جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
معرفی کتاب دختر عزیزم نشر شگرد
معرفی کتاب دختر عزیزم نشر شگرد
450,000
ایزی با چشمانی گرد شده که دورتا دورش خط چشمی سیاه احاطه کرده بود گفت: آخ جون.»
لبم را گاز گرفتم که مبادا به دختر بزرگ ترم بخندم.
از سرتا پایش مشکی بود ساق شلواری چکمه ها ژاکت بلند به سبک تونیک
اولیویا پرسید: «خامه ی کیک کجاست؟ ببینم از اون شکلات دارچینی های داغ هم داریم؟ اون ها که به درد تزیین واسه چشم و دکمه می خوره؟»
گفتم: «البته که داریم.» مارک گفت: به وقتش کلوچه ها رو تزیین میکنیم اول از همه وقت جلسه ی خونوادگیه.» ایزی با طعنه آمیزترین لحنی که میتوانست گفت: «چه» عالی. چقدر خوش شانسیم؟ تزیین درخت کریسمس و جلسه ی خونوادگی اون هم توی یه روز؟ سپس به ساعتش نگاهی انداخت. به شرطی که تا چهل و سه دقیقه دیگه تموم شه. قراره با تئو برم بیرون. سرم را به نشانه ی نفی تکان دادم. امروز نه ایز ایزی غرولندی کرد و دست به سینه ایستاد و گفت: «شوخی میکنی دیگه نه؟ انقباض شدید عضلات شانه و گردنم را حس کردم گفتم: «امروز روز خانواده است.» ایزی با تحکم گفت: «خیلی مزخرفه.» مارک با لحنی توبیخ آمیز گفت: ایزابل حواست به حرف زدنت باشه نگاهی به اولیویا انداخت.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک