IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کنت آپل
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا ملکی
صفحات
460 صفحه
انتشارات
وزن
465 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب تلاش بی فرجام

ظهور فرانکنشتاین 1

نویسنده کنت آپل
مترجم محمدرضا ملکی
انتشارات پیدایش
موجود
رقعی
1401
21% 920,000
726,800
کتاب ظهور فرانکنشتاین 1 (تلاش بی فرجام)، اثر کنت آپل، با ترجمه‌ی محمدرضا ملکی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب تلاش بی فرجام

ظهور فرانکنشتاین 1

موجود
رقعی
1401
کتاب ظهور فرانکنشتاین 1 (تلاش بی فرجام)، اثر کنت آپل، با ترجمه‌ی محمدرضا ملکی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات پیدایش، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 920,000

726,800

تلاش بی فرجام

اثر کنت آپل

مشخصات محصول

نویسنده
کنت آپل
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا ملکی
صفحات
460 صفحه
انتشارات
وزن
465 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

اين کتاب پيش درآمدي است بر داستان کلاسيک «فرانکشتاين» اثر «ماري شلي. ويکتور فرانکشتاين» شانزده ساله پا در سفري بي فرجام مي گذارد که زندگي اش را براي هميشه دستخوش تغيير مي کند. «کانراد»، برادر دوقلوي ويکتور بيمار شده است و هيچ پزشکي توان معالجه ي او را ندارد. «ويکتور» که حاضر نيست از نجات برادرش دست بردارد، دخترعمويش «اليزابت» و بهترين دوستش «هنري» را در جستجوي اجزاي تشکيل دهنده اکسير ممنوعه حيات، با خود همراه مي کند. شرايط صعب، کيمياگري و تجربه ي تلخ يک دل بستگي سه جانبه، لحظه به لحظه تلاش آن ها را تهديد به شکست مي کند. «ويکتور» خوب مي داند که نبايد شکست بخورد. ليکن موفقيت او به اين بستگي دارد که چقدر حاضر است از مرزهاي طبيعت، علم و دل بستگي عبور کند، و تا چه حد آمادگي قرباني دادن را دارد.

گوشه ای از کتاب

در حالی که شمشیرم را بلند می کردم، نفس زنان گفتم: «گارد بگیر!»

من و کانراد اپاخر مسابقه بودیم و امتیازهایمان برابر بود. کسی که امتیاز بعدی را می گرفت برنده می شد. در اسلحه خانه ی قلعه، سینیور رایندالدی استاد شمشیربازی مان ما را نظارت می کرد، همین طور هنری و الیزابت که لباس های مخصوص پوشیده و در کنار ایستاده بودند تا نوبت مسابقه ی خودشان برسد.

من حمله را آغاز کردم و با یک یورش بد جلو رفتم که البته کانراد خیلی راحت آن را دفع کرد. حسابی خسته بودم و حرکاتم داشت بی رمق می شد.

کانراد گفت: «تو می توانی بهتر از اینها بازی کنی برادر کوچولو.»

نمی توانستم صورتش را از پشت ماسک ببینم، ولی مطمئن بودم مثل صورت من خیس عرق نیست.

از همان اولین باری که کانراد شمشیر به دست گرفت، گویی برای این کار زاده شده بود. ولی من این طور نبودم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک