جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
300,000
داستان من از شبی سوزان در ماه اوت و در جایی که هرگز نخواهم دید آغاز میشود آن ،اتاق تنها در تصوراتم جان میگیرد. اکثر روزهایی که مجسمش میکنم اندازه اش بزرگ است دیوارها سفید و تمیزند ملافه های روی تخت مانند برگی به زمین افتاده بدون چین و چروکند همه چیز در این اتاق خصوصی عالی است. بیرون نسیم ملال آوری میوزد و زنجره ها در درختان بلند جیرجیر میکنند مخفیگاه سرسبز آنها درست زیر قاب پنجره قرار دارد هواکش اتاق زیر شیروانی آن بالا تلق تلوق کنان هوای مرطوبی که هیچ تمایلی به بیرون رفتن ندارد را می مکد و توری ها به سمت داخل تکان تکان میخوردند.
عطر کاج به درون میوزد و فریادهای آن زن در حالی که پرستاران محکم روی تخت نگه اش داشته اند خاموش میشوند قطره های عرق روی پوستش جمع میشود و به سرعت از صورت دستها و پاهایش به پایین سرازیر می شوند اگر این را میدانست وحشت زده میشد.
این قدر به خودت سخت نگیر صدای الیوت محبت آمیز میشود. کار آسانی نیست یکم صبور باش با پیش پیش دلهره داشتن هیچ مشکلی رو نمیتونی حل کنی
حق با توئه میدونم که حق با توئه
میشه این حرفت رو یه جا ثبت کنیم؟
شوخی الیوت مرا به خنده میاندازد «هرگز کیف دستی ام را از روی میز تحریر بر میدارم دنبال چیزی میگردم که با آن موهایم را از پشت ببندم. نتیجه خالی کردن محتویات کیف روی تخت دو سنجاق سر نقره ای است. اینها کارم را راه میاندازند جلوی موهایم را عقب میزنم و برای
عکسی با موهای فر حاضر میشوم مادر بزرگ وقتی این عکس را ببیند عاشقش خواهد شد هر چه باشد دارم با موهای او ور میروم او همیشه آنها را فر نگه میداشت.
راهش همینه ایوز
اليوت به کسی که وارد اتاقش میشود خوشامد میگوید همین طور که موهایم را درست میکنم لباس تنگ سبز رنگی را که برای عکس پوشیده ام
مرتب میکنم و نگاه کوتاه آخر را به آینه می اندازم کوتاه و سریع خدا حافظی میکنیم امیدوارم طراح مد مادرم مارک لباس را بررسی نکند.
لباسم مارک یک فروشگاه در مرکز خرید است موهایم هم در واقع آراسته به نظر میرسد. حتی طراح مد هم تأیید خواهد کرد.... اگر اینجا باشد.... که احتمالاً هست او و لسلی معتقدند هنوز کمی کار دارم این طور میگویند.
در میزنند ضربه ای کوچک هشدار میدهم نیا تو توی کمد لباسم یه اختاپوس زندانی کرده ام
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک