IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آلبر کامو
ویرایش
-
مترجم
احسان لامع
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مرگ خوش اثر آلبرکامو نشر نگاه

معرفی کتاب مرگ خوش اثر آلبرکامو نشر نگاه

نویسنده آلبر کامو
مترجم احسان لامع
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1405
17% 275,000
228,250

معرفی محصول

"مورسو"ی جوان که می پندارد خوشبختی یعنی داشتن پول و ثروت بسیار، با تصمیمی از قبل برنامه ریزی شده، پیرمرد فلجی با نام "زاگرو" را کشته و تمامی پول های وی را می رباید. او پس از این عمل از محل کار خویش استعفا داده، راه سفر به آلمان را در پیش می گیرد. او که اکنون احساس ثروتمندی و خوشبختی بسیار زیادی می کند، هرچند روز را در مکانی ساکن شده و پس از مدتی دوباره به الجزیره بازمی گردد و مدت زیادی را با چند تن از دوستان خویش، در ویلایی می گذراند. پس از آن چون تصمیم گرفته به تنهایی روزگار بگذراند، در روستایی ساحلی، ساکن شده و روزگار را با آرامش سپری می کند. مورسو پس از مدتی، به یک بیماری سخت دچار شده و چندصباحی را به دست و پنجه نرم کردن با آن می گذراند و سرانجام در حالی به مرگ لبخند می زند که احساس خوشبختی تمام وجودش را فرا گرفته است.

کتاب مرگ خوش اثر آلبرکامو نشر نگاه

معرفی کتاب مرگ خوش اثر آلبرکامو نشر نگاه

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

"مورسو"ی جوان که می پندارد خوشبختی یعنی داشتن پول و ثروت بسیار، با تصمیمی از قبل برنامه ریزی شده، پیرمرد فلجی با نام "زاگرو" را کشته و تمامی پول های وی را می رباید. او پس از این عمل از محل کار خویش استعفا داده، راه سفر به آلمان را در پیش می گیرد. او که اکنون احساس ثروتمندی و خوشبختی بسیار زیادی می کند، هرچند روز را در مکانی ساکن شده و پس از مدتی دوباره به الجزیره بازمی گردد و مدت زیادی را با چند تن از دوستان خویش، در ویلایی می گذراند. پس از آن چون تصمیم گرفته به تنهایی روزگار بگذراند، در روستایی ساحلی، ساکن شده و روزگار را با آرامش سپری می کند. مورسو پس از مدتی، به یک بیماری سخت دچار شده و چندصباحی را به دست و پنجه نرم کردن با آن می گذراند و سرانجام در حالی به مرگ لبخند می زند که احساس خوشبختی تمام وجودش را فرا گرفته است.
17% 275,000

228,250

مرگ خوش اثر آلبرکامو نشر نگاه

اثر آلبر کامو

مشخصات محصول

نویسنده
آلبر کامو
ویرایش
-
مترجم
احسان لامع
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

"مورسو"ی جوان که می پندارد خوشبختی یعنی داشتن پول و ثروت بسیار، با تصمیمی از قبل برنامه ریزی شده، پیرمرد فلجی با نام "زاگرو" را کشته و تمامی پول های وی را می رباید. او پس از این عمل از محل کار خویش استعفا داده، راه سفر به آلمان را در پیش می گیرد. او که اکنون احساس ثروتمندی و خوشبختی بسیار زیادی می کند، هرچند روز را در مکانی ساکن شده و پس از مدتی دوباره به الجزیره بازمی گردد و مدت زیادی را با چند تن از دوستان خویش، در ویلایی می گذراند. پس از آن چون تصمیم گرفته به تنهایی روزگار بگذراند، در روستایی ساحلی، ساکن شده و روزگار را با آرامش سپری می کند. مورسو پس از مدتی، به یک بیماری سخت دچار شده و چندصباحی را به دست و پنجه نرم کردن با آن می گذراند و سرانجام در حالی به مرگ لبخند می زند که احساس خوشبختی تمام وجودش را فرا گرفته است.

گوشه ای از کتاب

دلسوزی اش فقط برای خودش می ماند. او می توانست راه و روش راحت پول در آوردن را پیدا کند اما دو دستی به این آپارتمان و بوی فقرش چسبیده بود. دست کم در اینجا می توانست با چیزی در ارتباط باشد که زمانی خودش بود و در زندگی ای باشد که می کوشید تا عمدی خویشتن را نابود کند. این تحمل صبورانه به او قوت می داد تا به لحظات یأس و دلتنگی اش بقا بخشد. او کارت خاکستری پوسیده اش را که مادرش با خودکار آبی رویش نوشته بود بر در جا گذاشته بود. همچنین تختخواب کهنه ی برنجی پدر بزرگش را که پارچه ساتن داشت، و عکس او را با آن ریش تنک و کوتاه و چشمهای بی حالش نگه داشته بود. روی طاقچه قاب عکس زن و شوهر چوپان ساعتی خراب و چراغ نفتی بدون فتیله ای وجود داشت. اثاثیه ای ملال آور صندلیهای درب و داغان کمدی با آینه ای رنگ و رو رفته و میز آرایش گوشه شکسته، برایش وجود خارجی نداشتند: عادت، همه چیز را کدر کرده بود. او مانند شبح در آپارتمانی گام بر می داشت که به تلاش و کوشش وادارش نمی کرد. در آن یکی اتاق عادت تازه ای پیدا میکرد و به تلاشی جدید دست می یازید. می خواست از ارزش چیزی بکاهد که به دنیا عرضه میداشت میخواست تا زمانی بخوابد که همه چیز صرف میشد به همین منظور اتاق قدیمی بیشتر به دلش چنگ می زد. یکی از پنجره ها به خیابان باز میشد و آن دیگری به حیاطی که پر از رختهای شسته بود و بدتر این که تعدادی درخت نارنج وسط دیوارهای بلند به چشم میخوردند گاهی اوقات در شبهای تابستان اتاق را تاریک میکرد بعد پنجره را باز میکرد و به تماشای حیاط و درختان تیره می.نشست رایحه ی شکوفه های نارنج از دل تاریکی برمی خاست و با شیرینی و قدرت خود او را که دستمال گردن نازکی به گردن می انداخت در بر میگرفت

ویدیوهای محصول

خرید کتاب

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک