IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
صادق چوبک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
234 صفحه
انتشارات
وزن
268 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب تنگسیر نشر نگاه

تنگسیر

نویسنده صادق چوبک
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1403
17% 480,000
398,400

معرفی محصول

در این رمان، سرگذشت "زارمحمد "روستایی زحمتکشی روایت می شود که در پی عمری رنج کشیدن پولی گرد می آورد و آن را به منظور کسب سود، به سوداگری می سپرد ;اما سوداگر به یاری حاکم شرع، وکیل و دلال پولش را بالا می کشد . التماس های زارمحمد برای باز گرداندن حقش ;به جایی نمی رسد و او که صبرش به پایان رسیده و به صلاحیت سازمان های قضایی بی اعتماد شده در پی اقدام فردی برمی آید و ....

کتاب تنگسیر نشر نگاه

تنگسیر

موجود
رقعی
1403

معرفی محصول

در این رمان، سرگذشت "زارمحمد "روستایی زحمتکشی روایت می شود که در پی عمری رنج کشیدن پولی گرد می آورد و آن را به منظور کسب سود، به سوداگری می سپرد ;اما سوداگر به یاری حاکم شرع، وکیل و دلال پولش را بالا می کشد . التماس های زارمحمد برای باز گرداندن حقش ;به جایی نمی رسد و او که صبرش به پایان رسیده و به صلاحیت سازمان های قضایی بی اعتماد شده در پی اقدام فردی برمی آید و ....
17% 480,000

398,400

تنگسیر نشر نگاه

اثر صادق چوبک

مشخصات محصول

نویسنده
صادق چوبک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
234 صفحه
انتشارات
وزن
268 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

داشت نزدیک میشد و محمد صدای نفیر خشن خشم آلودش را می شنید بینی و پوزه اش تر بود و مف لزج سبزی از سوراخ های دماغش بیرون زده بود محمد رطوبت بینی او را تو صورت خودش حس می کرد. سر گاو پایین بود و نوک شاخهای برنده اش را آماده زدن کرده حالا دیگر آن قدر به محمد نزدیک شده بود که تیزی مرگبار بود. شاخ های او را رو سینه خودش حس میکرد. ولی او آرام سر جایش ایستاده بود و پشتش را به گنده نخل زور می داد. در این هنگام گاو خیز برداشت و جفتکی پراند و به محمد حمله کرد. وقتی محمد سوزش نفیر او را رو تن خود حس کرد، ناگهان با یک خیز جا خالی داد و از کنده نخل کنار رفت. سر گاو با تمام نیرویی که در حمله داشت چنان خرد کننده به درخت خورد که پاهاش تو قیر جوشنده ماسه ها چفت شد و تنش چرخ خورد و سرش با تنش تلو تلو خورد منگ شده بود. محمد امانش نداد. از عقب جهید و شاخ هایش را گرفت و بیرحمانه دو لگد مرگبار خواباند تو شکمش گاو سست شد و رو پاهاش تاب خود محمد فرصت یافت و به چابکی جای خود را عوض کرد و همچنان که شاخ های او تو دستش بود رفت جلوی او و با تمام قوت سنگینی خود را روی او انداخت و او را از عقب محکم به نخلی کوبید و همان دم دو لگد زد به دست هایش که تعادلش از دست رفت و به زانو درآمد. اما هنوز پاهای گاو راست رو زمین ستون بود و با خشم تمام سرش را تکان میداد و محمد را چند قدم رو زمین کشانید. محمد پشت سر هم چهار مشت، مانند پتک روی شقیقه های او کوبید. گاو گیج گیج شد و پاهاش شل شد و رو زمین افتاد بعد به چالاکی شاخ هایش را محکم پیچاند و سرش کج شد و تنش کج شد و رو پهلو غلتی

ویدیوهای محصول

خرید کتاب

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک