جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
زیگموند فروید روانکاو بزرگ اتریشی با طرح نظریه های شگفت انگیز در روانشناسی، دری نو به درک انسان از خود گشود . کشف ضمیر ناخودآگاه، بررسی ریشه ی نارسایی های روحی در گذشته ی خود ، طرح های شگفت انگیز وی در روانکاوی و روانشناسی خواب باعث شد که نظریه های او در ادبیات نیز بسیار تاثیر گذار شود و امروزه هیچ کس از کسانی که خود را اهل ادبیات می دانند بی نیاز از خوانش و فهمیدن آثار فروید نیستند. کتاب روانشناسی خواب از آثار اوست که تا کنون به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اینک در اختیار دوستداران این نابغه علم روانشناسی قرار می گیرد
منبع: ناشر کتاب
زیگموند فروید روانکاو بزرگ اتریشی با طرح نظریه های شگفت انگیز در روانشناسی، دری نو به درک انسان از خود گشود . کشف ضمیر ناخودآگاه، بررسی ریشه ی نارسایی های روحی در گذشته ی خود ، طرح های شگفت انگیز وی در روانکاوی و روانشناسی خواب باعث شد که نظریه های او در ادبیات نیز بسیار تاثیر گذار شود و امروزه هیچ کس از کسانی که خود را اهل ادبیات می دانند بی نیاز از خوانش و فهمیدن آثار فروید نیستند. کتاب روانشناسی خواب از آثار اوست که تا کنون به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اینک در اختیار دوستداران این نابغه علم روانشناسی قرار می گیرد
منبع: ناشر کتاب
145,000
فصل اول: خوابها محل تلاقی دارند.
فصل دوم: مکانیزم خواب…
فصل سوم: چرا رویا شکل تمایلات را تغییر میدهد.
فصل چهارم: تحلیل رویا .
فصل پنجم: آرزو در خواب…
فصل ششم: کارکرد رویا
فصل هفتم: فرایند اوليه و ثانويه سرکوب…
فصل هشتم: ناخودآگاه و خودآگاه: واقعيت…
رویاها محل تلاقی دارند
در دوران پیش از ظهور علم، مردم نسبت به تعبیر خواب علم و آگاهی نداشتند. هرچه را که پس از بیداری به یاد می آوردند، بیان دوستانه یا خصمانه از قدرت های والا می پنداشتند خواه شیطانی یا ملکوتی. با پیدایش اندیشه های علمی، کلیت این افسانه گرایی توصیفی به روانشناسی تبدیل شد. امروزه بین افراد تحصیلکرده کمتر کسی پیدا میشود که نسبت به این واقعیت تردید داشته باشد که خواب عمل روانیِ خودِ رویابین است.
اما از زمان زوال فرضیه های افسانه ای، تعبیر خواب طرفداران زیادی پیدا کرده است. وضعیت منشا آن، رابطه ی آن با زندگیِ روانیِ ما در عالم بیداری، فارغ بودن آن از مزاحمت هایی که در حالت خواب ظاهرا اخطار میدهد، تناقض های غریب آن با تفکر بیداری ، ناهمخوانی بین تصاویر و احساساتی که پدید می آورد، محو تدریجی خواب، روشی که در آن به هنگام بیداری تفکر ما صرف نظر از یک چیز عجیب به آن اعتماد میکند و یادآوری های ما که آن را جا به جایی یا رد میکند، تمام اینها و بسیاری از مسائل دیگر صدها سال است که پاسخ مطلوبی نیافته اند. پیش از هر چیز پرسشی درباره ی معنای خواب مطرح میشود، پرسشی که فی نفسه دوبعدی ست. ابتدا اهمیت روانی خواب، موقعیت آن نسبت به فرایندهای روانی، در خصوص کارکرد ممکن بیولوژیکی مطرح است، دوم اینکه آیا خواب معنایی دارد؟ آیا میتوان از سایر سنتزهای ذهنی، معنا و مفهومی از هر رویای واحد دریافت کرد؟
در ارزیابیِ خواب سه جهتگیری دیده میشود. بسیاری از فیلسوفان به یکی از این سه جهت گرایش داشته اند، جهتی که همزمان ارزش گذشته ی خود را حفظ کرده است. از نظر آنان، شالوده ی خواب حالت خاصی از فعالیت روانی است که حتا میتوان آن را در حالات فراتر به مثابه ی الهام پنداشت. برای مثال شوبرت معتقد است: «خواب رهاییِ روح از فشار طبیعت بیرونی و جدایی آن از زنجیر جسم است». البته خیلیها نه تنها پا را از این فراتر مینهند، بلکه تصریح میکنند که رویاهاها ریشه در هیجان های روحانیِ حقیقی دارند و تَجلّیِ بیرونی قدرتهای روانی اند که مانع حرکت آزاد آنها در خلال روز شده اند(فانتزیهای خواب، شرنر وولکت). بسیاری از مشاهده گران اذعان میکنند عمر خواب قابلیت دستاوردهای فوق العادهای در هر صورت و در زمینه های خاص دارد (حافظه).
بیشتر نویسندگان پزشکی با طرد مسئله ی فوق به سختی میپذیرند که خواب پدیده ای روانی باشد. به باور آنها رویاها منحصراً از طریق محرک ناشی از احساس یا جسم، تحریک و آغاز میشوند و به رویابین میرسند یا ناشی از مزاحمتهایِ تصادفیِ ارگانهای داخلی آنهاست. خوابها بیشتر از صدایی که انگشتان شخص ناآشنا با موسیقی روی صفحه ی کلید ساز ایجاد میکنند، در پی معنا و اهمیت نیستند. بینز معتقد است: «خواب فرایندی فیزیکی است که همواره بی ثمر و اغلب وحشت آور است.» همه ی ویژگیهای حیات خواب به مثابه ی تقلایی نامنسجم ارگانهای خاص یا عناصر غشایی مغز به دلیل برخی محرک های فیزیکی است.
اما با تأثیر نسبیِ باور علمی و بدون زحمت به منشا خواب، اعتقاد راسخ مردم این است که خواب معنایی دارد، به این شکل که آنها خبر از آینده میدهند، در عین حال معنایی از محتوای معمایی و عجیب آن بیرون میآید. خوانش خواب در جایگزینی رویدادها با رویدادهایی دیگر به هنگام یادآوری نهفته است. این عمل طبق پاسخ های سخت صحنه به صحنه انجام میشود یا رویا کلیتی است که چیز دیگری تحت عنوان نماد جایگزین آن میشود. اشخاص باتدبیر این کوششها را به سخره می گیرند و معتقدند «خواب چیزی نیست مگر حباب دریا».
روزی شگفت زده به این نتیجه رسیدم که دیدگاه مردم درباره ی خواب که ریشه در خرافات دارد، به واقعیت نزدیک تر است تا دیدگاه پزشکی. من با استفاده از روش های نوین بررسی روانشناختی به نتیجه ی جدیدتری دست یافتم. یکی از این پژوهش ها به من در بررسی فوبیاها، توهمها، و مانند آنها خدمت بزرگی کرد که تحت عنوان روانکاوی به محفل پژوهندگان راه یافت. بسیاری از پژوهندگان پزشکی به قیاسهای مختلف موجود بین طول عمر رویا با شرایط بسیار متفاوت بیماری فیزیکی در حالت بیداری تاکید داشته اند. بنابراین امید میرفت که در وهله ی نخست از اصول تفسیر خواب در فرایندهای آسیب شناسی روانی که در بوته آزمون قرار گرفته اند استفاده شود. همان قدر که مشغولیت های ذهنی و احساسات خاص ناشی از ترس مکرر در هشیاری طبیعی عجیب است، رویاها هم در هشیاریِ پس از بیداری عجیب مینمایند: منشا آنها هم مانند منشا رویاها در هشیاری ناشناخته است. دنبال کردن اهداف عملی در این بیماری ها ما را واداشت تا به منشا و نحوه ی شکل گیریِ آنها پی ببریم. تجربه به ما ثابت کرده است که درمان و تسلط متعاقب بر انگاره های مشغول کننده ذهن زمانی به دست آمد که آن افکار- رابط بین انگاره های بیمارگونه و مابقیِ محتوای روانی- خود را بروز دادند که پیش تر از هشیاری پنهان بوده اند. بنابراین رویکردی که من در تفسیر خواب به کار بردم، از روان درمانی گرفته شده است.
این رویکرد به آسانی توصیف میشود، هرچند عمل توصیف نیازمند تعلیم و تجربه است. فرض کنید فردی دچار ترس شدید بیمارگونه شده است. از او خواسته میشود روی موضوع بحث بدون مداخله کسی تمرکز کند. البته نه آنطور که بیشتر اوقات انجام میداده. با این تفاوت که باید همه ی احساساتی را که به او دست میدهد بدون استثنا به دکتر باز گوید. اگر او بعدا بگوید با تمرکز نمیتواند هرچیزی را بفهمد ما با اطمینانی پویا این موضوع را رد میکنیم که فقدان کامل موضوع انگاره کاملا غیرممکن است و در حقیقت انگاره های نزدیک سریع تر روی میدهد و بقیه را هدایت میکند. اما این ها به طور اجتناب ناپذیری با بیان نظر خود رویابین همراه است که آنها را بی معنا و بی اهمیت میداند و گمان می کند بی ربط اند و اتفاقی و بدون ارتباط با موضوع بر او واقع شده اند. ما فهمیدیم که این نگرشی اساسی است که باعث میشود سوژه از گزارش این انگاره ها خودداری کند و اینکه در واقع پیش تر، از هوشیار بودن آن خودداری شده بود. اگر ما او را ترغیب کنیم که انتقاد از انگاره های واقع شده خود را ترک کند و سلسله افکاری را پی بگیرد که بر او واقع میشود ، و همچنان بر آنها متمرکز باشد، آنگاه ما به انگاره ی آسیب شناسی و سایر انگاره ها دست خواهیم یافت و در نهایت میتوانیم یک انگاره ی جدید را جایگزین انگاره آسیبب شناسی کنیم که متناسب با تداوم روانی به شکل هوشمند است.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک