جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
699,200
در حالی که شمشیرم را بلند می کردم، نفس زنان گفتم: «گارد بگیر!»
من و کانراد اپاخر مسابقه بودیم و امتیازهایمان برابر بود. کسی که امتیاز بعدی را می گرفت برنده می شد. در اسلحه خانه ی قلعه، سینیور رایندالدی استاد شمشیربازی مان ما را نظارت می کرد، همین طور هنری و الیزابت که لباس های مخصوص پوشیده و در کنار ایستاده بودند تا نوبت مسابقه ی خودشان برسد.
من حمله را آغاز کردم و با یک یورش بد جلو رفتم که البته کانراد خیلی راحت آن را دفع کرد. حسابی خسته بودم و حرکاتم داشت بی رمق می شد.
کانراد گفت: «تو می توانی بهتر از اینها بازی کنی برادر کوچولو.»
نمی توانستم صورتش را از پشت ماسک ببینم، ولی مطمئن بودم مثل صورت من خیس عرق نیست.
از همان اولین باری که کانراد شمشیر به دست گرفت، گویی برای این کار زاده شده بود. ولی من این طور نبودم.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک