IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
خالد حسینی
ویرایش
-
مترجم
زیبا گنجی
صفحات
417 صفحه
انتشارات
وزن
474 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بادبادک باز نشر مروارید قطع رقعی

قیمت قبل

بادبادک باز

نویسنده خالد حسینی
مترجم زیبا گنجی
انتشارات مروارید
موجود
رقعی
1404
قیمت بازار: 770,000
625,000

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 20م) "بادبادک باز" اولین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده و اینک ترجمه‌ی فارسی آن فراهم آمده است. نویسنده در این رمان ضمن روایتی روشنگر از نابسامانی‌های سیاسی و فرهنگی افغانستان شخصیت‌هایی می‌آفریند که کوششی تاثر برانگیز از خود نشان می‌دهند. وی داستانی از خانواده، عشق و دوستی نقل می‌کند که در عین حال، متضمن افتخار، گناه، ترس، رستگاری و مانند آن است. رمان با این روایت آغاز می‌شود: "در سن دوازده سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در روزی دلگیر و سرد زمستان ۱۹۷۵. آن لحظه خوب یادم هست که پشت دیواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچه‌ی کنار مسیل یخ بسته نگاه می‌کردم، از آن روز زمان زیادی نمی‌گذرد، اما حالا متوجه شده‌ام این که می‌گویند گذشته فراموش می‌شود، چندان درست نیست... چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز می‌کند. حالا که به گذشته برمی‌گردم، می‌بینم بیست و شش سال آزگار است که دارم دزدکی به آن کوچه‌ی متروک نگاه می‌کنم".
قیمت قبل

کتاب بادبادک باز نشر مروارید قطع رقعی

بادبادک باز

موجود
رقعی
1404

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 20م) "بادبادک باز" اولین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده و اینک ترجمه‌ی فارسی آن فراهم آمده است. نویسنده در این رمان ضمن روایتی روشنگر از نابسامانی‌های سیاسی و فرهنگی افغانستان شخصیت‌هایی می‌آفریند که کوششی تاثر برانگیز از خود نشان می‌دهند. وی داستانی از خانواده، عشق و دوستی نقل می‌کند که در عین حال، متضمن افتخار، گناه، ترس، رستگاری و مانند آن است. رمان با این روایت آغاز می‌شود: "در سن دوازده سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در روزی دلگیر و سرد زمستان ۱۹۷۵. آن لحظه خوب یادم هست که پشت دیواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچه‌ی کنار مسیل یخ بسته نگاه می‌کردم، از آن روز زمان زیادی نمی‌گذرد، اما حالا متوجه شده‌ام این که می‌گویند گذشته فراموش می‌شود، چندان درست نیست... چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز می‌کند. حالا که به گذشته برمی‌گردم، می‌بینم بیست و شش سال آزگار است که دارم دزدکی به آن کوچه‌ی متروک نگاه می‌کنم".
قیمتِ جدید در بازار: 770,000

625,000

فهرست

کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی نشر مروارید منتشر شده است 

مشخصات محصول

نویسنده
خالد حسینی
ویرایش
-
مترجم
زیبا گنجی
صفحات
417 صفحه
انتشارات
وزن
474 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

"بادبادک باز" اولین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده و اینک ترجمه ی فارسی آن فراهم آمده است. نویسنده در این رمان ضمن روایتی روشنگر از نابسامانی های سیاسی و فرهنگی افغانستان شخصیت هایی می آفریند که کوششی تاثر برانگیز از خود نشان می دهند. وی داستانی از خانواده، عشق و دوستی نقل می کند که در عین حال، متضمن افتخار، گناه، ترس، رستگاری و مانند آن است. رمان با این روایت آغاز می شود: "در سن دوازده سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در روزی دلگیر و سرد زمستان 1975. آن لحظه خوب یادم هست که پشت دیواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچه ی کنار مسیل یخ بسته نگاه می کردم، از آن روز زمان زیادی نمی گذرد، اما حالا متوجه شده ام این که می گویند گذشته فراموش می شود، چندان درست نیست... چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز می کند. حالا که به گذشته برمی گردم، می بینم بیست و شش سال آزگار است که دارم دزدکی به آن کوچه ی متروک نگاه می کنم".

گوشه ای از کتاب

طبق رسم و رسوم، خانواده ی ثریا می بایست جشن نامزدی یا شیرینی خوران می گرفت. بعد دوره ی نامزدی بود که چند ماهی طول می کشید. بعد عروسی که خرج و مخارجش پای بابا بود. همه قبول کردیم که من و ثریا باید از خیر شیرینی خوری بگذریم. همه دلیلش را می دانستند. بنابراین هیچ کس واقعاً نباید چیزی می گفت: بابا بیشتر از چند ماه زنده نمی ماند. وقتی مقدمات عروسی را فراهم می کردیم، من و ثریا هیچ وقت تنهایی با هم بیرون نرفتیم، چون هنوز عقد نکرده بودیم، حتی مراسم شیرینی خوران هم نداشتیم، از این رو بد می دانستند. بنابراین مجبور بودم همراه بابا برای شام بروم خانه ی آقای طاهری. سر میز شام روبه روی ثریا می نشستم. بابا سی و پنج هزار دلار که تقریباً همه ی پس انداز زندگی اش بود، خرج عروسی کرد. توی فریمانت یک تالار بزرگ افغانی کرایه کرد. صاحب آنجا بابا را از کابل می شناخت و بهش یک تخفیف ویژه داد. بابا برای چله ها، برای گروه هایی که توی عروسی ما مسابقه برگزار می کردند و حلقه ی نگین الماسی که من پسندیده بودم، از جیب خودش پول داد. او بود که لباس رسمی و لباس سبز سنتی ام را برای نکاح خرید. از تمام آن تهیه و تدارکی که تا شب عروسی ادامه داشت -که بیشترش را خانم طاهری و دوستانش شوریده وار با جان و دل انجام دادند- فقط لحظات انگشت شماری یادم مانده. مراسم نکاح خاطرم هست. دور میزی نشسته بودیم، لباس من و ثریا سبز بود. من کت و شلوار پوشیده بودم، ثریا هم روبند و لباس آستین بلند. بابا و تیمسار طاهری و تعدادی از عموها و دایی های ثریا پشت میز حضور داشتند. من و ثریا سرمان پایین بود، با احترام و وقار تمام زیرچشمی به هم نگاه می کردیم. ملا شاهدها را خواست و آیاتی از قرآن را تلاوت کرد. ما سوگند خوردیم. دفتر ثبت را امضاء کردیم. یکی از دایی های ثریا، شریف جان، که از ویرجینیا آمده بود، سرپا ایستاد و سینه اش را صاف کرد. ثریا به من گفته بود که او بیشتر از بیست سال است که در امریکا زندگی می کند. توی اداره مهاجرت کار می کرد و زنش امریکایی بود. ضمناً شاعر هم بود. مرد ریزه ای بود با قیافه ای پرنده وار و موهای پف کرده، شعر بلندی را که به ثریا تقدیم کرده بود، خواند. آن را تند و تند روی کاغذی از لوازم التحریر هتل نوشته بود. وقتی تمامش کرد همه با شور و حرارت گفتند: به به شریف جان!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک