IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جنیفر مک من
ویرایش
-
مترجم
نرگس جلالتی
صفحات
360 صفحه
انتشارات
وزن
420 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب دختر عزیزم نشر شگرد

معرفی کتاب دختر عزیزم نشر شگرد

نویسنده جنیفر مک من
مترجم نرگس جلالتی
انتشارات شگرد
موجود
رقعی
1403
450,000
کتاب دختر عزیزم، اثر جنیفر مک من، با ترجمه‌ی نرگس جلالتی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب دختر عزیزم نشر شگرد

معرفی کتاب دختر عزیزم نشر شگرد

موجود
رقعی
1403
کتاب دختر عزیزم، اثر جنیفر مک من، با ترجمه‌ی نرگس جلالتی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات شگرد، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

450,000

دختر عزیزم نشر شگرد

اثر جنیفر مک من

مشخصات محصول

نویسنده
جنیفر مک من
ویرایش
-
مترجم
نرگس جلالتی
صفحات
360 صفحه
انتشارات
وزن
420 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

درباره کتاب دوران کودکی ام با تمام هم سن وسال هایم متفاوت بود. آن قدر متفاوت که انگار فیلم تخیلی بوده تا زندگی واقعی. پدرم کسی که عاشقش بودم و همیشه پشت و پناهم بود، یک روز به کارگاهش رفت و دیگر برنگشت. امان از خاطرات کودکی ام که پر از ترس و وحشت اند حتی یادآوری آن هراس به دلم می اندازد. مادرم بعد از مرگ پدر تبدیل به هیولایی شد که قابل تصور نبود. تمام این سال ها که خودم تشکیل خانواده دادم و صاحب دو دختر هم شدم، خبری از مادرم نداشتم؛ اما یک مرتبه طی تماسی از طرف مباشرش، متوجه شدم مادرم به سرطان مبتلا شده و می خواهد من را ببیند. ای کاش قلم پایم می شکست و نمی رفتم که این همه مصیبت گریبان خودم و خانواده ام را نگیرد…

گوشه ای از کتاب

ایزی با چشمانی گرد شده که دورتا دورش خط چشمی سیاه احاطه کرده بود گفت: آخ جون.»

لبم را گاز گرفتم که مبادا به دختر بزرگ ترم بخندم.

از سرتا پایش مشکی بود ساق شلواری چکمه ها ژاکت بلند به سبک تونیک

اولیویا پرسید: «خامه ی کیک کجاست؟ ببینم از اون شکلات دارچینی های داغ هم داریم؟ اون ها که به درد تزیین واسه چشم و دکمه می خوره؟»

گفتم: «البته که داریم.» مارک گفت: به وقتش کلوچه ها رو تزیین میکنیم اول از همه وقت جلسه ی خونوادگیه.» ایزی با طعنه آمیزترین لحنی که میتوانست گفت: «چه» عالی. چقدر خوش شانسیم؟ تزیین درخت کریسمس و جلسه ی خونوادگی اون هم توی یه روز؟ سپس به ساعتش نگاهی انداخت. به شرطی که تا چهل و سه دقیقه دیگه تموم شه. قراره با تئو برم بیرون. سرم را به نشانه ی نفی تکان دادم. امروز نه ایز ایزی غرولندی کرد و دست به سینه ایستاد و گفت: «شوخی میکنی دیگه نه؟ انقباض شدید عضلات شانه و گردنم را حس کردم گفتم: «امروز روز خانواده است.» ایزی با تحکم گفت: «خیلی مزخرفه.» مارک با لحنی توبیخ آمیز گفت: ایزابل حواست به حرف زدنت باشه نگاهی به اولیویا انداخت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک