشیده شده بودند. چشمم را به شاخه ای دوختم که به نظر محکم تر از بقیه میرسید. همین که جریان آب مرا تا جایی رساند که میتوانستم دستم را به شاخه برسانم، آن را چسبیدم و دیوانه وار به این سو و آن سو لگد پراندم تا توانستم خودم را به کنار رودخانه بکشانم.
به زحمت از کنار رودخانه بالا رفتم چرخیدم و روی چمنزار ولو شدم تا نفسی تازه کنم.
وقتی ایستادم دیدم تکه های گل شاخه های علف و برگهای خیس لابه لای دامنم گیر کرده اند. دستم را به موهایم کشیدم و دیدم به شکل عجیبی باز و آویزان شده اند. برگی را از لای موهایم در آوردم وای که عجب عذابی بود حالا باید راهی پیدا میکردم تا قبل از شام به ظاهرم برسم و تا آن لحظه هم حتماً کلی وقت از دست داده بودم. باید عجله میکردم تا سر وقت به شام برسم و اگر کسی من را میدید چه؟
موهایم را از روی صورتم کنار زدم و تا جایی که دامن خیس و چکمه های گلی ام اجازه میدادند به طرف پل شروع به راه رفتن کردم چرا؟ واقعاً چرا به گردش آمدم؟ این دقیقاً همان رفتاری بود که مادر بزرگ نمیپسندید به همین دلیل بود که میخواست طرز زندگی کردنم را عوض کنم به علاوه کدام وارث در آب می افتاد؟
یک داستان عاشقانه که قلب را به تپش میاندازد تا تمام شدن کتاب نتوانستم آن را زمین بگذارم ماری مال همسر براندون مال نویسنده پرفروش نیویورک تایمز
ماریان داونتری حاضر است هر کاری انجام دهد تا از شر زندگی یک نواخت و کسالت آور در بث و همچنین توجهات یک خواستگار بدپیله و ناخواسته رها شود. بنابراین وقتی نامه ای از طرف خواهر دوقلویش دریافت میکند. که او را به عمارت باشکوه یکی از دوستان قدیمی مادرش دعوت کرده است بی معطلی راهی سفری پرماجرا میشود غافل از اینکه قرار است چه عشقی در قلبش شعله ور گردد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک