IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
والتر اسکات و دیگران
ویرایش
-
مترجم
نیکی خوگر
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
175 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1391
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب داستان های وحشتناک

مجموعه داستان های کوتاه والتر اسکات ویلیام هاگسون و ...

نویسنده والتر اسکات و دیگران
مترجم نیکی خوگر
انتشارات مهاجر
موجود
رقعی
1391
100,000
کتاب داستان های وحشتناک، اثر والتر اسکات و دیگران، با ترجمه‌ی نیکی خوگر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب داستان های وحشتناک

مجموعه داستان های کوتاه والتر اسکات ویلیام هاگسون و ...

موجود
رقعی
1391
کتاب داستان های وحشتناک، اثر والتر اسکات و دیگران، با ترجمه‌ی نیکی خوگر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1391 توسط انتشارات مهاجر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

100,000

داستان های وحشتناک

اثر والتر اسکات و دیگران

مشخصات محصول

نویسنده
والتر اسکات و دیگران
ویرایش
-
مترجم
نیکی خوگر
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
175 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1391
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، مجموعه داستان های کوتاه آلمانی قرن بیستم و با موضوع وحشت آفرین است که برای نوجوانان تهیه شده است. عنوان بعضی از داستان ها عبارتند از: «مردها و غده ها»؛ «کشتی معجزه آسا»؛ «جنگل قارچ»؛ «بیمار»؛ «هم اتاقی استخوانی» و «شب». در خلاصة داستان «کشتی معجزه آسا» آمده است: در جنگ جهانی دوم، یک زیردریایی آلمانی بعد از حمله به یک کشتی باری که با هواپیماهای شکاری دشمن محافظت می شد، زیر آب رفت و در عمق بیش از صد متری، بمب های آلی اش را از دست داد. زیر دریایی به عمق آب رفت تا کشتی باری محافظت شده دور شود و هیچ خطری برای آن ها نداشته باشد تا بتوانند دوباره به کشورشان بازگردند، امّا در عمق صد متری صدایی چون ضربه زدن با چکش از بیرون زیردریایی شنیده شد. سپس کاپیتان همراه یک غواص به آب رفت. آن ها در آب با منظرة عجیب و غیرباوری از یک کشتی مواجه شدند.

گوشه ای از کتاب

شب تاریک و بدون ستاره ای بود بی هدف و آرام در اقیانوس آرام شمال حرکت می کردیم موقعیت دقیقمان را امروز نمی توانم بیان کنم، چون خورشید تمام هفته با لایه ای از مه پوشیده شده بود؛ لایه ای که به سختی بالاتر از نوک دکل کشتی مان بالای سر ما معلق بود و گاهی اوقات تا دریا هم پایین می آمد و دریا را زیر غبارش مخفی می کرد. پ
بادی نمی وزید اهرم سکان را محکم بسته بودیم و من تنها مرد روی عرشه بودم. گروه که شامل دو دریانورد و خدمتکار کشتی بود، مدتی میشد که در اتاق کوچکمان و جلوی کشتی خوابیده بودند در حالی که ویل، دوستم و مالک قایق آن پشت در تختخواب کابین کشتی دراز کشیده بود ناگهان از دور صدای فریادی در تاریکی به گوش رسید: «قایق، آهای!» صدا چنان غیر منتظره بود که من از شدت تعجب نتوانستم همان موقع جوابش را بدهم یک بار دیگر صدا شنیده شد اما این بار کمی گرفته تر و غیر عادی بود انگار از جایی دور از دریای سیاه طنین انداخته بود: «قایق آهای!» 
مدتی بعد جواب دادم: سلام شما کی هستید؟ چه میخواهید؟ 
آن صدای عجیب و غریب که احتمالاً در صدای من متوجه اثری از ناامنی و نگرانی شده بود جواب داد لازم نیست بترسید من پیرمرد هستم. مکث قبل از آخرین کلمه اش به نظرم عجیب آمد. اما بعدها فهمیدم که منظورش چه بود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک