IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ژوزف آندراس
ویرایش
-
مترجم
مریم خراسانی
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
199 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب از برادران زخمی ما

از برادران زخمی ما

نویسنده ژوزف آندراس
مترجم مریم خراسانی
انتشارات نیماژ
موجود
رقعی
1400
21% 340,000
268,600

معرفی محصول

برادران زخمی ما اثری از ژوزف آندراس و برنده گنکور رمان اول در سال ۲۰۱۶٫ الجزیره سال ۱۹۵۶٫ فرنان ایوتُن، وقتی بمبی را در محل کارش-یک کارخانه-کار می گذارد، سی سال بیشتر ندارد. این کارگر طرفدار استقلال الجزایر، محوطه ای متروک و دور از کارگاه ها را برای این عمل نمادین در نظر گرفته است: می خواهد روح و ذهن آدم ها را به حرکت و تفکر وا دارد، نه جسم شان را. قبل از این که بمب منفجر شود، دستگیرش می کنند. او نه کسی را کشته و نه مجروح کرده کرده. تنها به خاطر نیت خرابکارانه ای که داشته مجرم است، منتها به اشد مجازات مجازات محکوم می شود. وقتی دستگاه عدالت بی کفایتی خود را برملا می کند، ادبیات برای اعاده ی حیثیت و تجلیل از او پا به میدان می گذارد. ژوزف آندراس با روایتی تغزلی و مستند، از گوشه های تاریک و مبهم تاریخ فرانسه پرده برمی دارد و رمان درخشانی خلق می کند که تحسین همگان را بر می انگیزد.

کتاب از برادران زخمی ما

از برادران زخمی ما

موجود
رقعی
1400

معرفی محصول

برادران زخمی ما اثری از ژوزف آندراس و برنده گنکور رمان اول در سال ۲۰۱۶٫ الجزیره سال ۱۹۵۶٫ فرنان ایوتُن، وقتی بمبی را در محل کارش-یک کارخانه-کار می گذارد، سی سال بیشتر ندارد. این کارگر طرفدار استقلال الجزایر، محوطه ای متروک و دور از کارگاه ها را برای این عمل نمادین در نظر گرفته است: می خواهد روح و ذهن آدم ها را به حرکت و تفکر وا دارد، نه جسم شان را. قبل از این که بمب منفجر شود، دستگیرش می کنند. او نه کسی را کشته و نه مجروح کرده کرده. تنها به خاطر نیت خرابکارانه ای که داشته مجرم است، منتها به اشد مجازات مجازات محکوم می شود. وقتی دستگاه عدالت بی کفایتی خود را برملا می کند، ادبیات برای اعاده ی حیثیت و تجلیل از او پا به میدان می گذارد. ژوزف آندراس با روایتی تغزلی و مستند، از گوشه های تاریک و مبهم تاریخ فرانسه پرده برمی دارد و رمان درخشانی خلق می کند که تحسین همگان را بر می انگیزد.
21% 340,000

268,600

از برادران زخمی ما

اثر ژوزف آندراس

مشخصات محصول

نویسنده
ژوزف آندراس
ویرایش
-
مترجم
مریم خراسانی
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
199 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

موهایش مانند کبوتری پامال شده بر زمین. قیچی ها خوب کارشان را بلدند: فرنان زود سرش از ته تراشیده می شود. صورتش را به چپ خم می کنند و تیغ ریش تراشی از روی گونه اش رد می شود و ریشش را که از زمان دستگیری، ده روز پیش، کوتاه نشده، می تراشد. روی یک صندلی نشسته است. دو نگهبان مسلح مراقب اند کار به درستی انجام پذیرد. فرنان کپه موهای قهوه ای را نگاه می کند که پاشنه های مردی که دارد سرش را می تراشد، به این طرف و آن طرف می راندشان. هفت صبح است. بسته ای را که زنش اصرار داشته به او برسانند، در اختیارش می گذارند، لباس های تمیز برای روز محاکمه. هنگام پوشیدن لباس ها، نگهبان ها به خودشان زحمت نمی دهند رویشان را برگردانند. یک وانت آن پایین منتظر اوست. او همچنان سر به زیر با دست های از پشت بسته وارد وانت می شود و می نشیند. از زمانی که بیدار شده چیزی نگفته: حال به کلمات بی اعتماد است، می داند که می توانند کلمات را به زور از دهانش بیرون بکشند و آن ها را مثل دستکش پشت و رو کنند. دادگاه نظامی در خیابان کاوینیاک واقع است. روزنامه نگارها و عکاس ها هجوم آورده اند و جمعیت همدیگر را هل می دهند. هلن با پدر فرنان و همسر دومش آمده است. هلن دیشب موهایش را کوتاه کرده، اگر خودش این کار را نکرده، دست کم یکی از زن های همسایه این کار را کرده، بی آن که واقعا بداند چرا، فقط برای اینکه حتی اگر شده سی دقیقه به چیزی فکر کند. پدر فرنان، پاسکال لام تا کام حرفی نزده است. دیشب خیلی کم خوابید. دور چشم هاش گود افتاده و متمایل به خاکستری است و پلک ها هم پف آلود و کبود. در طول مسیر، هلن به والدین فرنان به کرات گفته به هیچ وجه نباید جلوی مردم گریه کنند، و کوچک ترین نشانه ای حاکی از ضعف یا ترس بروز دهند، چه مطبوعات و مردم همگی بیشتر خوش دارند اندکی از درد و رنج شان را مزه مزه کنند. دادگاه درهایش باز شد و بلافاصله آن ها را یک به یک بلعید. یک به یک سریع به داخل آن بلعیده شدند. توده ی درهم پرندگان تیره روز. و در این حال فریادهایی از گوشه و کنار، اونه، اون زن ایوتن ئه. کی واقعا تونسته اونو بشناسه؟ هلن رو برنمی گرداند. می گذارد تا باران جملات رو به فزون، حاکی از تعجب و تحقیر، مثل گلوله هایی از تف و نفرت پشت سرش غلتاغلت جاری شود. ناگهان بهش تنه می زنند (آن قدر محکم که به نظرش می آید عمدی بوده)، او هم بی آنکه روی برگرداند، با کونه ی آرنج جواب می دهد. نمی خواهد سر و رویش را به کسانی نشان دهد که امیدوارند سر کسی که او دوست می دارد، از بدن جدا شود. سالن کوچک پر شده از آدم های کنجکاو. روی یک بالکن، بیست سرباز مسلح. هلن و خانواده ی فرنان در نیمکت هایی که برایشان معین شده می نشینند. وقتی مردم هم مستقر می شوند، هفت قاضی وارد می شوند- همه شان یونیفرم های نظامی به تن دارند. گرانژان، پالیه، لونشان، نیکولو، گراوریان، وال ورد و روینار، این است نام فامیل این کلنل ها، کاپیتان ها یا ستوان دوم هایی که آماده می شوند تا درباره ی یک خائن رای صادر کنند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک