IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فیلیپ راث
ویرایش
-
مترجم
پیمان خاکسار
صفحات
138 صفحه
انتشارات
وزن
148 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب یکی مثل همه

یکی مثل همه

نویسنده فیلیپ راث
مترجم پیمان خاکسار
انتشارات چشمه
ناموجود
رقعی
2026

معرفی محصول

مرد از زمانی که به «نیوجرزی» آمده بود، زندگی خانوادگی و حرفه‌ای پرمشغله‌ای را گذرانده بود. او سه همسر اختیار کرده و همه به طلاق منجر شده بودند. او سالیان سال پی‌درپی در بیمارستان بستری بوده و در اواخر عمر فردی بیمار و خشمگین شده بود و ناامیدی‌اش را بر سر عزیزانش خالی می‌کرد. مرد دیگر قادر نبود خود را از بیماری کشنده‌اش نجات دهد. او در جدال با خود، فکر می‌کرد که آیا می‌تواند با آگاهی از تمام چیزهایی که پشت سر گذاشته دست بکشد یا نه. او خود را پدری ناموفق، برادری حسود و شوهری ریاکار تصور می‌کرد و دیگر امیدی به زندگی نداشت و چیزهایی را که دربارة مرگ شنیده بود، در قیاس با یورش گریزناپذیر مرگ هیچ می‌انگاشت که سرانجام خود را تسلیم مرگ کرد و زندگی را با تمام پیچ و خم‌هایش پشت‌سر گذاشت.

کتاب یکی مثل همه

یکی مثل همه

ناموجود
رقعی
2026

معرفی محصول

مرد از زمانی که به «نیوجرزی» آمده بود، زندگی خانوادگی و حرفه‌ای پرمشغله‌ای را گذرانده بود. او سه همسر اختیار کرده و همه به طلاق منجر شده بودند. او سالیان سال پی‌درپی در بیمارستان بستری بوده و در اواخر عمر فردی بیمار و خشمگین شده بود و ناامیدی‌اش را بر سر عزیزانش خالی می‌کرد. مرد دیگر قادر نبود خود را از بیماری کشنده‌اش نجات دهد. او در جدال با خود، فکر می‌کرد که آیا می‌تواند با آگاهی از تمام چیزهایی که پشت سر گذاشته دست بکشد یا نه. او خود را پدری ناموفق، برادری حسود و شوهری ریاکار تصور می‌کرد و دیگر امیدی به زندگی نداشت و چیزهایی را که دربارة مرگ شنیده بود، در قیاس با یورش گریزناپذیر مرگ هیچ می‌انگاشت که سرانجام خود را تسلیم مرگ کرد و زندگی را با تمام پیچ و خم‌هایش پشت‌سر گذاشت.

یکی مثل همه

اثر فیلیپ راث

مشخصات محصول

نویسنده
فیلیپ راث
ویرایش
-
مترجم
پیمان خاکسار
صفحات
138 صفحه
انتشارات
وزن
148 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
مرد از زمانی که به «نیوجرزی» آمده بود، زندگی خانوادگی و حرفه ای پرمشغله ای را گذرانده بود. او سه همسر اختیار کرده و همه به طلاق منجر شده بودند. او سالیان سال پی درپی در بیمارستان بستری بوده و در اواخر عمر فردی بیمار و خشمگین شده بود و ناامیدی اش را بر سر عزیزانش خالی می کرد. مرد …
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

او اولین بیماری نبود که عاشق پرستارش می شود. حتی اولین کسی نبود که عاشق مورین می شود. مورین طی سال های گذشته با بیمارانش ماجراهای فراوانی داشت، حتی با بیمارانی که وضع شان از او هم خراب تر بود، ولی با کمک سرزندگی مورین کاملا درمان شده بودند. استعداد خدادادی اش این بود که بیماران را به زندگی امیدوار کند، آن قدر که به جای این که چشمان شان را ببندند و تصویر دنیا را از ذهن شان پاک کنند، تا جایی که می شد بازشان کنند و وجود پرطراوتش را تماشا کنند تا احساس جوانی دوباره سراغ شان بیاید. وقتی پدرش مرد، مورین همراه او به نیوجرزی رفت. هنوز اجازه ی رانندگی نداشت، پس مورین داوطلب شد و به هاوی کمک کرد تا با موسسه ی کفن و دفن کرایتزر صحبت کند و ترتیب مراسم کفن و دفن را در یونیون بدهد. پدرش در ده سال آخر عمر مذهبی شده بود و بعد از اینکه بازنشسته شد و همسرش را از دست داد، دست کم روزی یک بار به کنیسه می رفت. مدت ها قبل از آخرین بیماری اش، از خاخامش خواست تمام مراسم تدفینش را طبق سنت به زبان عبری برگزار کند، انگار که یهودیت بیشتر از هر چیز دیگر با مرگ سازگاری داشت. از نظر پسر کوچک تر پدر زبان عبری کاملا بی معنا بود. او از سیزده سالگی دیگر یهودیت را جدی نمی گرفت. هاوی هم همینطور. درست از یکشنبه ی بعد از شنبه ای که مراسم تکلیف سیزده سالگی را اجرا کرده بودند دیگر پا به کنیسه نگذاشته بود. حتی بخش مربوط به مذهب را در پرسش نامه ی بیمارستان خالی گذاشته بود. چون می ترسید کلمه ی یهودی، یک خاخام به اتاقش بکشاند. بیاید و به همان شیوه ی ملال آور خاخام ها حرف بزند. همان اوایل زندگی به این نتیجه رسیده بود که مذهب یک دروع است و تمام مذاهب به نظرش برخورنده می آمدند، حاشیه های خرافات آمیزشان به نظرش بی معنا و بچگانه بود و نمی توانست این عدم بلوغ تمام و کمال را تحمل کند-نوزاد سخنگو و پرهیزگاری و گوسفند و مومنان وفادار. برای او تمام این مهملاتی که درباره ی خدا و مرگ به هم می بافتند و خیال پردازی های منسوخ درباره ی بهشت معنایی نداشت. تنها بدن هامان بودند که وجود داشتند، به دنیا آمده بودیم که زندگی کنیم و بمیریم، تحت همان شرایطی که پیشینیان مان زندگی کرده و مرده بودند. فلسفه ی او در زندگی همین بود و خیلی هم زود هنگام و حسی به آن رسیده بود. اگر روزی قرار می شد یک خودزندگی نامه بنویسد اسمش را می گذاشت زندگی و مرگ یک جسم مذکر. ولی بعد از بازنشستگی که به جای نویسندگی نقاشی را شروع کرد، مجبور شد این اسم را روی یک سری از نقاشی های آبستره اش بگذارد. ولی روزی که پدرش را در گورستان مخروبه ای کنار شاهراه جرزی به خاک سپردند، دیگر مهم نبود به چه چیز باور دارد یا ندارد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…