IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
محبوبه حاجیان نژاد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
188 صفحه
انتشارات
وزن
94 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بوماران

معرفی کتاب بوماران

نویسنده محبوبه حاجیان نژاد
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
1401
115,000
کتاب بوماران، اثر محبوبه حاجیان نژاد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب بوماران

معرفی کتاب بوماران

موجود
رقعی
1401
کتاب بوماران، اثر محبوبه حاجیان نژاد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

115,000

بوماران

اثر محبوبه حاجیان نژاد

مشخصات محصول

نویسنده
محبوبه حاجیان نژاد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
188 صفحه
انتشارات
وزن
94 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کوبیدن دری که رویش قفل به آن بزرگی زده اند هیچ جوری عاقلانه به نظر نمی رسد اما وقت هایی هست که ناچاری وادارمان می کند برای چند لحظهٔ کوتاه حتی برای خودمان امید واهی کوچکی دست و پا کنیم. فقط برای اینکه تلاشی کرده باشم در را از همان جایی که امضا انداخته بودم چند بار با کف دست می زنم و ننجان را صدا می کنم. بعد نگاهم را به بالای در می اندازم و منتظر صدایی می شوم که می دانم نمی آید. دست می اندازم و آجرهای بیرون زدهٔ دیوارِ کنارِ در را می گیرم و بالا می روم. از روی دیوار می پرم توی حیاط. خیلی طول می کشد باور کنم بیدارم. اما عجیب دوست دارم خیال کنم خواب می بینم و چشمم را روی حیاط خالی و خلوتش ببندم که دارد به ساده ترین شکل ممکن به من می گوید اینجا خانهٔ پدرت نیست که چند ماه پیش ترکش کرده بودی فقط یک حیاط بزرگ است با درخت توت عریانی میانه اش که شاخه هایش در تمام طول سال روی حوض کوچک سایه انداخته اند. حیاطی که دورتادورش اتاق های مجزا یا تودرتو ردیف شده اند و حالا آن قدر ساکت و سوت وکورند که انگار هیچ وقت کسی آنجا زندگی نکرده. حتی درخت توت وسط حیاط مثل غریبه ها با دست هایِ بازِ عریان روبه رویت ایستاده و انگار می خواهد از تو بپرسد اینجا چه می خواهی ... نه انگار که بیشتر از بیست و هفت هشت عاشورا کنار شانهٔ پدر زیر سایه اش ایستاده ای و به جمعیتی که سینه زنان دور درخت چرخیده اند نگاه کرده ای ... پله ها را می گیرم و بالا می روم. طول ایوان را قدم می زنم. ردیف به ردیف اتاق ها راه می روم. درهایشان را یکی یکی باز می کنم و به اتاق های سوت وکور و خالی نگاه می کنم. نه خبری از پدر هست نه ننجان و نه اختر و نه عمه گلی و نه صفورا. حتی یک تکه قالیچهٔ کهنه یک گلیم یا روانداز یا چند تکه ظرف و کاسه یا هر وسیله ای که نشان دهد بالاخره روزی کسی قرار است به اینجا برگردد پیدا نمی کنی. هیچ جای خانه نشان نمی دهد تا همین دو سه ماه پیش اینجا سه چهار خانوار آدم زندگی می کرده اند. تمام آن خانه با بزرگی اش شده است دو تا دست که رو به من خودش را باز کرده تا با چشم خودم خالی بودنش را ببینم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک