جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
138,510
ابوترابی
با لحنی (طنزگونه نه.... اگر میترسیدم تا حالا که هزار بار
مرده بودم، آقا جان! پس خیال میکنی هنوز زنده ای
سرهنگ
ابوترابی
خدا را شکر هنوز نفسی می آید.
سرهنگ
ولی حالا قطعش میکنم.
ابوترابی
همیشه توی تله مرگ بوده ام....
سرهنگ
پس با مرگ بیگانه نیستی
ابوترابی
نه یک بار چنان مرگ را ترساندم که... راستی شما کسی
را میشناسید که بوی گازوئیل سوخته بدهد؟ خیلی ها هستند که بوی گازوئیل سوخته می دهند چرا
سرهنگ
می پرسید؟
ابوترابی
آخرین تقاضای یک اعدامی بود.
سرهنگ
رو به جوخه اعدام یک... رو به ابوترابی که گفتی مرگ
را ترساندی؟
ابوترابی
اشاره به جوخه اعدام این قدر آن زبان بسته ها را زیر تیغ
آفتاب نگه ندارید کار را یکسره کنید برود.
سرهنگ
ابوترابی
سرهنگ
با خشم و نفرت میفرستمت همان جایی که دوست
داری... به جوخه اعدام دو... حرف میزنی یا نه؟
من هیچ چیز نمیدانم.... سه را هم بگویید تا به آرزویم برسم.
سرهنگ دست راستش را به نشانه فرمان آتش بالا می برد و به ابوترابی چشم میدوزد. ابوترابی قامت خود را راست نگه می دارد و او هم به سرهنگ چشم میدوزد دست سرهنگ همان طور که بالا رفته است از شدت خشم می لرزد.
کاری می کنم که آرزویت را به گور ببری... رو میکند به
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک