(داستانهای کوتاه آمریکایی،قرن 20م);ولف را اولین بار در سال سوم دیدم، در ماه مارس. این قصه او نیست ولی به گمانم باید از او شروع کنم. با بی قیدی حساب شده و رئیس مآب روی نیمکتی لم داده بودم و رونوشت قدیمی عنابی رنگی از شهردار کاستربریج پیش رویم گشوده بود. تنها چیز کتاب که توجهم را جلب می کرد نخ های کوچکی بود که از شکافتگی پایین پارچه روی جلد بیرون زده بود. در همین حین متوجه کسی شدم که هم ردیف من، دو نیمکت آن طرف تر، نشسته بود، انگار لحظه ای پیش آن جا سبز شده باشد. کت وشلوار خاکستری روشنش نظرم را جلب کرد -در مدرسه ما هیچ کس کت وشلوار نمی پوشید- همین طور کتاب شومیزی که از جیب سمت چپ کتش بیرون زده بود و آن را پایین می کشید. کمی دلم برایش سوخت، مثل تازه واردی بود که اشتباهی لباس پوشیده. همزمان که کت وشلوارش به نظرم مسخره می آمد، کنجکاو بودم درباره کتابش بدانم. به نظر می رسید پشت دست چپش را می پاید. برای لحظه ای دیدم که به ردیف پنجره های بلند کنار اتاق نگاه می کند...
کتاب خنده های خطرناک
معرفی کتاب خنده های خطرناک
موجود
معرفی محصول
(داستانهای کوتاه آمریکایی،قرن 20م);ولف را اولین بار در سال سوم دیدم، در ماه مارس. این قصه او نیست ولی به گمانم باید از او شروع کنم. با بی قیدی حساب شده و رئیس مآب روی نیمکتی لم داده بودم و رونوشت قدیمی عنابی رنگی از شهردار کاستربریج پیش رویم گشوده بود. تنها چیز کتاب که توجهم را جلب می کرد نخ های کوچکی بود که از شکافتگی پایین پارچه روی جلد بیرون زده بود. در همین حین متوجه کسی شدم که هم ردیف من، دو نیمکت آن طرف تر، نشسته بود، انگار لحظه ای پیش آن جا سبز شده باشد. کت وشلوار خاکستری روشنش نظرم را جلب کرد -در مدرسه ما هیچ کس کت وشلوار نمی پوشید- همین طور کتاب شومیزی که از جیب سمت چپ کتش بیرون زده بود و آن را پایین می کشید. کمی دلم برایش سوخت، مثل تازه واردی بود که اشتباهی لباس پوشیده. همزمان که کت وشلوارش به نظرم مسخره می آمد، کنجکاو بودم درباره کتابش بدانم. به نظر می رسید پشت دست چپش را می پاید. برای لحظه ای دیدم که به ردیف پنجره های بلند کنار اتاق نگاه می کند...
خنده های خطرناک شامل سیزده داستان است که در چهار بخش مجزا سامان یافته. آنچه در سبک وسیاق این داستان ها بارز است، خیالِ متصل به واقعیت و همچنین کمدی آمیخته به تراژدی، ترس، و فلسفه ورزی است. در داستان های میلهاوزر چیزها از خودبودن تن می زنند، به چیزی دیگر، چیزی بی نام، تبدیل می شوند و ناگهان غریب به نظر می رسند. و این شروع ماجراست، ماجرای هیجان انگیز و پرخطر کشف معمای چیزها، جست وجو در قلمروهای ناشناخته، احساسات نیازموده، امکانات تازه، و مفاهیم نو. با شروع ماجرا باید از راه بُرید و به بیراهه زد. در بیراهه های این ماجراجویی البته موقعیت های مضحک و ابلهانه هم کم نیست. سرک کشیدن به پشت و پسل ها و شیرجه زدن در اعماق خیلی با طمأنینه و وقار سازگار نیست و در گذر از بزنگاه ها از سبکسری و دیوانگی گریزی نیست.
در حال حاضر مطلبی درباره استیون میلهاوزر
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره مهنام نجفی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک