IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
شرمن الکسی
ویرایش
-
مترجم
رضی هیرمندی
صفحات
280 صفحه
انتشارات
وزن
330 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ادبیات امروز رمان76

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت

نویسنده شرمن الکسی
مترجم رضی هیرمندی
انتشارات افق
موجود
رقعی
1404
17% 750,000
622,500
کتاب خاطرات 100 در 100 واقعی 1 سرخپوست پاره وقت (ادبیات امروز،رمان76)، اثر شرمن الکسی، با ترجمه‌ی رضی هیرمندی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ادبیات امروز رمان76

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت

موجود
رقعی
1404
کتاب خاطرات 100 در 100 واقعی 1 سرخپوست پاره وقت (ادبیات امروز،رمان76)، اثر شرمن الکسی، با ترجمه‌ی رضی هیرمندی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 750,000

622,500

فهرست

کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره وقت اثر شرمن الکسی مترجم رضی هیر مندی نشر افق منتشر شده است 

مشخصات محصول

نویسنده
شرمن الکسی
ویرایش
-
مترجم
رضی هیرمندی
صفحات
280 صفحه
انتشارات
وزن
330 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

عید شکرگزاریِ بی برفی بود. بوقلمون داشتیم و مامان عالی پخته بودش. پورۀ سیب زمینی هم داشتیم و آبِ گوشت و لوبیا سبز و بلال و سس قره قات و پایِ کدو. سور مفصل و درست و حسابی روبراهی بود. همیشه با خودم می گویم این جشن شکرگزاری سرخ پوست ها راستی که بامزه است. منظورم این است که سر اولین جشن شکرگزاری، سرخ پوست ها و کشیشان زائر سرخ پوست ها را به گلوله بستند. همین است که هیچ وقت سر در نمی آورم چرا ما سرخ پوست ها هم مثل دیگران توی این روز بوقلمون می خوریم. گفتم: «راستی بابا، سرخ پوستا برای چی باید شکرگزار باشن؟» -واسۀ اینکه اونا لطف کردن و همه مونو نکشتن. وای که چقدر خندیدیم. روز خوبی بود. بابا هوشیارتر از روزهای دیگر بود. مامان آماده می شد برود چرتی بزند. مامان بزرگ هم که پیشاپیش داشت چرت می زد؛ اما من دلم هوای راودی را کرده بود. همین جور چشمم به در ماسیده بود. تمام ده سال گذشته، او همیشه می آمد خانۀ ما تا با هم مسابقۀ پای خوری بدهیم. دلم برایش یک ذره شده بود. این بود که برداشتم کاریکاتور خودم و راودی را همان طور که قبلاً بودیم کشیدم: بعد کفش و کلاه کردم و راه افتادم طرف خانۀ راودی و رفتم در زدم. بابای راودی مثل همیشه مست و پاتیل آمد در را باز کرد. گفت: «چی می خوای، جونیور؟» گفتم: «راودی خونه س؟» -نُچ. -خُب باشه. اینو واسه اون کشیدم. می شه بدینش به اون؟ بابای راودی کاریکاتور را از دست من گرفت، یک خرده بهش خیره ماند و بعد لبخند مسخره ای زد و حرف زشتی. آره، یک همچو آدمی راودی را بزرگ می کرد. خدای من، بی خود نیست بهترین دوست من روز و شب عصبانی است. گفتم: «می شه بی زحمت بدینش به اون؟» -باشه، می دم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک