جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
154,000
با صدایی در هم شکسته پرسیدم: «این… به خاطر انتقامه؟ تو ار بازمانده های تابوت خندانی؟»
کورادیل در جواب، آب دهانی انداخت: «هه! اصلاً و ابداً! چرا باید همچین کار احمقانه ای بکنم؟ همین چندوقت پیش عضو تابوت خندان شدم. یه عضویت از صمیم قلب. تکنیک فلج کردن رو از اونا یاد گرفتم… اَه، بسه دیگه خسته ام کردی.»
با حرکتی ماشین وار بلند شد و دوباره شمشیرش را بالا برد.
«به اندازه ی کافی حرف زدیم. تأثیر سم خیلی زود از بین می ره. باید همین الان تمومش کنم. آرزوی این لحظه رو داشتم… از همون موقع دوئل…»
از چشمان گردشده اش، آتش می بارید. زبانش از میان لب های خندان او بیرون افتاده بود، همان طور که شمشیر را می چرخاند، پاشنه هایش را بالا برد و روی پنجه ی پا بلند ایستاد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک