مشخصات محصول
نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
510 صفحه
انتشارات
وزن
553 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب باور آفتاب

باور آفتاب

نویسنده: فهیمه رحیمی
انتشارات: آوای چکامه
موجود
25% 1,600,000
1,200,000

معرفی محصول

در این کتاب، داستان دختری به نام "ملیکا" بازگو می‌شود او که دوران تعطیلات خود را در روستا سپری می‌کند، به عشق پسری به نام "زکریا" که از اهالی همان روستاست، جواب رد می‌دهد و با پسری به نام "میلاد" ازدواج می‌کند. اما او که زندگی ناموفقی داشته از همسرش جدا شده و پس از طی ماجراهایی با "زکریا" ـ که او هم با خواهر "میلاد" متارکه کرده ـ ازدواج می‌کند.

کتاب باور آفتاب

باور آفتاب

موجود

معرفی محصول

در این کتاب، داستان دختری به نام "ملیکا" بازگو می‌شود او که دوران تعطیلات خود را در روستا سپری می‌کند، به عشق پسری به نام "زکریا" که از اهالی همان روستاست، جواب رد می‌دهد و با پسری به نام "میلاد" ازدواج می‌کند. اما او که زندگی ناموفقی داشته از همسرش جدا شده و پس از طی ماجراهایی با "زکریا" ـ که او هم با خواهر "میلاد" متارکه کرده ـ ازدواج می‌کند.
25% 1,600,000

1,200,000

افزودن به سبد خرید
1,600,000 25% 1,200,000
باور آفتاب
باور آفتاب
اثر فهیمه رحیمی

مشخصات محصول

نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
510 صفحه
انتشارات
وزن
553 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

در این کتاب، داستان دختری به نام "ملیکا" بازگو می شود او که دوران تعطیلات خود را در روستا سپری می کند، به عشق پسری به نام "زکریا" که از اهالی همان روستاست، جواب رد می دهد و با پسری به نام "میلاد" ازدواج می کند. اما او که زندگی ناموفقی داشته از همسرش جدا شده و پس از طی ماجراهایی با "زکریا" ـ که او هم با خواهر "میلاد" متارکه کرده ـ ازدواج می کند.

گوشه ای از کتاب

زکریا می دانست که با رد درخواست مهندس و خاله اختر آنها را از خود رنجانده اما هنوز بر این باور بود که سالن خصوصی زمانی در آن باز میشود که مراسم عقد او و ملیکا در آن برگزار شود. حلیمه خانم که به علت پادرد شدید قادر به بالا رفتن از پله نبود از جشن چشم پوشیده و به تنهایی بر روی تخت کنار باغچه نشسته بود و به ریزش آب فواره نگاه میکرد و در همان حال در فکر آینده زکریا بود که میدانست بیهوده و عبث انتظار می کشد. با خود گفت: یعنی میشود هم امشب چشم زکریا به دختری افتد و مهر اورا به دل بگیرد و ملیکا را فراموش کند؟ سر به آسمان بلند کرد و نالید: خداوندا خودت به پسرم کمک کن تا آتش این محبت خاموش شود و او هم مثل دیگران برای خود سر و سامانی بگیرد. خودت خوب میدانی که زکریای من دلش مانند کودکان صاف و بی غش است. خودت خوب میدانی که او چقدر مهربان و به همه دستگیر است. او تا توانسته به همه خوبی کرده و گره مشکلات مردم را بازکرده پس خودت به او رحم کن و گره مشکل اش را خودت باز کن خدایا تو خودت میدانی که من جز تو و رحم و شفقت تو به هیچ کس دیگر چشم امید ندارم به این وقت شب قسمات میدهم استغاثه ام را بشنو و دلم را خوش کن جعفر کنار زکریا ایستاد و کنار گوشش گفت پسرخاله نمیخواهی در جشن شرکت کنی؟ زکریا به صورت او نگاه کرد و با گفتن از همین جا نگاه میکنم

پشت جلد

باور نمیکنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد. نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد بیگمان زآن جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق می نویسم به روی دفتر خویش جاودان باشی ای سپیده عشق

نویسنده

فهیمه رحیمی

کتاب های فهیمه رحیمی

در حال حاضر مطلبی درباره فهیمه رحیمی در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه ارتباط با ما درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر خود، نویسنده هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما ارسال نمایید.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما
CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید