IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
هنریک ایبسن
ویرایش
-
مترجم
بهزاد قادری - یدالله آقاعباسی
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب مرغابی وحشی

نمایشنامه های بیدگل ایبسن 2

نویسنده هنریک ایبسن
مترجم بهزاد قادری - یدالله آقاعباسی
انتشارات بیدگل
موجود
رقعی
1402
585,000

معرفی محصول

کتاب حاضر، نخستين نمايشنامه سومين دوره هنري «ايبسن» است. اثري كه بنابه اظهارنظر بسياري منتقدان بزرگ‌ترين اثر «ايبسن» نيز بود. در اين نمايش به‌روشني مي‌توان ديد كه نكته اصلي قابل‌تحليل خود سمبل مرغابي وحشي و وظيفه بياني آن است. اين اثر تنها نمايشنامه‌اي از «ايبسن» است كه در طول تمام صحنه‌هاي آن سمبل اصلي يعني مرغابي وحشي حضور دارد و خواننده و بيننده را ياري مي‌کند تا هيچ‌گاه حتي يک‌لحظه از توجه به زندگي درهم‌شکسته انسان‌هايي كه زندگي وحشي و طبيعي خود را فراموش کرده‌اند غافل نشود.

کتاب مرغابی وحشی

نمایشنامه های بیدگل ایبسن 2

موجود
رقعی
1402

معرفی محصول

کتاب حاضر، نخستين نمايشنامه سومين دوره هنري «ايبسن» است. اثري كه بنابه اظهارنظر بسياري منتقدان بزرگ‌ترين اثر «ايبسن» نيز بود. در اين نمايش به‌روشني مي‌توان ديد كه نكته اصلي قابل‌تحليل خود سمبل مرغابي وحشي و وظيفه بياني آن است. اين اثر تنها نمايشنامه‌اي از «ايبسن» است كه در طول تمام صحنه‌هاي آن سمبل اصلي يعني مرغابي وحشي حضور دارد و خواننده و بيننده را ياري مي‌کند تا هيچ‌گاه حتي يک‌لحظه از توجه به زندگي درهم‌شکسته انسان‌هايي كه زندگي وحشي و طبيعي خود را فراموش کرده‌اند غافل نشود.

585,000

فهرست


مشخصات محصول

نویسنده
هنریک ایبسن
ویرایش
-
مترجم
بهزاد قادری - یدالله آقاعباسی
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
182 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب حاضر، نخستين نمايشنامه سومين دوره هنري «ايبسن» است. اثري كه بنابه اظهارنظر بسياري منتقدان بزرگ ترين اثر «ايبسن» نيز بود. در اين نمايش به روشني مي توان ديد كه نكته اصلي قابل تحليل خود سمبل مرغابي وحشي و وظيفه بياني آن است. اين اثر تنها نمايشنامه اي از «ايبسن» است كه در طول تمام صحنه هاي آن سمبل اصلي يعني مرغابي وحشي حضور دارد و خواننده و بيننده را ياري مي کند تا هيچ گاه حتي يک لحظه از توجه به زندگي درهم شکسته انسان هايي كه زندگي وحشي و طبيعي خود را فراموش کرده اند غافل نشود.

گوشه ای از کتاب

اکدال: بار دیگه می تونین خوب تماشاش کنین. (در صندلی دسته دار کنار بخاری می نشیند.) اوه، باور کنین این مرغابیای وحشی، خیلی عجیبن. گره گرش: ولی، ستوان اکدال، چطور تونستین بگیرینش؟ اکدال: من که نگرفتمش. یک کسی تو این شهره که این رو می تونیم ممنون اون باشیم. گره گرش: (کمی جا می خورد) این فرد پدر من که خب هیچ نمی تونه باشه؟ اکدال: چرا، راستش. درست پدر شماست. هام. یالمار: عجیب بود که تونستی این رو حدس بزنی، گره گرش؟ گره گرش: پیش تر آخه گفتی خیلی چیزا رو مدیون پدرمی و خب من هم همچو فکری کردم. گینا: ولی مرغابی رو از خود بازرگان نگرفتیم که. اکدال: براش می تونیم ممنون هوکن ورله هم باشیم، گینا. (به گره گرش) می دونین، تو قایق بوده، بهش تیراندازی کرده. ولی چشماش دیگه خیلی کم سو شده پدرتون. هام. تنها زخم برداشته اون. گره گرش: پس این طور. یکی دو تا گلوله خورده. یالمار: آره، همچین دو سه تایی خورده. هدویگ: زیر بالش خورده و برای همین نمی تونسته بپره. گره گرش: خب، اون وقت رفته پس ته آب دیگه؟ اکدال: (خواب آلود، با صدای کلفت) روشنه این. همیشه همین کار رو می کنن مرغابیای وحشی. تا می تونن، میرن ته، پسرم. – با نوک شون خزه ها و جلبکا – و هر آت و آشغالی رو که اون پایین پیدا شه می چسبن. دیگه ام هرگز نمی آن بالا. گره گرش: ولی، ستوان اکدال، مرغابی شما که اومد. اکدال: سگ عجیب باهوشی داشت پدرتون. – اون سگه- رفته پی مرغابی یه زیر آب و دوباره آورده اش بالا. گره گرش: (رو به یالمار می کند) اون وقت هم شما گرفتینش؟ یالمار: نه درجا. اول برده اندش خونه ی پدرت، ولی اون جا رو نمی اومده و به پترشن می گن کلک شو بکنه. اکدال: (میان خواب و بیداری) هام – آره، پترشن – مردک خرفت – یالمار: (آرام تر سخن می گوید) می بینی، این جور شد که گیر ما اومد. آخه پدرم کمی با پترشن آشناست و وقتی این چیزا رو از مرغابی وحشی شنیده، کاری کرده تا گرفته ش. گره گرش: حالا هم تو این اتاق زیر شیروانی حسابی خوش و خرمه. آره، همچی که باور نمی شه کرد. چاق و چله شده. خب، حالا هم دیگه اون قدر اون تو بوده که زندگی وحشی راستی از یادش رفته. اصل کارم همینه. گره گرش: حتمن حق با توئه، یالمار. تنها هیچ نگذار چشمش به آسمون و دریا بخوره؛ ولی من دیگه باید برم، آخه به گمونم پدرت خوابش برده. یالمار: اوه، برای اون – گره گرش: ولی راستی – گفتی به اتاق برای اجاره داری، – یه اتاق خالی؟ یالمار: آره خب. چطور مگه؟ نکنه کسی رو میشناسی؟ گره گرش: میشه من اون اتاق رو بگیرم؟ یالمار: تو؟ گینا: ولی آخه شما، آقا ورله…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک