IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
برام استوکر
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا ملکی
صفحات
236 صفحه
انتشارات
وزن
259 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب میهمان دراکولا

قیمت قبل

میهمان دراکولا

نویسنده برام استوکر
مترجم محمدرضا ملکی
انتشارات پیدایش
موجود
پالتوئی
1397
قیمت بازار: 395,000
345,000
کتاب میهمان دراکولا (کلاسیک های خواندنی)، اثر برام استوکر، با ترجمه‌ی محمدرضا ملکی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب میهمان دراکولا

میهمان دراکولا

موجود
پالتوئی
1397
کتاب میهمان دراکولا (کلاسیک های خواندنی)، اثر برام استوکر، با ترجمه‌ی محمدرضا ملکی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1397 توسط انتشارات پیدایش، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 395,000

345,000

میهمان دراکولا

اثر برام استوکر

مشخصات محصول

نویسنده
برام استوکر
ویرایش
-
مترجم
محمدرضا ملکی
صفحات
236 صفحه
انتشارات
وزن
259 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، داستاني است که با زباني ساده و روان نگاشته شده است. در اين داستان برام استوکر فرزند سوم خانواده اي هفت فرزندي بود. تا هفت سالگي تقريباً همه مطمئن بودند که به دليل بيماري در سنين کودکي، هرگز قادر به راه رفتن روي پاهاي خودش نخواهد بود. اين بيماري و نياز او به کمک ديگران در زندگي، تجربه اي عميق بر افکار او گذاشت که بعدها در آثار ادبي او مشاهده شد.

گوشه ای از کتاب

در حالی که اسب ها را نوازش می کرد و سعی داشت آنها را آرام کند، ابرهای سیاه به سرعت آسمان را پر کردند. نور خورشید ناپدید شد و گویی باد سردی هم به آهستگی وزید و از کنارمان عبور کرد. فقط یک وزش کوتاه بود و بیشتر به اخطار می ماند تا به وزش واقعی باد، زیرا خورشید دوباره از زیر ابر بیرون آمد و به درخشش خود ادامه داد. یوهان دستش را بالای چشمانش گرفت و به افق نگاه کرد و گفت: «طوفان برف است، خیلی زود می آید.» بعد دوباره به ساعتش نگاه کرد و بی درنگ بر خود مسلط شد ـ زیرا اسب ها هنوز با ناراحتی سُم بر زمین می کوبیدند ـ بعد هم به کابینش برگشت، چنان که گویی وقت ادامه سفرمان فرا رسیده باشد. من لجبازی ام گل کرد و فوراً به کالسکه برنگشتم. به آن پایین اشاره کردم و گفتم: «راجع به آنجا که این جاده به آن می رود برایم بگو.» دوباره صلیبی روی سینه اش کشید و وردی زیر لب خواند و گفت: «آنجا نامقدس است.» پرسیدم: «چی نامقدس است؟» «آن روستا.» «یعنی یک روستا آنجا هست؟» «نه، نه. صدها سال است که کسی آنجا زندگی نمی کند.» کنجکاوتر شدم و پرسیدم: «امّا تو که گفتی یک روستا آنجا هست.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک