IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ابوالقاسم فردوسی
ویرایش
-
مترجم
مترجم محمود گودرزی
صفحات
592 صفحه
انتشارات
وزن
663 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ز گفتار دهقان شاهنامه فردوسی به نظم و نثر

ز گفتار دهقان ... شاهنامه فردوسی به نظم و نثر

نویسنده ابوالقاسم فردوسی
مترجم مترجم محمود گودرزی
انتشارات توس
موجود
وزیری
2026
14% 1,100,000
946,000
کتاب ز گفتار دهقان (شاهنامه فردوسی به نظم و نثر)، اثر ابوالقاسم فردوسی، با ترجمه‌ی مترجم محمود گودرزی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ز گفتار دهقان شاهنامه فردوسی به نظم و نثر

ز گفتار دهقان ... شاهنامه فردوسی به نظم و نثر

موجود
وزیری
2026
کتاب ز گفتار دهقان (شاهنامه فردوسی به نظم و نثر)، اثر ابوالقاسم فردوسی، با ترجمه‌ی مترجم محمود گودرزی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 2026 توسط انتشارات توس، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی وزیری، در سایت ایده بوک قرار دارد.
14% 1,100,000

946,000

ز گفتار دهقان شاهنامه فردوسی به نظم و نثر

اثر ابوالقاسم فردوسی

مشخصات محصول

نویسنده
ابوالقاسم فردوسی
ویرایش
-
مترجم
مترجم محمود گودرزی
صفحات
592 صفحه
انتشارات
وزن
663 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

مقدمه

گرامی دوست مهربانم میخواهی بدانی احساسات من نسبت به شاهنامه چیست و درباره فردوسی چه عقیده دارم؟ اگر به جواب مختصر مفید قانعی این است که به شاهنامه عاشقم و فردوسی را ارادتمند صادق اگر به این مختصر قناعت نداری گواه عاشق صادق در آستین باشد. در تأیید اظهارات خویش به اندازه خود شاهنامه میتوانم سخن را دراز کنم و دلیل و برهان بیاورم. اما اندیشه به خود راه مده که چنین قصدی ندارم و در ایجاز کلام تا آن جا که مخل نشود خواهم کوشید. شاهنامه فردوسی هم از حیث کمیت هم از جهت کیفیت بزرگترین اثر ادبیات و نظم فارسی است، بلکه میتوان گفت یکی از شاهکارهای ادبی جهان است و اگر من همیشه در راه احتیاط قدم نمی زدم و از این که سخنانم گزافه نماید احتراز نداشتم میگفتم شاهنامه معظم ترین یادگار ادبی نوع بشر است. اما می ترسم بر من خرده بگیرند که چون قادر بر ادراک دقایق و لطایف آثار ادبی همه قبایل و امم قدیم و جدید نیستی حق چنین ادعایی نداری بنابراین از این مرحله میگذرم؛ و نیز برای این که روح مولانا جلال الدین و شیخ سعدی و خواجه حافظ را هم گله مند نکرده باشم تصدیق میکنم که اگر بخواهیم انصاف بدهیم و تحقیق را تمام نماییم، باید این سه بزرگوار را هم پهلوی فردوسی بگذاریم و ایشان را ارکان اربعه زبان و ادبیات فارسی و عناصر چهارگانه تربیت و ملیت قوم ایرانی بخوانیم؛ و چون میخواهم این رساله پر دراز نشود، فعلاً از عشقبازی با مثنوی مولوی و کلیات سعدی و غزلیات خواجه حافظ خودداری میکنم و تنها به ذکر موجبات ارادت خود به فردوسی توسی می پردازم که موضوع بحث ما همین است، گذشته از این که فردوسی زماناً از آن سه نفر پیش و لا اقل فضیلت تقدم برایشان را داراست. نخستین منت بزرگی که فردوسی بر ما دارد احیاء و ابقای تاریخ ملی ماست. هر چند جمع آوری این تاریخ را فردوسی نکرده و عمل او تنها این بوده است که کتابی را که پیش از او...

گوشه ای از کتاب

چنان بدکنش شوخ فرزند او به خون پدر گشت همداستان که فرزند بد گر بود نره شیر مگر در نهانش سخن دیگر است

بخست از ره شرم پیوند او زدانا شنیدستم این داستان به خون پدر هم نباشد دلیر پژوهنده را راز با مادر است

بدین گونه ضحاک بدروز مهربان سوز جای پدر بر تخت مهی نشست و افسر تازیان بر سر نهاد. ابلیس خندان خندان بر او نمایان شد و گفت دیدی چگونه تو را آسان آسان برگاه نشاندم اگر همچنان سر از پیمان من نپیچی چنان کنم که سراسر جهان زیر نگین تو در آید و دد و دام و مرغ و ماهی به فرمانت باشند.

پس از مدتی خود را به چهره جوانی زیبا سخنگوی بینادل و پاک تن آراست؛ به درگاه ضحاک درآمد؛ سربر آستانش سود بر او آفرین خواند و گفت: من خوالیگری هنرور و دانایم و اگر شاه مرا به خدمت بپذیرد هر روز خوراکی تازه سازم که وی را خوش آید. شاه کلید خورشخانه را به او سپرد. در آن روزگاران خوراک مردمان از دارا و تنک مایه از رستنی ها بود. اهر من برای اینکه ذوق ضحاک را برانگیزد رای کشتن

جانوران کرد

زهر گونه از مرغ و از چارپای به خونش بپرورد برسان شیر سخن هر چه گویدش فرمان کند

خورش گر بیاورد یک یک به جای بدان تا کند پادشا را دلیر به فرمان او دل گروگان کند

نخست روز زرده تخم مرغ به وی خوراند به طبع شاه خوشگوار آمد و بر او آفرین خواند روز دیگر از کبک و تذرو خورش ساخت سومین روز خوان را به گوشت مرغ و بره آراست و روز چهارم از گوشت گوساله خورش آماده کرد. این خورشهای گوناگون به طبع شاه تازیان سخت خوش آمد؛ و به ابلیس عشوه ده گفت: می خواهم به پاداش این هنرمندی و استادی به تو پاداشی نیکو بدهم، بگو چه می خواهی ابلیس گفت از شاه آرزوی بزرگی دارم. گر چه مرا آن پایگاه نیست که چشم و امید داشته باشم که شهریار جهان حاجتم را برآورد اما اکنون که خود فرموده است از دل بر زبان می آورم میخواهم که شاه اجازه دهد کتفش را ببوسم و چشم و رویم را بر...

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک