IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
صادق چوبک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
169 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب روز اول قبر نشر جاویدان

قیمت قبل

معرفی کتاب روز اول قبر نشر جاویدان

نویسنده صادق چوبک
انتشارات بدرقه جاویدان
موجود
رقعی
1402
قیمت بازار: 350,000
300,000
کتاب روز اول قبر، اثر صادق چوبک، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب روز اول قبر نشر جاویدان

معرفی کتاب روز اول قبر نشر جاویدان

موجود
رقعی
1402
کتاب روز اول قبر، اثر صادق چوبک، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات بدرقه جاویدان، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 350,000

300,000

روز اول قبر نشر جاویدان

اثر صادق چوبک

مشخصات محصول

نویسنده
صادق چوبک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
169 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه فارسی است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده اند. «گورکن ها»، «چشم شیشه ای»، «دسته گل»، «یک چیز خاکستری»، «پاچه خیزک»، «روز اول قبر»، «همراه»، «عروسک فروشی»، «یک شب بی خوابی»، «هف خط» عنوان های برخی از داستان های این کتاب هستند. در داستان «دسته گل» می خوانیم: «نامه سربسته را با همان خطی که می شناخت و یک دانه تمبر پست شهری روش خورده بود، جلوش روی میز گذاشته بود و جرئت نمی کرد به آن دست بزند. تقصیر خودش بود که تا به اتاق کارش وارد شد، دوید».

گوشه ای از کتاب

بازارچه ی دهکده آب و جارو شده بود و هوای خنکی زیر چنار تناوری که بالای سر آب انبار چتر زده بود، موج می زد. شتک های گل آبِ نمناک روی قلوه سنگ های میدان کوچک زیر چنار نشسته بود. دکان های کوتوله قوزی دور میدان چیده شده بود. گُله به گُله کنار جوی تنبل و ناخوش دور میدان، برزگران، کارگران نشسته بودند و نان پیچه هاشان جلوشان باز بود و ناهار می خوردند و قهوه چی برو برو کارش بود و نسیم ولرم خرداد خواب را تو رگ ها می دواند. ناگهان مش حیدر بقال از تو دکان خود فریادی کشید و با تله موش نکره ای که با دو دست، دور از خودش گرفته بود از تو دکانش بیرون پرید و آن را گذاشت جلوی دکان. از شادی رو پاش بند نمی شد و دست هایش به هم می مالید و دور ور تله ورجه ورجه می کرد. از نعره مش حیدر جنب و جوشی در مردم افتاد و دکاندارها کار و بارشان را ول کردند و به سوی تله موش هجوم آوردند. مش حیدر نیشش باز بود و شادی تو چهره اش موج می خورد. نانوا و نعل بند و پالان دوز و مسگر و عطار و علاف با آستین های بالازده و یقه های چاک و چشمان ور دریده از دیدن تله، مست شادی بودند. ببین آخرش گیر افتاد. شکمش آخر جونشو به باد داد. خدا پدر سلطونلی رو بیامرزه که گفت گردو بو داده بذار تو تلش. یه بار جسی ملخه، دوبار جسی ملخه، آخر به چنگی ملخه. اما به بینا قد یه گربس. نیس؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک