IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کریستین کاشور
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
400 صفحه
انتشارات
وزن
359 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب هفت پادشاهی دو

آذرداد

نویسنده کریستین کاشور
مترجم حسین شهرابی
انتشارات هوپا
موجود
رقعی
1400
149,000

معرفی محصول

این کتاب، داستانی انگلیسی در ژانر فانتزی - تخیلی است. سرزمينِ «دره‌سار» غرق در شورش و آشوب است. حاکمان و زمين‌دارانِ شمال و جنوب سربازانشان را آماده‌ نبرد با «شاه ناشِ» جوان می‌کنند. کوه‌ها و جنگل‌ها پر از جاسوس، راهزن، ياغي و آدم‌های خطرناک است. «آذرداد» هم در ميانه‌ اين آشوب زندگي می‌کند. او آخرين انسانِ «هيولا» است. در دره‌سار، گاهی انسان‌ها يا حيوان‌هايی به دنيا می‌آيند که رنگِ پوست يا موهايشان متفاوت است و مردمِ دره‌سار آن‌ها را هيولا می‌نامند. هيولاها می‌توانند ذهنِ ديگران را در اختيار بگيرند. آذرداد دوست ندارد از قدرتش استفاده کند و ذهن ديگران را بازی بدهد. اما شاه ناش، برادرش را به‌سراغِ او می‌فرستد تا او را به دربار بياورد. شاه می‌داند که توطئه‌ای پيچيده بر ضد او در کار است. آذرداد وقتی به دربار می‌رسد می‌فهمد که قدرتش حتی از آنچه تصور می‌کرد بيشتر است و به‌راستی می‌تواند دره‌سار را نجات بدهد. اما... .

کتاب هفت پادشاهی دو

آذرداد

موجود
رقعی
1400

معرفی محصول

این کتاب، داستانی انگلیسی در ژانر فانتزی - تخیلی است. سرزمينِ «دره‌سار» غرق در شورش و آشوب است. حاکمان و زمين‌دارانِ شمال و جنوب سربازانشان را آماده‌ نبرد با «شاه ناشِ» جوان می‌کنند. کوه‌ها و جنگل‌ها پر از جاسوس، راهزن، ياغي و آدم‌های خطرناک است. «آذرداد» هم در ميانه‌ اين آشوب زندگي می‌کند. او آخرين انسانِ «هيولا» است. در دره‌سار، گاهی انسان‌ها يا حيوان‌هايی به دنيا می‌آيند که رنگِ پوست يا موهايشان متفاوت است و مردمِ دره‌سار آن‌ها را هيولا می‌نامند. هيولاها می‌توانند ذهنِ ديگران را در اختيار بگيرند. آذرداد دوست ندارد از قدرتش استفاده کند و ذهن ديگران را بازی بدهد. اما شاه ناش، برادرش را به‌سراغِ او می‌فرستد تا او را به دربار بياورد. شاه می‌داند که توطئه‌ای پيچيده بر ضد او در کار است. آذرداد وقتی به دربار می‌رسد می‌فهمد که قدرتش حتی از آنچه تصور می‌کرد بيشتر است و به‌راستی می‌تواند دره‌سار را نجات بدهد. اما... .

149,000

هفت پادشاهی دو

اثر کریستین کاشور

مشخصات محصول

نویسنده
کریستین کاشور
ویرایش
-
مترجم
حسین شهرابی
صفحات
400 صفحه
انتشارات
وزن
359 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

این کتاب، داستانی انگلیسی در ژانر فانتزی - تخیلی است. سرزمينِ «دره سار» غرق در شورش و آشوب است. حاکمان و زمين دارانِ شمال و جنوب سربازانشان را آماده نبرد با «شاه ناشِ» جوان می کنند. کوه ها و جنگل ها پر از جاسوس، راهزن، ياغي و آدم های خطرناک است. «آذرداد» هم در ميانه اين آشوب زندگي می کند. او آخرين انسانِ «هيولا» است. در دره سار، گاهی انسان ها يا حيوان هايی به دنيا می آيند که رنگِ پوست يا موهايشان متفاوت است و مردمِ دره سار آن ها را هيولا می نامند. هيولاها می توانند ذهنِ ديگران را در اختيار بگيرند. آذرداد دوست ندارد از قدرتش استفاده کند و ذهن ديگران را بازی بدهد. اما شاه ناش، برادرش را به سراغِ او می فرستد تا او را به دربار بياورد. شاه می داند که توطئه ای پيچيده بر ضد او در کار است. آذرداد وقتی به دربار می رسد می فهمد که قدرتش حتی از آنچه تصور می کرد بيشتر است و به راستی می تواند دره سار را نجات بدهد. اما... .

مقدمه

لارچ خیلی از مواقع با خود میگفت که اگر پسر نوزادش نبود هیچ وقت مرگ همسرش میکرا را تاب نمی آورد؛ نیمی به این دلیل که نوزاد به یک پدر زنده و به درد بخور احتیاج داشت تا صبح ها از تخت بلند شود و در طول روز کاری بکند و نیم دیگر هم به خاطر خود بچه بود؛ بچه ای بسیار خوش طینت و بسیار آرام که زمزمه ها و صداهایش موسیقایی بود و چشمهایش قهوه ای پررنگ مثل چشم های مادر مرده اش

لارچ در اراضی رودخانه ای یک کوتوال خرده پا در جنوب شرقی پادشاهی مهاب میرشکار بود وقتی بعد از یک روز نشستن روی زین اسب به خانه اش بر می گشت بچه را تقریباً با حالتی حسادت آمیز از آغوش پرستارش می گرفت. سرتا پایش کثیف می شد و بوی عرق و اسب میگرفت ولی پسربچه را به سینه اش میفشرد و روی صندلی راحتی همسرش مینشست و چشم هایش را می بست. گاهی گریه میکرد و اشک روی چرکهای صورتش ردهایی تمیز می انداخت ولی همیشه بی صدا این کار را می کرد تا کوچکترین صداهایی را که بچه از خودش در می آورد بشنود. بچه هم او را تماشا میکرد؛ چشمهایش به او آرامش میدادند پرستار میگفت غیر طبیعی است که بچه ای با این سن و سال کم این قدر دقیق اطرافش را تماشا کند حتی یک بار هم هشدار داد خوب نیست که آدم به خاطر چنین چیزی خوشحال باشد. مگر چشمهای بچه باید عجیب و غریب باشند؟

گوشه ای از کتاب

متوجه میشدند تعدادشان بیشتر است حمله می کردند. بزرگترین خطر متوجه افراد پشت خط بود که عقب صف بودند و وقتی اسبها وارد گردنه ی تنگ ورودی نزدیک ترین نقبها میشدند باید از سرعتشان می کاستند. سربازهایی که به نقب می رسیدند در امان بودند. دالها از فضاهای تنگ و تاریک خوششان نمی آمد و آدم ها را تا توی غارها دنبال نمی کردند.

آذر داد از صحبتهایی که در اسطبل شنیده بود، می دانست بریگان دستور داده شاه جلوی ستون قرار بگیرد و بهترین نیزه داران و شمشیرزنان در عقب باشند چون در اوج بحران دالها نزدیکتر از آن بودند که بشود به سمتشان تیر زد؛ بنابراین خود بریگان عقب صف میماند.

اسبها به صف از اسطبل ها بیرون رفتند و نزدیک دروازه ها جمع شدند؛ او هم ریزه را حاضر یراق کرد و کمانش را به دوش انداخت و نیزه ای هم به چرم زینش بست. وقتی ریزه را به حیاط برد کسی چندان به او توجه نکرد، تا حدی به این دلیل که ذهن اطرافیانش را زیر نظر گرفته بود و وقتی نزدیکش میشدند سقلمه ای میزد تا کنار بروند ریزه را به عقب حیاط برد؛ میخواست تا حد امکان از دروازه دور باشد. سعی کرد به ریزه بگوید که کارشان چقدر اهمیت دارد و چقدر از این بابت متأسف است و چقدر او را دوست دارد گردنش را مدام نوازش میکرد. سپس بریگان دستور حمله را صادر کرد. پیشخدمت ها دروازه ی ارسی را باز کردند و سربازها میان نور روز سرازیر شدند آذرداد روی زین نشست و ریزه را پشت سرشان به پیش راند دروازه ها داشتند دوباره بسته میشدند که او و ریزه از آن گذشتند و تنها به پیش رفتند؛ از سربازها دور میشدند و به سمت سنگلاخ خالی شرق در روئن میرفتند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک