IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
اسماعیل زرعی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
212 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب خیال کردم آب است می چکد

معرفی کتاب خیال کردم آب است می چکد

نویسنده اسماعیل زرعی
انتشارات مروارید
موجود
رقعی
1403
180,000
کتاب خیال کردم آب است می چکد، اثر اسماعیل زرعی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب خیال کردم آب است می چکد

معرفی کتاب خیال کردم آب است می چکد

موجود
رقعی
1403
کتاب خیال کردم آب است می چکد، اثر اسماعیل زرعی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات مروارید، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

180,000

خیال کردم آب است می چکد

اثر اسماعیل زرعی

مشخصات محصول

نویسنده
اسماعیل زرعی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
212 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«با همه ی وجود به وجد آمدیم. کجای دنیا می توانستیم این چنین داستان نویسی پیدا کنیم؟ حُضّار همه شروع کردند به کف زدن؛ محکم و ممتد. عده ای سوت بلبلی زدند. هفت ـ هشت نفر زنده باد ـ زنده باد گفتند. یکی با صدای نکره از جایی ناپیدا داد زد: به احترام حضرت استاد پاشید!» رمان خیال کردم آب است می چکد نوشته ی داستان نویس معاصر، اسماعیل زرعی (متولد ۱۳۳۷)، ماجرای یک «شخصیت داستانی» است که از کُندی و وقفه ی نویسنده ی اثر در کار نوشتن راضی نیست. این «شخصیت داستانی» از این رمان می گریزد و به سراغ نویسنده ای می رود که شهرت بیشتر و پشتوانه ی تبلیغی وسیع تری دارد. اما این سفر سبب می شود که برای او ماجراهای تلخ و مختلفی پیش آید.

گوشه ای از کتاب

می رفتم جوون بودم دیگه میخواست با کلمه های قلنبه سلنبه از مزایای ورزش بگه و تشویقم کنه به ادامه گفت آدم مدام با نشاط میشه... اصلا وقتی ورزش می کنی این..... شلیک دوباره خنده خون به صورت حضرت استاد دواند. شروع کرد
جویدن لبهایش حالا چشمهایش از حدقه زده بود بیرون، طوری گوش می داد انگار حضور مرا فراموش کرده بود صدای تو دماغی ادامه داد: گفت: فلانی... فلانی را من میگم ها که خودستایی نکرده باشم. خب دیگه کم بهم متلک نمیگی که جدی میگم جان تو وقتی باهات حرف میزنم مراقبم کلمه ای رو عوضی اشتباهی غلط یا هرچی نگم بهانه دستت نیفته بزنی زیر هم شدی حضرت استاد!!!!! خنده و شیطنت آمیز بگی تو یکی از بستگانش برادرش پدرش یا همچین کسی اش فوت کرده بود. گفت: فلانی به شعر بگو برای سنگ قبرش میخوام ماتم گرفته و اون خدا میدونه داشتم میترکیدم از خنده آخه اون قیافه چشمهای غمگین و حالت نشستن و به خصوص شکل تقاضاش رو باید میدیدی تو دلم پرسیدم دمپاگشاد میخوای یا لوله تفنگی؟ کتش چی دوفاق باشه یا فقط یه چاک از پشت داشته باشه؟ یا همچین چیزی آخه چی میتونستم بهش بگم؟ پدر بیامرز فکر کرده بود اومده خیاطی بقالی گفتم خودشون شعرهای عالی دارن یکی دو دفتر پر خیلی هاشون هم خوش نویسیشون عالیه سنگ تراشها منظورمه و هم..... دوباره صدای بم چیزی پرسید که اولی جواب داد فاق منظورم چاکه دیگه

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک