IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زهرا جلالی فر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
136 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب اردو در قبرستان ژغاره

معرفی کتاب اردو در قبرستان ژغاره

نویسنده زهرا جلالی فر
انتشارات به نشر
موجود
رقعی
1404
140,000
کتاب اردو در قبرستان ژغاره، اثر زهرا جلالی فر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب اردو در قبرستان ژغاره

معرفی کتاب اردو در قبرستان ژغاره

موجود
رقعی
1404
کتاب اردو در قبرستان ژغاره، اثر زهرا جلالی فر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات به نشر، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

140,000

اردو در قبرستان ژغاره

اثر زهرا جلالی فر

مشخصات محصول

نویسنده
زهرا جلالی فر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
136 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

صدای بابا که از سمت هال بادآورد را صدا میزد، هر دو را لحظه ای ساکت کرد. آقاجون چرخید و سمت کتابخانه رفت و اولین کتابی را که دستش رسید، بیرون کشید و به سمت بادآورد انداخت. هم زمان گفت: فقط یه چیز ازت میخوام نقشه و وسیله و پول و هرچی لازمه بهت میدم تو فقط این سفر رو برو و دنبالش بگرد. وقتی برگشتی، چه دست پر چه دست خالی اسمت رو عوض میکنم بچه، قبوله؟» صدای بابا این بار از راهرو منتهی به کتابخانه بلند شد: «بادآورد! کجایی ؟»

بابا بادآورد هنگ کرده بود نمیدانست به بابا چه بگوید، به آقاجون چه بگوید؛ ولی در آن لحظه به جای اینها داشت به مسخره ترین چیز ممکن فکر میکرد؛ اینکه دلش میخواست اسمش را بعد از تعویض چه بگذارند. اسم های مختلف در سرش رژه میرفتند یکی بهتر از دیگری همه شان قشنگ بودند. اصلاً چه فرقی میکرد؟ همین که بادآورد نباشد کافی بود. چند تقه به در کتابخانه خورد و در باز شد. بابا با دیدن بادآورد و آقاجون در کتابخانه همان جا دم در میخکوب شد. آقاجون فوری گفت: کی بهت اجازه داد بیای اینجا؟ بابا خودش را جمع وجور کرد و صدایش را کمی بالا برد و گفت: «پسر منه آقاجون این که اینجا وایساده پسر منه اینجا چیکار میکنی بادآورد؟

چرا صدات میکنم جواب نمیدی؟ بیا ببینم آقاجون یک لحظه کوتاه نگاهش را به بادآورد دوخت و بادآورد هم زمان تردید و خواهش و حسرت و امید را در چشمهای سبز پشت عینک او دید، بعد صدایش را شنید که گفت وسط بیابون که گمش نکردی خونه رو گذاشتی رو سرت پسر منه پسر منه آوردمش اینجا کتاب برداره برای مشق های مدرسه ش...

پشت جلد

عجیب است که اسم آدم «بادآورد» باشد. حتی اگر لک لک ها هم بچه ای را آورده باشند آن قدر عجیب نیست که باد آورده باشد. شاید برای همین بچه های مدرسه هیچ وقت از جوک ساختن درباره اسم بادآورد خسته نمی شوند. و برای همین خودش تمام عزمش را جزم کرده که هرجور شده این اسم مسخره را از شناسنامه اش پاک کند. اما برای عوض کردن اسمش باید از سد سخت و بی نفوذ آقاجون بگذرد. شرط آقاجون از اسمی که برای بادآورد انتخاب کرده هم عجیب تر است اردو در قبرستان ژغاره

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک