IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
لوسی اسکور
ویرایش
-
مترجم
فاطمه شهابینژاد
صفحات
552 صفحه
انتشارات
وزن
837 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم

قیمت قبل

او به هیچ وجه عاشق دخترهای خوب نمی شود

نویسنده لوسی اسکور
مترجم فاطمه شهابینژاد
انتشارات کوله پشتی
موجود
رقعی
1404
قیمت بازار: 849,000
664,000
کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم، اثر لوسی اسکور، با ترجمه‌ی فاطمه شهابینژاد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم

او به هیچ وجه عاشق دخترهای خوب نمی شود

موجود
رقعی
1404
کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم، اثر لوسی اسکور، با ترجمه‌ی فاطمه شهابینژاد، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات کوله پشتی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 849,000

664,000

فهرست

فصل اول: بدترین روزی که تا به حال داشتم .


فصل دوم قهرمانی ناراضی .


کوچک فصل سوم مجرمی


فصل چهارم قرار نه نیست اینجا بمونی ...


فصل پنجم یک بشکه شکه مایع آتش زا و خوابی نیمروزی


فصل ششم: مارچوبه و مذاکر اکرات رودررو


فصل هفتم مشتی توی . صورت


فصل هشتم لیزا جی اسرار آمیز .


فصل نهم دست شویی توی حیاط خلوت و رده بندی دیویی کتابخانه


فصل دهم کوتاهی مو و مو و آدم های اعصاب خردکن


فصل یازدهم رئیس تحمل ناپذیر


فصل دوازدهم رانندگی تا خانه .


فصل سیزدهم خاطرات قدیمی


مهمانی شام. فصل چهاردهم مهما


فصل پانزدهم ناکس به نس به خرید میرود.


فصل شانزدهم استف. سرگردان


فصل هفدهم مرد و مردانه ...


فصل هجدهم: تغییرات ظاهری برای همه


فصل نوزدهم مسابقه ابقه حساس


فصل بیستم برنده شدن


فصل بیست و یکم بحران خانوادگی


فصل بیست و دوم کدو کدورتی دیرینه و دو گلوله


فصل بیست و سوم تق تق تق تق کی اونجاست؟ .


مهمانان ناخوانده فصل بیست و چهارم مهمان


فصل بیست و پنجم شام خان شام خانوادگی

مشخصات محصول

نویسنده
لوسی اسکور
ویرایش
-
مترجم
فاطمه شهابینژاد
صفحات
552 صفحه
انتشارات
وزن
837 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

ناکس مورگان تحمل ماجراهای احساسی را ندارد، مخصوصا اگر ماجرا به یک عروس فراری سرگردان مربوط باشد. نائومی ویت فراری است؛ نه تنها از نامزدش و کلیسایی پر از افرادی که می خواهند دعای خیرشان را بدرقه ی راهش کنند، بلکه از تمام زندگی اش. البته به نظر خودش، برای نجات خواهر دوقلوی دور از خانه اش تینا به ناکموت می رود، شهری ناهنجار که اختلافات قدیمی هنوز در آن به شیوه ی قدیمی حل می شود؛ یعنی به کمک چند تا مشت و بعد هم خوردن نوشیدنی و معمولا هم با همین ترتیب. اما حیف که خواهر دوقلوی شرور نائومی اصلا تغییر نکرده. تینا بعد از دزدیدن ماشین و پول های نائومی، چیز غیرمنتظره ای پشت سرش جا می گذارد: خواهرزاده ای که نائومی از وجودش بی خبر بوده. حالا نائومی بدون ماشین، پول و هیچ برنامه ای سرپرست نوجوانی یازده ساله شده که مثل سی ساله ها رفتار می کند. ناکس به دلایلی به زنان پیچیده و محتاج محبت و خصوصا زن های بااحساس توجه نشان نمی دهد؛ اما چون زندگی نائومی درست جلوی چشمانش از هم فروپاشیده، کم ترین کاری که می تواند انجام دهد کمک به او برای رهایی از گرفتاری ها و مشکلاتش است و تصمیم دارد به محض پدیدارنشدن مشکلی جدید برای نائومی، او را تنها بگذارد و به زندگی آرام و منزوی خودش برگردد. حداقل فعلا برنامه اش همین است…

گوشه ای از کتاب

یک بشکه مایع آتش را و خوابی نیمروزی ۶۱

ناگهان لبهایش با تعجب تکان خورد و احساس کردم صورتم سرخ شده، هاج و واج

داشت سرتا پایم را برانداز می کرد.

گفت: «شام میبینمت.»

پاسخ اندیشمندانه من تنها یک کلمه بود: «هان؟» می دانستم که او دلش نمی خواهد ازم درخواست کند برای شام بیرون برویم. مخصوصاً حالا که تمام صبح را با نفرت در کنار هم

گذرانده بودیم.

ساعت هفت. توی خونه بزرگ کنار جاده میبینمت اونجا خونه لیزا چیه می خواد

باهات آشنا بشه.»

در جواب گفتم اگه ندونه صاحب خونه منه پس قطعاً انتظار هم نداره برای شام

ما رو ببینه.»

تا ساعت هفت برای شام منتظرتونه

اصلاً با چنین دعوتی احساس راحتی نمیکردم چی باید همراهم بیارم؟ اصلاً نزدیک ترین مغازه کدوم طرفه؟ از نوشیدنی خوشش میاد؟» هدیه برای میزبان نه تنها نشانه احترام به او بود، بلکه باعث ایجاد تأثیر اولیه خوبی می شد. دوباره لبهایش چنان لرزیدند که انگار عصبانیتم برایش سرگرم کننده بوده «برو یه کم استراحت کن، نائومی بعد هم برای شام برو خونه لیزا جی.» بعد برگشت و به سمت در رفت.

«صبر کن!»

دنبالش رفتم و توی ایوان بهش رسیدم به ویلی چی باید بگم؟»

نمی دانستم چطور چنان سؤالی به ذهنم رسیده بود یا لحن هراسناکم از کجا نشئت می گرفت. من اصلا آدمی نبودم که هیچ وقت وحشت کنم. زیر بار هر فشاری معجزه می کردم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک