IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ویرجینیا م.اکسلاین
ویرایش
-
مترجم
حمیدرضا شریف
صفحات
316 صفحه
انتشارات
وزن
280 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب دیبس در جستجوی خویش

معرفی کتاب دیبس در جستجوی خویش

نویسنده ویرجینیا م.اکسلاین
مترجم حمیدرضا شریف
انتشارات سرزمین اهورایی
موجود
رقعی
1402
17% 800,000
664,000
کتاب دیبس در جستجوی خویش (رشد شخصیت از طریق بازی درمانی)، اثر ویرجینیا م.اکسلاین، با ترجمه‌ی حمیدرضا شریف، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب دیبس در جستجوی خویش

معرفی کتاب دیبس در جستجوی خویش

موجود
رقعی
1402
کتاب دیبس در جستجوی خویش (رشد شخصیت از طریق بازی درمانی)، اثر ویرجینیا م.اکسلاین، با ترجمه‌ی حمیدرضا شریف، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات سرزمین اهورایی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 800,000

664,000

فهرست

پیشگفتار مترجم


درباره نویسنده ........


مقدمه ی نویسنده


فصل اول .....


فصل دوم


فصل سوم ......


فصل چهارم


فصل پنجم


فصل ششم


فصل هفتم


فصل هشتم.....


فصل نهم ..


فصل دهم.


فصل یازدهم


فصل دوازدهم


فصل سیزدهم


فصل چهاردهم


فصل پانزدهم


فصل شانزدهم


فصل هفدهم


فصل هجدهم.


فصل نوزدهم.


فصل بیستم...


فصل بیست و یکم


فصل بیست و دوم .....


فصل بیست و سوم


فصل بیست و چهارم ......


.............سخن

مشخصات محصول

نویسنده
ویرجینیا م.اکسلاین
ویرایش
-
مترجم
حمیدرضا شریف
صفحات
316 صفحه
انتشارات
وزن
280 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

در را به روی کارهای دیگری می بست که ممکن بود برای او اهمیت بیشتری داشته باشد همه ی انسانها با احتیاط دست به کاری میزنند که حافظ تمامیت شخصیت آنها باشد. ما داشتیم با هم آشنا میشدیم اشیایی که دیبس نامشان را برد هیچ نقش مهمی در این اتاق نداشتند اما مواد اولیه ی مکالمه ی مشترک بين ما بودند برای دیبس این مفاهیم امنیت به وجود می آورد.

گاهی اوقات نگاه ما با یکدیگر تلاقی می کرد، اما دیبس خیلی سریع جهت نگاهش را عوض میکرد. «هدا» حق داشت به دیبس اعتقاد داشته باشد ،دیبس فقط در آستانه ی بیرون آمدن از خویش نبود بلکه بیرون آمده بود. مشکل دیبس هر چه که بود، عقب ماندگی نبود.

دیبس توی جعبه ی شن و ماسه رفت سربازهای کوچک را دو به دو ردیف کرد شن توی کفشش رفت. نگاهی به من کرد با انگشت به کفشش اشاره کرد و شروع به نالیدن کرد. از او پرسیدم چی شده؟ شن توی کفشت رفته؟» سرش را به نشانه ی تایید تکان داد ادامه دادم «اگر بخوای میتونی کفشت رو در بیاری

با صدایی گرفته جواب داد باشه اما کفشش را در نیاورد. همان جا نشست ناله کنان به کفش خود خیره شده بود. منتظرش شدم بالاخره با زحمت بسیار گفت: «تو کفش من در بیار»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک