IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فیرات جوری
ویرایش
-
مترجم
پدرام رمضانی
صفحات
108 صفحه
انتشارات
وزن
153 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب عاشقانه های بی رمق

معرفی کتاب عاشقانه های بی رمق

نویسنده فیرات جوری
مترجم پدرام رمضانی
انتشارات ثالث
موجود
رقعی
1403
150,000
کتاب عاشقانه های بی رمق، اثر فیرات جوری، با ترجمه‌ی پدرام رمضانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب عاشقانه های بی رمق

معرفی کتاب عاشقانه های بی رمق

موجود
رقعی
1403
کتاب عاشقانه های بی رمق، اثر فیرات جوری، با ترجمه‌ی پدرام رمضانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات ثالث، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

150,000

فهرست

فهرست


مقدمه مترجمان


کبوتر سفید. .........


یک دسته گل سرخ


قال نوریکه.........


اسیر تاریکی شب


ستاره ای از آسمانمان افتاد


ابرهای سیاه


در آرایشگاه


هشتم مارس


شب سال نو .....


عاشقانه بی رمق


رؤیای اورهانف


داستان زندگی ام .


حشره بی نام..


نا امیدی .......

مشخصات محصول

نویسنده
فیرات جوری
ویرایش
-
مترجم
پدرام رمضانی
صفحات
108 صفحه
انتشارات
وزن
153 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

فیرات جِوِری را یکی از نمادهای ادبیات کُرد می دانند. نویسنده ای که دولت ترکیه او را تحت فشار قرار داد، سانسور کرد و در نهایت کاری کرد تا او تبعید شود به سوئد. او در مقامِ نویسنده آثاری نوشته که به بسیاری از زبان های جهان ترجمه شده است. جِوِری را می توان ذهنی درخشان دانست که توانسته راوی بسیاری از تبعیدی ها و تک افتادگانِ جهان امروز باشد. عاشقانه های بی رمق مجموعه ی درخشان ترین داستان های کوتاه این نویسنده هستند که در هرکدام آن ها تکه ای از این زیست روایت شده است. از تجربه ی حبس و تبعید تا هراس های زنی که فالگیری به او گفته روزی یک هیولا خواهد زایید. از یک سرباز زخمی که ناگهان در استراحت می بیند حشره ای او را زیر نظر گرفته است. تا یک مهاجر که برای دیدن خانواده اش به ترکیه باز می گردد و می خواهد به شهر اجدای اش برود چون می گویند همه جا آباد شده. فیرات جِوِری با داستان های کوتاه خود که عمدتا در دوگانه ی فضای سوئد و خاورمیانه قرار دارد سعی کرده خواننده را غافل گیر و حیرت زده کند. او که سال ها تجربه ی روزنامه نگاری و برخورد با هزاران تبعیدی را داشته انگار در این داستان ها روایتی از تبعیدی ها و آوارگانی می نویسد که یک لحظه زندگی شان در جایی متوقف شده است. در عمق تاریخِ منطقه ای که هنوز خواب و بیداری فاصله ی چندانی ندارد.

گوشه ای از کتاب

وقتی دیدم آدم حسابم نمی کند و هر کاری را که دوست دارد می کند، با زور که از ترس زیاد شده بود دستش را محکم گرفتم و با همه توانم فریاد زدم: «مرتیکه پدرسگ چرا این طوری می کنی چرا بدون این که بپرسی موهام رو از ته زدی؟ چرا ریش هام رو داری این جوری میزنی؟» نزدیک بود از عصبانیت منفجر بشوم چشم هایم داشتند از حدقه در می آمدند. از ترس و عصبانیت دهانم کف کرده بود، اما آرایشگر اصلاً به روی خودش نیاورد و از آینه نگاهم کرد و منتظر شد تا عصبانیتم بخوابد. واقعاً هم خشمم فروکش کرد و ساکت شدم. این بار فکر کردم بگذارم هر طور که دلش می خواهد بتراشد. می خواستم هر چه زودتر از آن جا خلاص شوم و برگردم به خانه پدرزنم. در همین حین دوست گرد 
آرایشگر بلند شد و با چشم و ابرو به هم اشاره کردند و بیرون رفت، اما زود برگشت و باز با چشم و ابرو بهم اشاره کردند از ایما و اشاره هایشان ترسیدم. با خودم گفتم گرفتار چه بلایی شده ام؟ دارند چه کار میکنند؟ از من چه می خواهند؟ آرایشگر انگار آدم شناس بود و میتوانست افکار آدم را بخواند. انگار دلم احساساتم را در گوش او نجوا میکرد. آرایشگر بلند گفت: معلومه» که از خدا نمی ترسی، اما از بنده های خدا می ترسی.» بعد چپ چپ نگاهم کرد کمی که سرم را بلند و به چهره اش نگاه کردم ترسیدم. در صورتش خشمی توصیف ناپذیر پیدا بود منخرینش مثل گلوی قورباغه باز و بسته میشد، انگار خون جلوی چشم هایش را گرفته بود. چهره در هم کشید و با چشم های سرخش به من خیره شد و تیغش را سمت گلویم برد. خون از زیر کف سفید پاشید روی آینه دیگر خودم را در آینه نمیدیدم با زور ده مرد از جا پریدم و آرایشگر را هل دادم و با لگد زدم در شیشه ای آرایشگاه را شکستم همچون باد دویدم و از پله ها پایین رفتم سریع در زنگ زده را باز کردم و خودم را پرت کردم در خیابان وقتی یکهو پریدم توی ترافیک سنگین آنکارا میان مردم هول و ولا افتاد و صداهای بوق و ترمز سر به آسمان گذاشت با آن کله کچل و صورت کفی ام و خونی که به همه جایم مالیده شده بود، از میان ماشینها میرفتم و در خیابانهای آنکارا می دویدم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک