کتاب
نادیا (ادبیات امروز،رمان16)،
اثر آندره برتون،
با ترجمهی کاوه میرعباسی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب نادیا نشر افق
ادبیات امروز،رمان 16 چاپ یازدهم
موجود
کتاب
نادیا (ادبیات امروز،رمان16)،
اثر آندره برتون،
با ترجمهی کاوه میرعباسی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1403
توسط انتشارات افق،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
"خط اصلی داستان شرح آشنایی و رابطه ی نویسنده با دختری جوان در پاریس است، قصه ی حضوری وسوسه گرانه که به حوزه ای ذهنی بدل می شود. این روایت اول شخص با بیش از پنجاه عکس تکمیل شده است، که جز لاینفک اثرند. تصاویر، شامل بسیاری از چهره های شاخص سورئالیسم، مکان ها و اشیایی است که نویسنده با آن ها ارتباط دارد یا حضور نادیا آن ها را به نگرانی ذهنی و وسوسه های دایمی اش بدل می سازد.... نادیا آن گونه که در کتاب توصیف شده با تعریف برتراند راسل از الکتریسیته مطابقت دارد: "بیش از آن که وجود باشد، رویداد است"، به عبارت دیگر، نادیا بیش از آن که شخص باشد، طریقه ای است که کنش افراد را شکل می دهد. برتون او را بسان نوعی حالت ذهنی، احساس نسبت به واقعیت و بینش توصیف کرده است، و خواننده گاهی از خود می پرسد آیا اصلا این زن وجود دارد؟ علی رغم همه ی این ها، نادیا به رمان شکل و ساختار می بخشد. به گفته ی سیمون دوبوار، "نادیا چنان شگفت انگیز و مسحور کننده از قید هرگونه پایبندی به ظواهر آزاد و رهاست که گویی خرد و قانون را یکسان خوار می شمارد". آندره برتون برای بازگویی شرح برخوردش با این زن جوان عجیب و "شگفتی ها" پیامد آن، از لحن واقع بینانه و عینی گرایانه ی گزارش های پزشکی، که برایش آشنا بودند، بهره می گیرد. این عدم وابستگی ظاهری، نبوغ (فراست) نا متعارف نادیا را چشم گیرتر و تکان دهنده تر جلوه می دهد، و چنین می نماید که دنیای درونی اش آن قدر توش و توان دارد که نه فقط با عالم مادی روزمره درگیر شود و در امورش مداخله کند، بلکه حتی اصل علیت را، که از ارکان این عالم است، سخت دچار اختلال می سازد: رویدادهای تصادفی اغراق آمیز، پیش بینی هایی که فولا تحقق می پذیرند، روشن بینی فوق عادی؛ گویی نادیا ـ معصومانه و در نهایت بی خبری ـ اختیار جهان هستی را به دست دارد و آن را به بازی می گیرد".
گوشه ای از کتاب
کی هستم؟ اگر استثنائاً به ضرب المثلی استناد کنم: آیا در نهایت موضوع این نیست که بفهمم در جسم چه کسی حلول کرده ام؟ باید اعتراف کنم کلمه ی آخر باعث سردرگمی ام می شود، زیرا تلویحاً میان من و بعضی موجودات پیوندهایی متمایزتر، اجتناب ناپذیرتر، التهاب آورتر از آنچه تصور می کردم ایجاد می کند. گویاتر از آن است که می خواهد باشد، مرا وا می دارد در زمان حیات نقش شبح را ایفا کنم، بدیهی است تلویحاً بر آن کس که ناچار شده ام دیگر نباشم تا به کیستی کنونی ام برسم دلالت دارد. اگر این معنا را اندکی تحریف کنم، می توانم باور بیاورم که آنچه تجلیات عینی هستی ام می پندارم شان، تجلیاتی کم وبیش عامدانه، چیزی نیست مگر آنچه در محدوده ی این زندگی رخ می دهد و تنها جنبه هایی از فعالیتی را باز می نمایاند که عرصه ی حقیقی اش برایم کاملاً ناشناخته است. تصوری که از شبح دارم، با خصوصیات متعارفش چه از نظر شکل و چه فرمانبرداری کورکورانه اش از برخی الزامات مرتبط با ساعت و مکان ظهورش، قبل از هر چیز، برایم به منزله ی تصویر متناهی مشقتی است که می تواند ابدی باشد.
چه بسا زندگی ام چیزی نیست جز تصویری این چنینی، و محکومم مسیر رفته را بازگردم آن هنگام که می پندارم در کندوکاوم بکوشم چیزی را بشناسم که قاعدتاً باید باز شناسمش، بیاموزم بخش ناچیزی از آنچه فراموشش کرده ام. چنین نگرشی را نسبت به خودم صرفاً از این جهت نادرست می انگارم که مرا متقدم بر خودم فرض می کند، شکلی برآمده از ذهنم را، به گونه ای اختیاری، هیئت قطعی و غایی ام به شمار می آورد که به هیچ روی تابع زمان نیست و در عین حال مرا به پذیرش خسرانی جبران ناپذیر، عقوبت و هبوطی وا می دارد که فقدان مبنای اخلاقی شان، بنا بر درک من، جایی برای بحث نمی گذارد.
مهم این است که قابلیت های خاصی که اندک اندک در عالم سفلی در وجودم می یابم به هیچ صورت ذهنم را از جست وجوی توانایی عامی که مختص خودم باشد و از آن بهره ی ذاتی نبرده ام، منحرف نمی کند.
آندره برتون، شاعر، نویسنده، رسالهنگار و منتقد فرانسوی، فقط نظریهپرداز اصلی جنبش سوررئالیسم نبود، بلکه این جنبش قلب و روانش هم بود. تحصیلات پزشکی را ناتمام رها کرد تا به شعر بپردازد. او در ماه عسلش به دیدار فروید رفت، مدتی کوتاه به عضویت حزب کمونیست درآمد (۱۹۲۷)، با تروتسکی در مکزیک ملاقات کرد (۱۹۳۸) و سالهای بیشتر جنگ جهانی دوم را در ایالات متحده گذراند. جاذبهی شخصیتش به او فرهمندی و اقتداری خاص میبخشید که سرسپردگی، وفاداری و فرمانبرداری دوستان و نزدیکانش را جلب میکرد؛ هر چند مخالفانش او را مستبد میخواندند و حتی برخی بدگویانش او را پاپ سوررئالیسم لقب داده بودند.
او ابتدا از استفان مالارمه و سمبولیستها تأثیر پذیرفته بود و پس از آن با آثار آلفرد ژاری، آرتور رمبو و لوتر آمون آشنا شد و با پل والری، گیوم آپولینر و پییر رووردی تماس گرفت. نشانههایی از این تأثیرپذیریها در اشعار مؤسسهی کارگشایی قابل تشخیص است، اما پیامد کشف نوشتار خودبهخودی- در همان سال- دگرگونی بنیادین سبکش بود.
این تغییر در میدانهای مغناطیسی (۱۹۲۰)، که با مشارکت فیلیپ سوپر نگاشته شد و روایتکهای (ماهی محلول) (۱۹۲۴)، که همراه مانیفست سوررئالیسم در یک مجله به چاپ رسید، بهوضوح مشهود است. او در فواصل معین و بهنحوی مستمر و تقریباً منظم، مجموعه شعرهایی جدید عرضه میداشت که لبریز از صور خیال غافلگیرکننده و وهمآلود بودندکه آذرخشوار بر خواننده ظاهر میشدند.
برتون نه فقط در مانیفست (۱۹۲۴) رمان را، به مثابهی گونهی ادبی زیر سؤال برد، بلکه در نادیا (۱۹۲۸) نیز همین تلاش را پی گرفت؛ این اثر که کموبیش جنبهی زندگینامهی شخصی دارد، علیرغم نیت صریح و اذعان شدهی نویسنده برای دستیابی به سبکی مشابه بررسی بالینی- یعنی عاری از احساس و خشک و بیروح، به شیوههای مختلف و متنوع نگاشته شده است.
در حال حاضر مطلبی درباره کاوه میرعباسی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک