IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سابو، ماگدا
ویرایش
-
مترجم
شاطریان، نگار
صفحات
521 صفحه
انتشارات
وزن
522 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ترانه ایزا

ترانه ایزا

نویسنده سابو، ماگدا
مترجم شاطریان، نگار
انتشارات بیدگل
موجود
پالتوئی
1400
1,280,000

معرفی محصول

«ترانه ی ایزا» کتابی است از ماگدا سابو و از مجموعه ادبیات داستانی نشر بیدگل. سابو در سال ۱۹۱۷ در مجارستان و در خانواده ای با کیش پروتستان به دنیا آمد. در دانشگاه در رشته زبان و ادبیات مجار تحصیل کرد و در سال های واپسین جنگ جهانی دوم به معلمی مشغول بود. در سال های پس از جنگ، در ابتدا قریحه ادبی خود را در فرم شعر به منحصه ظهور رساند؛ اما اقبال با او یار نبود و سابو در سال های بعد از جنگ جهانی دوم، شاهد به قدرت رسیدن کمونیست ها در مجارستان بود. در همان دوران استیلای قدرت کمونیست ها، سابو دشمن حزب کمونیست نامیده شد و جوایز ادبی که به او اهدا شده بود، از او پس گرفته شد. «ترانه ی ایزا» از جمله رمان های خواندنی این نویسنده ی مجار است؛ رمانی که عناوین سرفصل های چهارگانه اش، عناصر چهارگانه ی طبیعت یعنی خاک، آتش، آب و هواست. بنا به قول داستین ایلینگ وُرت: «ماگدا سابو در این اثر، بر مرز تاریک میان زندگی شخصی و زندگی عمومی غیر مستقیم نوری می تاباند، و این گونه سایه ی خیانت های ما، چه شخصی و چه سیاسی، لرزان روی دیوارها می جنبد.»

کتاب ترانه ایزا

ترانه ایزا

موجود
پالتوئی
1400

معرفی محصول

«ترانه ی ایزا» کتابی است از ماگدا سابو و از مجموعه ادبیات داستانی نشر بیدگل. سابو در سال ۱۹۱۷ در مجارستان و در خانواده ای با کیش پروتستان به دنیا آمد. در دانشگاه در رشته زبان و ادبیات مجار تحصیل کرد و در سال های واپسین جنگ جهانی دوم به معلمی مشغول بود. در سال های پس از جنگ، در ابتدا قریحه ادبی خود را در فرم شعر به منحصه ظهور رساند؛ اما اقبال با او یار نبود و سابو در سال های بعد از جنگ جهانی دوم، شاهد به قدرت رسیدن کمونیست ها در مجارستان بود. در همان دوران استیلای قدرت کمونیست ها، سابو دشمن حزب کمونیست نامیده شد و جوایز ادبی که به او اهدا شده بود، از او پس گرفته شد. «ترانه ی ایزا» از جمله رمان های خواندنی این نویسنده ی مجار است؛ رمانی که عناوین سرفصل های چهارگانه اش، عناصر چهارگانه ی طبیعت یعنی خاک، آتش، آب و هواست. بنا به قول داستین ایلینگ وُرت: «ماگدا سابو در این اثر، بر مرز تاریک میان زندگی شخصی و زندگی عمومی غیر مستقیم نوری می تاباند، و این گونه سایه ی خیانت های ما، چه شخصی و چه سیاسی، لرزان روی دیوارها می جنبد.»

1,280,000

فهرست

کتاب  ترانه ایزا نویسنده: ماگدا سابو ترجمه: نگار شاطریان توسط نشر بیدگل منتشر شده است.

مشخصات محصول

نویسنده
سابو، ماگدا
ویرایش
-
مترجم
شاطریان، نگار
صفحات
521 صفحه
انتشارات
وزن
522 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

با اینکه عکس هایی از دوروژ دیده بود، این دهکده هیچ شباهتی با تصوراتش نداشت. یک بار، وقتی دختر جوانی بود، خاله اِما را تا چشمه ی آبگرمی در سنت متی همراهی کرده بود و تصویر آن روستا توی ذهنش باقی مانده بود: صدای ناقوس کلیساها در میدان اصلی، نوازنده های خیابانی وقت ناهار، آبخوری ها زیر سایه ی درختان چنار، رستورانی با سر و شکلی بی قواره که پنجره های کرکره ای داشت و دروازه ی عریض برای ورود اتوبوس ها پای تپه های ناهموار، ساحل دریاچه، پلاژ ساحلی، امواج کبود، سبز سیر، خاکستری و گاهی سرخِ سرخ، دندان های سفید و لرزان کف وقتی که باد می وزید. روستای سنت متی بالای تپه ها بود و خیابان هایش چنان شیبی داشتند که انگار ساختمان های روستا تقلا می کردند از هم پیشی بگیرند و خودشان را برسانند آن بالا. برای قدم زدن که به روستا رفتند، مردانی لاغر و عبوس را دیدند که تورهایشان را کنار جام های فلزی و پیاله های آب جوخوری روی تخته چوب هایی پهن کرده بودند تا خشک شوند و همین طور زنانی سبزه رو را با چشمانی کشیده و بچه هایی پابرهنه که با قدم های کوچکشان مرغ و خروس ها را دنبال می کردند یا بازدیدکنندگان چشمه ی آبگرم را تماشا می کردند. خانه ها گالی پوش بودند و روی سقفشان لک لک نشسته بود و بالای سر روستا آسمان سخت و سرد دیده می شد و در دوردست ها قله های آتشفشانی پوشیده از درخت. در ویترین فروشگاه روستا نوار چسب حشره گیر و شکر قهوه ای برای فروش گذاشته بودند. این روستا اداره ی پست نداشت، فقط یکی در محوطه ی چشمه ی آبگرم بود که با داروخانه و مطب دکتر در یک راسته بودند، گرچه سالن عزاداری در خیابان اصلی روستا قرار داشت و تابوت های آبی روشن و قهوه ای سوخته اش را کنار کفش فروشی در معرض دید گذاشته بودند. تابوت های تابوت سازی کامِرمان تناسبی با حال و هوای چشمه ی آبگرم نداشتند. اما دهکده ی دوروژ بر زمینی پست گسترده بود و محصور در میان حلقه ی جنگل های تیره، بر روی ماسه ساخته شده بود و هیچ شباهتی به سنت متی نداشت. در واقع هیچ شباهتی به هیچ روستایی که از بچگی در خاطرش مانده بود نداشت. از شیشه ی اتوبوس که بیرون را نگاه می کرد، چشمش خورده بود به یک شیرینی فروشی، یک سینما، یک زمین ورزشی و مطب یک دکتر؛ آن ها از کنار ساختمان بزرگی رد شدند که روی درش اطلاعیه ی یک برنامه نصب شده بود، مثل ورودی سالن تئاتر. مغازه ی کاشی کاری شده ی قصابی پر بود از انواع و اقسام برش های گوشت خوک به رنگ صورتی براق و چشمش که به آن ها خورد رویش را برگرداند چون منظره ی گوشتِ تازه اذیتش می کرد، هر چند خودش هم نمی دانست چرا.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک