IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
توشیکازو کاواگوچی
ویرایش
-
مترجم
سامره عباسی
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
175 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود جلد چهارم

قیمت قبل

پیش از خداحافظی

نویسنده توشیکازو کاواگوچی
مترجم سامره عباسی
انتشارات مون
موجود
رقعی
1404
قیمت بازار: 320,000
250,000
کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود 4 (پیش از خداحافظی)، اثر توشیکازو کاواگوچی، با ترجمه‌ی سامره عباسی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود جلد چهارم

پیش از خداحافظی

موجود
رقعی
1404
کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود 4 (پیش از خداحافظی)، اثر توشیکازو کاواگوچی، با ترجمه‌ی سامره عباسی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات مون، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 320,000

250,000

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود جلد چهارم

اثر توشیکازو کاواگوچی

مشخصات محصول

نویسنده
توشیکازو کاواگوچی
ویرایش
-
مترجم
سامره عباسی
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
175 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

قوانین کافه هیچ تغییری نکرده: نمی توانید هرکسی را که دلتان می خواهد، ببینید؛ قادر به تغییر زمان حال نخواهید بود؛ باید روی صندلی بخصوصی بنشینید؛ و از همه مهم تر پیش از سرد شدن قهوه باید حرف هایتان را بزنید و به زمان حال برگردید! این بار همسری در کماست، کسی سوگوار حیوان خانگی اش است، زنی به خواستگاری معشوقش جواب رد داده و... نویسنده ی این کتاب متولد 1971 ژاپن است. او قبلا تهیه کننده، کارگردان و نویسنده ی گروه تئاتر سانیک اسنیل بود. کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود جایزه ی بزرگ جشنواره ی درام سوگینامی را از آن خود کرده است.

مقدمه

پس هیچ کس نمیتونه برای تغییر توی زمان حال کاری انجام بده؟

مونجی کادوکو را کنجکاوانه سرش را که پوشیده از موهای خاکستری بود کج کرد. حرکتی که ناخواسته باعث شد گلبرگی از شکوفه گیلاس کنده شود و پرپرزنان به زمین بیفتد زیر نور ضعیف لامپهای کلاهک دار که تنها روشنایی کافه بود - چنان با دقت به یادداشت هایش نگاه میکرد که صورتش تقریباً به صفحه چسبیده بود.

معنی این خاص بودن چیه؟

«خب شاید بتونم این طوری توضیحش بدم که...

کسی که داشت به پرسش کادوکورا پاسخ میداد ناگاره توکیتا بود؛ مردی با چشمانی کشیده و باریک هیکلی درشت و قدی دو متر و خرده ای او صاحب کافه بود و همیشه لباس سفید آشپزی به تن داشت.

مثلاً، این صندوق پول رو فرض بگیر به سختی میتونی قدیمی تر از این تو ژاپن پیدا کنی. بهم گفتن خیلی نایابه در ضمن حتی وقتی خالی باشه هم چهل کیلوگرم وزن داره تا کسی نتونه اون رو بدزده به هر حال فرض کن یه روز این صندوق رو بدزدن ناگاره با دست به صندوق روی پیشخان زد اگه این اتفاق بیفته، طبیعتاً می خوای

گوشه ای از کتاب

هیچ یک خطری نداشت اول فهمیده بود که نفرین شدن چه شکلی است. مسلماً دردناک بود، اما نه طاقت فرسا همان طور که آدم ها نقاط فشاری دارند که هنگام فشار دادن آسیب می بینند، احساس می کرد در معرض فشار قرار گرفته است. اکنون پس از آن از شفافیت ذهنی تازه ای برخوردار شده بود. در واقع، پس از نفرین شدن، شانه های خشکش که مدتهای طولانی از آن رنج می کشید، احساس بهتری پیدا کرده بود. این نفرین بود اما او فکر میکرد حتی میتوان ماساژ درمانی در نظرش گرفت. اما این قانون جدید اتفاقی کاملاً متفاوت بود.

اگر متوجه نمی شدم که این دو نفر دختر و مادرند شاید نمی فهمیدم که این قانون چقدر خطرناک است. کادوکو را تصمیمش را گرفته بود که وقتی به گذشته بر می گردد، به همسرش چه بگوید. فکر نمی کرد گفتن حرف هایش خیلی طول بکشد. وقتی به او گفتند فقط تا زمان سرد شدن قهوه می تواند در گذشته بماند برایش چندان مهم نبود. فکر کرد که زمان زیادی به نظر می رسد. با این حال حالا به رابطه آن دو زن پی برده بود. آن ها به وضوح مادر و دختر بودند.

چه قانون بی رحمانه ای به هر حال برای این مادر و دختر ظالمانه است.

نفسی عمیق کشید تا احساساتش فروکش کند. به خودش گفت خب وقتشه که روی بازگشت به گذشته تمرکز کنی.

بنابراین قبل از سرد شدن باید تمام قهوه رو بنوشم.»

دقيقاً.»

خب فهمیدم حالا میتونین قهوه رو بریزین کازو با شنیدن سخنان او به آرامی کتری نقره ای را که در دست راستش بود، برداشت. کادوکورا مسحور حرکت او شد. کتری را جلوی سینه اش گرفت، آرام پلک زد و هر حرکتی را زیبا و به نحو احسن انجام داد.

چقدر زیبا کادوکورا نفسش را بیرون داد کازو چشمانش را به فنجان خالی دوخته بود. حتی کادوکو را هم متوجه شده بود که هوا تنش آلود است. تنها صدای دنگ دنگ سه ساعت به گوش می رسید.

....دنگ... دنگ... دنگ

ساعت دیواری سمت چپ ناگهان شروع به زنگ زدن کرد. کازو که انگار منتظر این نشانه بود زمزمه کرد «خب. پس قبل از سرد شدن قهوه.»

پشت جلد

در یکی از محله های شلوغ توکیو، در زیرزمینی کافه ای بخصوص وجود دارد که میتواند انسانها را به سفر در زمان ببرد اما تحت شرایطی خاص نمیتوانید هر کسی را که دوست داشته باشید ببینید؛ قادر به تغییر زمان حال نخواهید بود؛ باید روی صندلی بخصوصی بنشینید و در طول سفرتان اجازه ندارید از جایتان بلند شوید. محدودیت دیگری هم وجود دارد که در حقیقت مهمترین آن است پیش از سرد شدن قهوه تان باید حرف هایتان را بزنید و به زمان حال برگردید در غیر این صورت سرنوشت خوبی در انتظارتان نخواهد بود.

با حرکتی استادانه و برازنده قوری را به سمت فنجان کج کرد قهوه بی صدا از دهانه باریک به درون فنجان ریخت شبیه یک خط سیاه باریک به نظر میرسید. سوناتو احساس کرد بدنش مانند بخار شروع به موج زدن و چرخیدن کرد. عجیب بود که اصلا نمی ترسید.

می خواهم آپولو را ببینم.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک