IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ولادیمیر مایاکوفسکی
ویرایش
-
مترجم
یولتان سادیکوا
صفحات
418 صفحه
انتشارات
وزن
490 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب من ولادیمیر مایاکفسکی

معرفی کتاب من ولادیمیر مایاکفسکی

نویسنده ولادیمیر مایاکوفسکی
مترجم یولتان سادیکوا
انتشارات کتاب کنج
موجود
رقعی
1399
300,000
کتاب من،ولادیمیر مایاکفسکی، اثر ولادیمیر مایاکوفسکی، با ترجمه‌ی یولتان سادیکوا، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب من ولادیمیر مایاکفسکی

معرفی کتاب من ولادیمیر مایاکفسکی

موجود
رقعی
1399
کتاب من،ولادیمیر مایاکفسکی، اثر ولادیمیر مایاکوفسکی، با ترجمه‌ی یولتان سادیکوا، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات کتاب کنج، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

300,000

فهرست

من ولادیمیر مایاکفسکی اثر ولادیمیر مایاکفسکی توسط انتشارات کتاب کنج منتشر شده است

مشخصات محصول

نویسنده
ولادیمیر مایاکوفسکی
ویرایش
-
مترجم
یولتان سادیکوا
صفحات
418 صفحه
انتشارات
وزن
490 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

«دوزخِ عظیمِ شهر» پنجره ها دوزخ عظیم شهر را شکسته اند، خُرد کرده اند به دوزخ های کوچکی که روشنایی شان می مکد. اتومبیل ها، شیاطین سرخ مو، گرد و خاک به پا می کردند و در گوش آدم انفجار بوق شان. و آنجا زیر تابلوی مغازه ای، با تصویرِ ماهی شور از شهر کرچ پیرمردی از پا افتاده کورمال کورمال به دنبال عینکش و وقتی در گردبادِ عصر، تراموایی برقِ مردمکش را با دورخیزی پرتاب کرد به جلو پیرمرد اشکش سرازیر شد. در سوراخ های لابه لای آسمان خراش ها، آنجا که زغال سنگ می سوخت و قطارها راه باز می کردند با توده ی آهن هواپیمایی فریادی کشید و افتاد آنجا که خورشیدِ زخمی چشمش نشت می کرد و فقط آن وقت بود، که شب از عشق سیر شد لحافِ چراغ ها را مچاله کرد. و ماه پشتِ خورشیدهای خیابان جایی لنگ لنگان راه می رفت ماهِ سُستی که هیچ کس لازمش ندارد. «این طور بود که سگ شدم» نه، این غیر قابل تحمل است! همین که هستم، سر تا پا گاززده ی خشم. عصبانیتم مثل عصبانیت شماها نیست: می توانستم همه چیز را غرق زوزه کنم، مثل سگی روی لُخت پیشانی ماه را. به خاطرِ عصب هاست لابد… باید بیرون بروم، قدمی بزنم. اما در خیابان هم با هیچ کس آرام نگرفتم. زنی فریادی زد که شب به خیر. باید جواب داد، او زنی ا ست آشنا. می خواهم چیزی بگویم، احساس می کنم- مثل انسان نمی توانم. این دیگر چه وضعی ا ست؟ خوابم؟ خودم را با دست لمس کردم: همان طورم که بودم، صورتم همان است که بود. به لبم دست می زنم، از زیر لب دندانِ حیوانی بیرون زده! زود صورتم را پوشاندم، انگار که دارم فین می کنم از دماغ. خود را به سوی خانه انداختم، قدم را دو چندان کردم. مراقب، از کنارِ پاسگاه پلیس دور زدم. صدای کَر کننده ای آمد ناگهان: جناب سروان! دُم! دستی کشیدم جا خوردم! اینکه از هر دندانِ حیوانی بدتر است! در جست و خیز هار و دیوانه ام ملتفتش نشده بودم: از زیر کُتم مثل بادبزنی، دمبی باز شده بود، دمبِ گنده ی سگی، و تکان می خورد پشت سرم. چه کار کنم حالا؟ یکی شروع کرد به داد زدن دُور و برش ازدحام شد به دومی، سومی و چهارمی اضافه شد. پیرزنکی را لگدمال کردند فریاد می زد و از شیطان می گفت، بر سینه صلیب می کشید. و وقتی انبوه مردم ریختند بر سرم ازدحامی عظیم و خشن با جاروی سبیل های سیخ شده در صورتم من چار دست وپا شدم و به پارس کردن افتادم: عو عو عو عو!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک