IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پائولو کوئیلو
ویرایش
-
مترجم
سونیا سینگ
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب کیمیاگر نشر مجید

کیمیاگر

نویسنده پائولو کوئیلو
مترجم سونیا سینگ
انتشارات انتشارات مجید
موجود
رقعی
1405
17% 270,000
224,100
کتاب کیمیاگر، اثر پائولو کوئیلو، با ترجمه‌ی سونیا سینگ، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب کیمیاگر نشر مجید

کیمیاگر

موجود
رقعی
1405
کتاب کیمیاگر، اثر پائولو کوئیلو، با ترجمه‌ی سونیا سینگ، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1405 توسط انتشارات انتشارات مجید، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 270,000

224,100

کیمیاگر نشر مجید

اثر پائولو کوئیلو

مشخصات محصول

نویسنده
پائولو کوئیلو
ویرایش
-
مترجم
سونیا سینگ
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

مقدمه

وقتی واقعاً چیزی را میخواهیم تمام جهان هستی برای محقق کردن رؤیای ما دست به کار میشود.

این جمله بارها مثل یک ذکر مذهبی در کتاب کیمیاگر تکرار شده است. این موضوع چقدر میتواند درست باشد؟ آیا خواستن همان توانستن بی قید و شرط است؟

بار مثبت این جمله چنان نیرومند است که ناخودآگاه تصاویری از فضا و کهکشان راه شیری و بهشت را به خاطرمان میآورد. شاید همین موضوع است که باعث میشود به این جمله با دیده ی شک بنگریم.

با این حال اگر واقعیت همین باشد چه؟ چه چیزی باعث میشود کونلیو از یک جمله ی کلیشه ای بارها استفاده کند و نتیجه ی آن شاهکاری ادبی و داستانی ماندگار شود؟

کوئلیو در شاهکارش «کیمیاگر» حول همین موضوع صحبت می کند؛ اینکه تا وقتی نتوانیم هدفمان را در زندگی بفهمیم، چیزی را که حقیقتاً خوشحالمان میکند پیدا نمیکنیم

شاید این جمله ها کلیشه ای به نظر برسند ولی کلیشه اغلب حاصل تجربه و گذشت زمان است و کوئلیو خود نمونه ی مسجل داستان کیمیاگر است؛

گوشه ای از کتاب

بلیت برگشت بخرد. با خودش گفت که این بار هوشمندانه تر عمل خواهم کرد و سنگ ها را از کیسه در آورد تا در جیبش بگذارد، آنجا شهری بندری بود و تنها حرف درستی که دوست جدیدش زده بود همین بود که شهرهای بندری پر از دزد هستند.

حالا می فهمید چرا صاحب میخانه آن قدر ناراحت بود. سعی داشت به او بگوید به آن مرد اعتماد نکند؛ «من هم مثل بقیه ی مردم هستم. دنیا را همان طور میبینم که دوست دارم ببینم نه آن طور که واقعاً هست. دستش را روی سنگها کشید گرما و پستی و بلندی هایشان را زیر دستش حس کرد. آنها گنجش بودند لمس کردنشان باعث شده بود حالش بهتر شود. او را به یاد پیر مرد می انداختند. پیر مرد گفته بود وقتی چیزی را از صمیم قلب بخواهی تمام هستی دست به دست هم میدهند تا تو به خواسته ات برسی

پسر سعی کرد واقعیت را از میان حرفهای پیرمرد کشف کند. حالا او آنجا بود، در آن بازار خالی از رهگذر بدون حتی یک سکه پول و گوسفندی که شب از آنها مراقبت کند آن سنگها اثبات می کردند که واقعاً با یک پادشاه ملاقات کرده است؛ پادشاهی که حتی از گذشته ی او هم اطلاع داشت. «این سنگها آوریم و تومیم نام دارند و میتوانند به تو در فهمیدن نشانه ها کم کنند.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک