IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جومپا لاهیری
ویرایش
-
مترجم
امیرمهدی حقیقت
صفحات
224 صفحه
انتشارات
وزن
273 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مترجم دردها

معرفی کتاب مترجم دردها

نویسنده جومپا لاهیری
مترجم امیرمهدی حقیقت
انتشارات ماهی
موجود
رقعی
1405
17% 470,000
390,100

معرفی محصول

"جامپا لیری "نویسنده ای است که در یک خانواده بنگالی در لندن متولد شده دوران نوجوانی خود را در آمریکا سپری کرده است .او در رشته ادبیات تطبیقی و مطالعات مربوط به رنسانس به درجه دکترا دست یافت .مجموعه حاضر که نخستین اثر لیری به شمار می رود، برنده جایزه پولیترز سال ۲۰۰۰در رشته داستان شده است .در این مجموعه همچنین یادداشتی از نویسنده پس از دریافت جایزه پولیترز و دو گفت و گو با وی درباره آثارش درج گردیده است .هر یک از نه داستان این مجموعه روایتی است از زندگی هندی های خارج از کشور ;توصیفی است از زندگی مردمی که میان سنت های قوی و دنیای آشفته جدید سرگردانند .این داستان ها گاه با چاشنی طنز همراه است .

کتاب مترجم دردها

معرفی کتاب مترجم دردها

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

"جامپا لیری "نویسنده ای است که در یک خانواده بنگالی در لندن متولد شده دوران نوجوانی خود را در آمریکا سپری کرده است .او در رشته ادبیات تطبیقی و مطالعات مربوط به رنسانس به درجه دکترا دست یافت .مجموعه حاضر که نخستین اثر لیری به شمار می رود، برنده جایزه پولیترز سال ۲۰۰۰در رشته داستان شده است .در این مجموعه همچنین یادداشتی از نویسنده پس از دریافت جایزه پولیترز و دو گفت و گو با وی درباره آثارش درج گردیده است .هر یک از نه داستان این مجموعه روایتی است از زندگی هندی های خارج از کشور ;توصیفی است از زندگی مردمی که میان سنت های قوی و دنیای آشفته جدید سرگردانند .این داستان ها گاه با چاشنی طنز همراه است .
17% 470,000

390,100

مترجم دردها

اثر جومپا لاهیری

مشخصات محصول

نویسنده
جومپا لاهیری
ویرایش
-
مترجم
امیرمهدی حقیقت
صفحات
224 صفحه
انتشارات
وزن
273 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

"جامپا لیری "نویسنده ای است که در یک خانواده بنگالی در لندن متولد شده دوران نوجوانی خود را در آمریکا سپری کرده است .او در رشته ادبیات تطبیقی و مطالعات مربوط به رنسانس به درجه دکترا دست یافت .مجموعه حاضر که نخستین اثر لیری به شمار می رود، برنده جایزه پولیترز سال 2000در رشته داستان شده است .در این مجموعه همچنین یادداشتی از نویسنده پس از دریافت جایزه پولیترز و دو گفت و گو با وی درباره آثارش درج گردیده است .هر یک از نه داستان این مجموعه روایتی است از زندگی هندی های خارج از کشور ;توصیفی است از زندگی مردمی که میان سنت های قوی و دنیای آشفته جدید سرگردانند .این داستان ها گاه با چاشنی طنز همراه است .

گوشه ای از کتاب

در اطلاعیه آمده بود که این یک موضوع موقت است. قرار بود به مدت پنج روز و هر روز یک ساعت، برق قطع شود؛ از ساعت هشت بعد از ظهر. در برف و بوران اخیر، یکی از خطوط برق قطع شده بود و تعمیرکاران قصد داشتند با استفاده از آرامش شب ها، اِشکال را برطرف کنند. قطع برق، فقط شامل حال ساکنین خیابان پردرختی می شد که فاصله ی کمی با ایستگاه قطار برقی و مغازه های نماآجری داشت؛ محله ای که شُبا و شوکُمار سه سال بود در آن زندگی می کردند. شُبا بعد از این که یادداشت را با صدای بلند و البته بیشتر برای خودش تا شوکمار خواند، گفت: کار خوبی کردند که قبلش خبر دادند. امیر مهدی به طرف آشپزخانه رفت و بند کیف چرمی اش را که پر از پوشه بود، از روی شانه سُر داد و در میان هال به زمین انداخت. روی شلوار ورزشی خاکستری اش، یک بارانی سرمه ای پاپلینی پوشیده بود و یک جفت کفش کتانی سفید پایش بود. در سی و سه سالگی شبیه زنانی شده بود که زمانی ادعا می کرد هیچ وقت مثل آنها لباس نخواهد پوشید. از سالن ورزشی می آمد. روژ لب توت فرنگی رنگش تقریبا پاک شده بود و از خط چشمش، تنها تکه های زغال مانندی زیر پلک پایینش به جا مانده بود. شوکمار فکر کرد شُبا شبیه شب هایی شده که دیروقت از مهمانی یا رستوران برمی گشتند و او خواب آلود، تنبلی می کرد آرایشش را بشوید و خسته و حریصانه خود را در آغوش شوکمار می انداخت. شُبا یک دسته نامه را روی میز انداخت و همچنان که به یادداشت توی دستش نگاه می کرد، گفت: ولی آنها باید این جور کارها را در طول روز بکنند. شوکمار گفت: یعنی وقتی من خانه ام؟ و درِ شیشه ای قابلمه ی گوشت را طوری روی آن گذاشت که بخار از گوشه اش خارج شود. از ماه جولای تا حالا در کنج خانه روی آخرین فصل پایان نامه اش راجع به غائله ی زمین در هند کار می کرد. بعد پرسید: از کِی شروع می کنند؟ شُبا گفت: نوشته از نوزدهم مارس. یعنی از همین امشب؟! و به طرف تقویم دیواری کنار یخچال رفت. تقویم که در اصل، تبلیغ کاغذدیواری های کارخانه ی ویلیام موریس بود، روی یک صفحه ی چوب پنبه ای چسبانده شده بود و شُبا طوری به آن زل زد که انگار برای اولین بار آن را می دید. به طرح های چاپی کاغذدیواری در نیمه بالایی تقویم خیره شد و بعد نگاهش را به پایین، روی جدول روزهای ماه لغزاند. یکی از دوستانش، آن تقویم را به عنوان هدیه ی کریسمس فرستاده بود؛ هر چند شُبا و شوکمار، کریسمس آن سال جشنی نگرفته بودند. شُبا گفت: آره. از همین امشب! در ضمن، جمعه ی بعد هم وقت دندانپزشکی داری. شوکمار زبانش را به دندان های بالایی اش زد. آن روز صبح فراموش کرده بود مسواک بزند و این اولین بار نبود. دو روز بود که از خانه بیرون نرفته بود. هر چقدر شُبا دیرتر به خانه می آمد و سفارش های کاری بیشتری قبول می کرد، شوکمار بیشتر دلش می خواست در خانه بماند. دیگر حتی میل نداشت برای برداشتن نامه از صندوق پست یا خرید میوه و نوشیدنی از مغازه های کنار ایستگاه قطار هم پایش را از خانه بیرون بگذارد. شش ماه قبل، یعنی در ماه سپتامبر، وقتی شُبا سه ماه زودتر از موعد مقررر، وضع حمل کرد، شوکمار در یک کنفرانس دانشگاهی در بالتیمور بود. شوکمار میلی به این سفر نداشت، اما بالاخره تسلیم اصرارهای شُبا شده بود که اعتقاد داشت برقراری ارتباط با دیگران خیلی مهم است؛ خصوصا این که او سال بعد رسما وارد بازار کار می شود. شُبا گفته بود شماره تلفن هتل و یک نسخه از جدول برنامه های کنفرانس و شماره ی پرواز او را دارد و با دوستش گیلیان هم قرار گذاشته تا هر وقت لازم شد، فورا او را به بیمارستان برساند. صبح آن روز وقتی تاکسی به طرف فرودگاه حرکت کرد، شُبا در لباس بلند و گشادش برای او دست تکان می داد و دست دیگرش را هم خیلی طبیعی و بی تفاوت روی برآمدگی شکمش گذاشته بود. شوکمار هر بار به آخرین لحظه ای فکر می کرد که شُبا را باردار دیده بود، بیش از هر چیز، آن تاکسی را به یاد می آورد؛ همان ماشین استیشن قرمز را که در مقایسه با ماشین خودشانف مثل یم غار بزرگ به نظر می رسید و روی بدنه اش کلماتی با حروف آبی نوشته شده بود…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک