بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. روی کتاب حتا یک نقد منفی نوشته نشد، همه آن را ستودند ، هم منتقدان دوستش داشتند و هم خوانندگان.
این کتاب یکی از پرفروش ترین کتاب های سال سال ۲۰۰۰ آمریکا شد. سداریس به خاطر این کتاب جایزه ی ثربر برای طنز امریکایی را برد و مجله ی تایمز او را طنزنویس سال نامید.
سداریس پرمخاطب ترین طنزنویس پانزده سال اخیر امریکاست. تمام کتاب هایش با مقیاس های نجومی پرفروش اند. تاکنون در امریکا هشت میلیون نسخه از آثارش به فروش رسیده است.
البته پرطرفدارترین و بهترین کتابش همین بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم است. این کتاب به زبان های بسیاری ترجمه شده. سداریس می خنداند.
به مفهوم واقعی کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشید که از کافکا و فاکنر و بورخس دارید. اتفاقا در بیشتر طنزهایش-به خصوص در این کتاب- فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می اندازد و باعث خنده می شود.
سداریس در دسامبر سال ۲۰۰۸ از دانشگاه بیرمنگام دکترای افتخاری دریافت کرد. او تا کنون بیش از چهل مقاله در مجله ی نیویورکر چاپ کرده است.
کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم
بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم
موجود
معرفی محصول
بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. روی کتاب حتا یک نقد منفی نوشته نشد، همه آن را ستودند ، هم منتقدان دوستش داشتند و هم خوانندگان.
این کتاب یکی از پرفروش ترین کتاب های سال سال ۲۰۰۰ آمریکا شد. سداریس به خاطر این کتاب جایزه ی ثربر برای طنز امریکایی را برد و مجله ی تایمز او را طنزنویس سال نامید.
سداریس پرمخاطب ترین طنزنویس پانزده سال اخیر امریکاست. تمام کتاب هایش با مقیاس های نجومی پرفروش اند. تاکنون در امریکا هشت میلیون نسخه از آثارش به فروش رسیده است.
البته پرطرفدارترین و بهترین کتابش همین بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم است. این کتاب به زبان های بسیاری ترجمه شده. سداریس می خنداند.
به مفهوم واقعی کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشید که از کافکا و فاکنر و بورخس دارید. اتفاقا در بیشتر طنزهایش-به خصوص در این کتاب- فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می اندازد و باعث خنده می شود.
سداریس در دسامبر سال ۲۰۰۸ از دانشگاه بیرمنگام دکترای افتخاری دریافت کرد. او تا کنون بیش از چهل مقاله در مجله ی نیویورکر چاپ کرده است.
کتاب حاضر، مشتمل بر بیست و شش داستان کوتاه طنز از نویسنده ای آمریکایی است. داستان های مندرج در کتاب، با هدف انتقاد از برخی مسائل اجتماعی موجود در جوامع غربی تدوین شده اند. عناوین برخی از این داستان ها عبارتند از: بتازکارولینا؛ مهندسی ژنتیک؛ جوانان در آسیا؛ جهش بزرگ رو به جلو؛ درخشان مثل الماس؛ بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم؛ شهر نور در تاریکی؛ آدم باهوش و هر چه پوشیده را می خورم. «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم»، داستان مرد میانسالی است که پس از گذراندن دورة کوتاه آموزش زبان فرانسه، برای زندگی راهی آن کشور می شود. وی ناچار است در فرانسه هم به همراه دیگر مهاجران با ملیت های متفاوت بر سر کلاس درس زبان فرانسه حاضر شود. معلّم آن ها زنی پرخاشگر، بی ادب و به شدّت خشن است که با هر اشتباه دانش آموزان خویش را به باد توهین و انتقاد گرفته و کاملاً اعتماد به نفس را در آن ها از بین برده است. شخصیت اصلی داستان، تمام سعی و تلاش خود را در یادگیری زبان فرانسه به کار می گیرد و روزی درست هنگامی که آموزگار در حال توهین به اوست در کمال شگفتی متوجه می شود که قادر است تمام گفته های معلم را بی کم و کاست درک کند. او این واقعه را به فال نیک گرفته و درمی یابد که روزی هم خواهد توانست فرانسه را به همان روانی فرانسوی زبان ها صحبت کند.
گوشه ای از کتاب
اول ماه که قبض گاز و برق و تلفن میآمد من را مجبور می کرد که توی دفتر سررسید بگردم و از آدم هایی که بهش بدهکارند یک لیست تهیه کنم. مثلا به او می گفتم که یک کتابفروشی در لندن هفده دلار بدهی دارد. هیفده دلار! همین الان به شون زنگ بزن و بگو فوری پول رو برام بفرستن.
به او می گفتم که تلفن زدن به لندن بیشتر از هفده دلار خرج برمی دارد ولی اصلا برایش مهم نبود، می گفت اصول کار بیشتر برایش اهمیت دارد. قبل از این که چای از گلوشون پایین بره به شون زنگ بزن.
گوشی را برمی داشتم و وانمود می کردم که دارم شماره می گیرم. محال بود که دست پر برگردم، حتا اگر طلب شخصی خودم را هم می خواستم امکان نداشت یک انگلیسی به این راحتی ها پول به کسی بدهد. گوشی را کنار گوشم نگه می داشتم و به باغ و خانه های منظم همسایه های والنسیا نگاه می کردم.
خدمت کارهای یونیفرم پوش، سرویس چای خوری نقره به دست وارد اتاق ها می شدند. مردان و زنان روی صندلی نشسته بودند و بدون عینک آفتابی به دیوارهای خانه شان زل زده بودند.
چیزی که نگرانم می کرد این بود که من به خانه ی والنسیا تعلق داشتم و در بین این همه خانه در نیویورک جایم این جا بود، در کنار کنتس پابرهنه.
گفتم لندن جواب نمی ده. فکر کنم امروز توی انگلستان تعطیل رسمی باشه.
خب پس به اون کتاب فروشیه تو میشیگان زنگ بزن که به مون دوازده دلار و پنجاه سنت بدهکاره.
در حال حاضر مطلبی درباره دیوید سداریس
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
زاده سال ۱۳۵۴ در تهران. خاکسار در میان مترجمان جوان این سالها توانسته جایگاه قابل اتکایی را کسب کند به گونهای که هر ترجمه جدید او با استقبال خوبی روبرو میشود که البته این امر تا حد زیادی ماحصل هوش و تیزبینی او در انتخاب نویسندگانی است که یا چیزی از آنها ترجمه نشده و جای کار زیادی دارند و یا اثر مهمی از نویسندهای است که کسی برای ترجمه به سراغش نرفته است.
ترجمه آثاری از نویسندگانی همچون بوکوفسکی، جان کندی تول، فیلیپ راث، پاتریک مک کیب، فلن اوبراین و استیو تولتز بخشی از پرونده کاری خاکسار در مقوله ترجمه هستند.
خاکسار در جایی گفته: اعتماد مخاطبان به من، مسئولیت مرا سنگینتر کرده زیرا با یک انتخاب اشتباه، هم مخاطبان رنجیده میشوند و هم اعتباری که بدست آمده خدشه دار میشود. او میگوید: رمانهای انگلیسی ترجمه نشده را میخوانم تا اگر موردی مناسب بود، به سراغ ترجمهی آن بروم. خاکسار همچنین از علاقه مخاطبان به رمانهای طنز با زمینه اجتماعی به نیکی یاد کرده است.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک