IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
رسول یونان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
100 صفحه
انتشارات
وزن
145 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب لیوان ها و پیپ ها

قیمت قبل

لیوان ها و پیپ ها

نویسنده رسول یونان
انتشارات نیماژ
موجود
رقعی
1399
قیمت بازار: 100,000
75,000
کتاب لیوان ها و پیپ ها (کتاب بوف)، اثر رسول یونان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب لیوان ها و پیپ ها

لیوان ها و پیپ ها

موجود
رقعی
1399
کتاب لیوان ها و پیپ ها (کتاب بوف)، اثر رسول یونان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات نیماژ، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,100 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 100,000

75,000

لیوان ها و پیپ ها

اثر رسول یونان

مشخصات محصول

نویسنده
رسول یونان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
100 صفحه
انتشارات
وزن
145 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب «لیوان ها و پیپ ها»، جدیدترین مجموعه داستان «رسول یونان» است که از داستان های کوتاه و داستان های خیلی کوتاه این نویسنده با عنوان هاي «کبوتران پشت پنجره»، «رادیوی شب»، «چراغ روشن»، «شام آخر»، «خیابان شلوغ» و...، تشکیل شده است. در بخشی از داستان «لیوان ها و پیپ ها» می خوانید: «همه کاره ی یک شرکت تجاری بودم. تمام قراردادها به نوعی توسط من بسته می شد. ظاهرا مدیر روابط عمومی بودم، اما شرکت ششدانگ در اختیارم بود. رئیس و رؤسا بدون مشورت با من حتی آب نمی خوردند. به تمام کارهایشان رسیدگی می کردم حتی به کارهای شخصی شان. آن ها به من اعتماد کامل داشتند برای همین...».

گوشه ای از کتاب

بلند گفتم: میدان هفت تیر! راننده که یک پیرمرد بود ماشینش را چند متر جلوتر نگه داشت. با عجله دویدم و سوار ماشین شدم. پیرمرد گفت: به زحمت صداتو شنیدم. گوشام سنگین شده! گفتم: حتماً پیش یه دکتر برین! خندید و گفت: من شنیدنیا رو شنیده ام. فکر نکنم چیزی باقی مونده باشه! نگاهش را از آینه ی بالای فرمان روی صورتم پخش کرد و ادامه داد: اما راس می گی، باید پیش یه دکتر برم! بلافاصله ادامه داد: البته فکر نکنم از دست دکترا کاری بر بیاد، چون دیگه زوارم دررفته! دوباره خندید. تک و توک دندان هایی که داشت مثل نقطه های زرد مایل به سیاه در آینه خود را به رخ کشیدند. آدم خوش مشربی بود. گفتم: اختیار داری، خیلی هم سرحال و سرزنده ای! صورتش را به آینه نزدیک کرد و به موهای سفید و کم پشت و صورت اصلاح شده اش نگریست و گفت: مث ماشینم می مونم. اتاقکم سالمه، اما موتورم به روغن سوزی افتاده! ظاهرمو نبین، از داخل داغونم! آب دهانش را بلعید و نگاهش را به جلو داد. عید نزدیک بود و خیابان ها شلوغ. شهر حال و هوای خاصی داشت. کمی که جلوتر رفتیم، خانم جوانی که کنار خیابان ایستاده بود بلند گفت: میدان هفت تیر! پیرمرد شنید، اما به روی خودش نیاورد. تعجب کردم و زود پرسیدم: مگه شما سمت هفت تیر نمی رین! جواب داد: چرا دارم اونجا میرم! گفتم: پس چرا اون خانومو سوار نکردین!؟ خندید و گفت: من طرفای عید خانوما رو سوار نمی کنم! نگذاشت بپرسم چرا. زود گفت: میدون پر از مراکز خریده! اونا میرن اونجا خرید می کنن و شوهراشون رو بدبخت می کنن! دوباره خندید و ادامه داد: می دونم اگه منم سوارشون نکنم با یه ماشین دیگه میرن! اما باز سوارشون نمی کنم! لحنش جدی شد و گفت: من چیزایی می بینم که شما نمی بینین! گفتم: لابد شواهراشون دارن که بهشون پول می دن! گفت: ممکنه یه عده شون داشته باشن، اما یه عده ی دیگه شون مجبورن زیر بار قرض برن! و گلویش را صاف کرد و ادامه داد: اصلاً من با خرید شب عید موافق نیستم! نمیدونم عید چه ربطی به این همه خرید داره؟ پیرمرد دانا و باتجربه ای بود. از حرف هایش مشخص بود که موهایش را الکی سفید نکرده است. گفت: این حجم از شلوغی و ریخت و پاش باعث می شه اونا که ندارن حالشون گرفته بشه! بعد صدایش به اندوه گرایید: نباید فقط مغازه های بازو دید، باید دستای خالی رو هم دید! صدایش را پایین تر آورد: از کار روزگار سر درنمی آرم؛ یه عده پولشون از پارو بالا نمی ره، یه عده هم محتاج نون شبن! به فکر فرو رفت و سکوت کرد. تا میدان هفت تیر دیگر حرفی نزد. اندوه مثل سایه ای آرام آرام چهره اش را پوشاند. انگار در ذهنش به آدم های فقیر می نگریست و به چین های صورتش اضافه می شد. به میدان هفت تیر که رسیدیم، کرایه ام را دادم و پیاده شدم. جلوی مراکز خرید شلوغ بود. جای سوزن انداختن نبود. سروصدای زن ها و بچه ها به آسمان می رفت، اما من فقط به حرف های پیر مرد فکر می کردم: من چیزایی رو می بینم که شما نمی بینین!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک