جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
315,000
قابله ها آن کودک زاده شد بهترین کار این است که همه شان در قحطی و تشنگی بمیرند تا نسلشان از روی زمین برچیده شود.»
انگوری از شاخه جدا میکنم و مقابلش میگیرم آنان حتی اگر دشمنان جناب فرمانروا باشند باز هم از مظاهر قدرت هستند. دشمنانی تحت امر باغات و مزارع شان اگر ویران شود شوکت و جلال این سرزمین اقول خواهد کرد.» ابن مصعب انگور را میگیرد هیچ کس به اندازه تو به فکر سرزمین من نیست. تو تنها کسی هستی که به جلال و شکوه سرزمین من می اندیشد. همسران دیگرم هر کدام تنها در اندیشه یاقوت و زمرد هستند و افزودن به تعداد بردگان خود هیچ کدام هم نتوانستند پسری برای من بیاورند. ای کاش تو صاحب پسری میشدی پسری که از تو متولد شود فرمانروایی لایق خواهد شد. او پس از من خداوندگار این مردم خواهد شد. به رویش لبخند میزنم خداوندگار را زوال نیست. مستانه میخندد «تو» مادری شایسته ای آسیه. ای کاش فرزندی داشتی.»
من نیز در آرزوی فرزندم اما نداشتن فرزند برایم پسندیده تر است تا داشتن فرزندی از این مرد پلید به رود خروشان خیره میشوم و در دل قدرت پروردگار را می ستایم همان طور که به جریان آرام آب می نگرم جسمی شناور بر روی آب از دور توجهم را جلب میکند. جریان آب آن را به سمت ما می آورد. گویی سبدی قیراندود است. توجه ولید هم به سوی جسم شناور جلب میشود: «گویا رود تحفه ای برایمان می آورد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک